«جوان افغان» گل است، خورشید است، ماه است، شیر است، نر است و بسیار چیزهای دیگر. با وجود این، من اخیراً متوجه شدهام که جوان افغان مثل گدی پلاستیکی صدادار هم هست که تا حدی خراب شده باشد. نگران نشوید. چیز بدی نیست، شرح میدهم:
حتماً یادتان هست که سابق یک رقم گدی پلاستیکی بود که حرف میزد. البته همینطور سربهخود حرف نمیزد. شما باید یک انگشتتان را بر پشت و یک انگشت دیگرتان را بر سینهاش میگذاشتید و خوب محکم فشار میدادید. بعد گدی شما مثلاً میگفت «شوب بخی» یعنی صبح بخیر. مدتی که میگذشت این گدی پلاستیکی دیگر بهسادهگی حرف نمیزد. یعنی گاه هرچه فشار میدادیدش صدایی از او بر نمیآمد و گاه با اندکتماسی میگفت صبح بخیر. تعجب میکردید. گاه همین که بر زمیناش میانداختید، ناگهان صدا میکرد. گاه حتا زیر لگد مردان کوهپیکر هم غیچ نمیزد.
حالا «جوان افغان» هم بیشباهت به همان گدی پلاستیکی خرابشده نیست. هر اتفاقی که در ملک میافتد، ساکت است. ولی گاهی ناگهان میگوید «والله همی رَ خو راس گفت». مثلاً یک نفر آمده در تلویزیون و میگوید که من به قانون اساسی افغانستان می…شم (تلویزیونها «شا»یش را حذف میکنند و به جای آن بیپ میگذارند). جوان افغان که این را میشنود، ناگهان با صدای بلند میگوید: «همی رَ خو راس گفت». بعد، آدم دیگری در تلویزیون میآید و نیمساعت در فضیلت آزادی و دموکراسی حرف میزند و جوان افغان ساکت است. مثل آن گدی خاموش است. بعد از نیمساعت، یک روحانی معظم و شریف و مهربان بر پردهی تلویزیون ظاهر میشود. کنارش یک خانم خبرنگار نشسته. خانم سؤالی میکند و روحانی معظم عصبانی میشود (چون از روحانی که نباید سوال کرد) و رو به مردان دیگر جلسه میگوید: «ای رَ به دست یک جوان افغان بتم که …». که چه کار کند؟ خدا میداند. البته جوان افغان هم تا حدی میداند. چون فوراً به صدا میآید و میگوید: «همی رَ خو راس گفت».
شکایت نمیکنم. منظورم این نیست که جوان افغان و آن روحانی معظم به یک اندازه مزخرفاند. نیستند. زبانم بسوزد اگر روحانی را من به کمتر از خورشید تشبیه کنم. ولی اینکه جوان افغان، مثل آن گدی پلاستیکی خرابشده، فقط گاهی میگوید، و در چه گاههایی، که «همی رَ خو راس گفت»، آدم تعجب میکند. البته شما درست میگویید؛ نباید تعجب کند.
همی رَ خو راست گفت
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه