بیستوششم دلو تعطیلی عمومی است. دلیلش خروج قشون سرخ شوروی از افغانستان است. آنهاییکه سنگ جهاد را به سینه میزنند و ادعای پیروزی بر یکی از قدرتمندترین ارتش وقت را دارند، همهساله این روز را جشن میگیرند. برای من سخن گفتن در مورد جهاد و مجاهدین سخت است. تمام سخنانی که میتوان پیرامون جهاد و مجاهدین گفت، از دو حالت خارج نیست. یا سخن همسو با جهاد و در وصف مجاهدین است، یا روی مخالفت با جهاد و مجاهدین دارد.
من دارم سن 27 سالگیام را تکمیل میکنم. خروج نیروهای شوروی از افغانستان هم 27 سال قبل اتفاق افتاده. آنچه که زندگی دوران کودکی، نوجوانی و حالا که جوانیهایم را خاک میکنم، متاثر کرده، عملکرد مجاهدین است. اینکه بعد از خروج قشون سرخ شوروی سرنوشت قدرت و حاکمیت به چه روزی افتاد، نیازی به بحث ندارد. در تمامی حکومتهای بعد از خروج قشون سرخ شوروی، مجاهدین کم و بیش شریک و صاحب صلاحیت بودند. حالا من بهعنوان شهروند جوان این مملکت که 12 سال مکتب رفته و چهارسال دانشگاه، در پایتخت مملکت زندگی میکنم. کتاب میخوانم، با انترنت بهصورت نسبی آشنایم و از این طریق با کشورها و مردمان دیگر در ارتباطم. درست یا نادرست، برای یکی از روزنامههای کشور مینویسم. زندگی، کتاب خواندن، آشنایی با انترنت و ارتباط با جهان، نوشتن برای روزنامه، برای من نعمت محسوب میشود.
در کنار نعمتهاییکه من از آن بهرهمندم، حسرت نداشتن بعضیچیزها را در دلم دارم. کابل برق ندارد، خانه و دفترم تاریک است. کابل امنیت ندارد، من در خطرم. کابل کارآفرین ندارد، من بیکارم. کابل سرمایه ندارد، من فقیرم. کابل مافیا دارد، من ناآرامم. قانون رعایت نمیشود، من بیچارهام. کابل کثیف است، من مریضم. اطلاعات سانسور میشود، من بیخبرم. حال کابل مبهم است، من برای آیندهام نگرانم. در کابل واسطه ندارم، ناامیدم. کابل هزارراه معامله شده، من سرگردانم. کابل مجاهد دارد، تکنوکرات دارد، دموکرات دارد، افراطیون ایدیولوژیک دارد، معرکه داغ است و من چوبسوخت معرکهام.
ویرانیهای کابل، دشمنیها در کابل، فرصتسوزیها در کابل، نزاع و کشمکش در کابل بر تمام مردم افغانستان سایه افکنده، سایهای شوم. این سایه، اگر بخشی از آن در زمان حضور شورویها شکل گرفته، بخش عمدهی آن بعد از خروج نیروهای شوروی شکل گرفته. حضور شوروی در افغانستان به هیچ عنوانی قابل توجیه نبود و نیست، باید میرفتند اما اتفاقاتی که بعد از آن افتاد، از هر دری که وارد شویم، سند روسیاهی است. به استقلال رسیدیم اما پای مداخلهی کشورهای بیشتر باز شد. در جنگ پیروز شدیم اما در زندگی شکست خوردیم. خوشحال بودیم که جلو تاراج معادن و منابع خویش را گرفتیم، اما فراتر از تاراج رفتیم. دست ظالم را کوتاه کردیم و خود از هیچ ظلمی دریغ نکردیم….
کشمکشهای بعد از خروج قشون سرخ، کماکان تا امروز هم ادامه دارد. فاصلههای قومی-مذهبی برآفتاب است. عنان همین کشمکشها، خلق فاصلهها و زدودن اشتراکات دوباره بهدست مدعیان جهاد است. میدانم که نوشتن علیه آنهاییکه به نام جهاد بازار زدند، خودکشی است. اما من که بعد بیستوهفت سال نمیتوانم دلیر به ولسوالی پغمان بروم، چگونه در وصف این مجاهدین کرام بنویسم؟
روی سخن من با تعداد مشخصی از مجاهدین است، آنهاییکه بعد از جهاد رهبر شدند. فرزندان شان وزیر و والی و وکیل شدند. آنهاییکه خروج نیروهای شوروی را انحصاراً جشن میگیرند و شبها در پناه صدها محافظ مسلح، میان قصرهای مجلل میخوابند و روزها را در مهمانیهای سفارتخانههای خارجی سر میکنند. روی سخن من با آنهاییکه بعد از خروج قشون سرخ سلاح بر زمین گذاشتند و به زندگی عادی برگشتند، نیست. آنها هم مثل من قربانی کشمکشهای بعدی مجاهدین شدند.
حالا با تمام این حرف و حدیثها، دیروز دوشنبه، 26 دلو، افغانستان تعطیل بود. جشن شکوهمند مجاهدین در نبود برق، امنیت، کار، نان، صحت و دانایی برگزار شد. رییس جمهور در این جشن سخنانی گفت که خودش به آن باور ندارد. بزرگان زیادی در وصف جهاد سخن راندند و از ما خواست که همچنان در گذشته بمانیم. دوباره با استفاده از ترکیبات (مردم رشید و با شهامت، مردم شریف، مردم غیور، مردم سربلند، مردم همیشه در سنگر، مردم مسلمان و مومن، مردم عزیز، جوانان آگاه و باورمند به جهاد، خلق مجاهد و …) به ما توهین شد. آیا به راستی سرمان بلند است؟ آیا بهراستی ما عزت لازم خویش را داریم؟ چقدر غرور و آگاهی ما واقعی است؟ به این سوالها نباید با احساسات جواب گفت. تاثیر عملکرد مجاهدین به حدی گسترده و عمیق است که اکثریت ما نمیتوانیم به این سوالها با آرامش و منطقی جواب بدهیم. جوابش را همه میدانیم چون بیست و هفت سال است که جواب این سوالها را زندگی میکنیم.
حکم خودکشی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه