اگر موفق شویم تاریخ پنجهزار سالهی خویش را خوب درست بخوانیم و بفهمیم، متوجه خواهیم شد که تهدید در تاریخ پنجهزار سالهی ما، جایگاه صدهزار ساله دارد. تهدید نظر به فهم و توان آدمها، تعاریف متفاوت دارد. اما اینجا افغانستان است و در افغانستان چیزهای وطنی جایگاه خاص خودش را دارد. از شیر حیوانات تمیزالعین ما گرفته تا میوههای درختان عزیز افغانستان همه بینظیر است. از اینکه در سایر تولیدات از قبیل لباس، عینک دودی، موتر، کامپیوتر و امثالش مثالی نمیتوانم بزنم، شرمندهام و از تکتک شما عذر میخواهم. حالا دشمنان افغانستان فکر نکنند ما توانایی تولید این چیزها را نداریم، بلکه داریم اما برای چند قرن دیگر به تعویق انداختهایم و فعلاً مصروف سفارشهای دیگر هستیم.
بههر صورت، از اصل مسأله دور نشویم. گفتم که همهچیز وطنیاش باکیفیت است و قربان چیزهای وطنی! حالا تهدید هم تهدیدهای وطنی. در خارج تهدید کردن خیلی ضعیف است. مثلاً یک نفر هژده سال است کلپ زیبایی اندام رفته و حالا سر یک نفر بسیار اعصابش خراب شده، میدانی به چه تهدید میکند؟ به این که دیگر همرایت حرف نمیزنم. میبینید چه یک تهدید زنانه و دخترانه است؟! اما تهدیدهای وطنی؛ اوه اوه اوه! خوبی که ما داریم این است که همیشه تهدید میکنیم و همیشه تهدید میشویم. فارغ از اینکه کاری از دست ما ساخته باشد یا نه.
البته همهی تهدیدهای وطنی اصل نیستند. بعضیها اصل و بعضیها تقلبی هستند. مثلاً طالبان که تهدید میکنند، ما حق نداریم با آن شوخی کنیم. اگر فکر کنیم که طالبان شوخی کرده، یک وقت متوجه میشویم که دهها نفر سر قبر ما ایستاده، نماز جنازه میخوانند و از خدا میخواهند که همین بیچاره را هم بهشت ببر. ناق کشته شد. بعد وقتی حکومت طالبان را تهدید میکند، در این قسمت میتوانیم مختار باشیم که بخندیم یا نخندیم. چون اتفاق خاصی نمیافتد. مثلاً همین چند ماه پیش که طالبان هنوز عملیات عمری خویش را آغاز نکرده بودند، زمزمه بود که حکومت متقاعد شده که پاکستان دست از تجهیز و تمویل تروریستان برنمیدارند، بناءً تنها راه باقیمانده سرکوب تروریستان است. بعد هی تهدید میکردند که با فرارسیدن بهار، با توپ و تانک و طیاره سراغ طالبان خواهیم رفت. آنهایی را که دست از جنگ برنمیدارند، خواهیم کشت. اما چند روز دیگر، متوجه میشوید که 31 سنبله شده و هیچ اتفاقی نیفتاده. همه تانکها زیر خاک گم است. طیارهها هر روز صافی میشوند، اما دوباره خاک میگیرند. توپها هم محض سلفی گرفتن از قندهار به هلمند، از هلمند به قندوز، از قندوز به غزنی دستبهدست میشوند.
حالا من امیدوارم شما نقش تهدید را در باروری تاریخ پنجهزار ساله و تداوم این تاریخ پربار برای پنجهزار سال دیگر که وعدهی آن امضا شده را فهمیده باشید. اگر نفهمیدهاید به سفر آخر جانکری در کابل توجه کنید. او آمد و یک شب در کابل ماند، اما دو هفته است که ما سر کیسهی تهدید خویش را شُل کردیم و از چاربغل تهدیدش میکنیم. او را تهدید میکنیم که ما قانون اساسی داریم که حدود کار و منافع ما را تعریف میکند. ما مردم داریم که حق دارند برای مملکت خویش تصمیم بگیرند و از این قبیل تهدیدها… اما جان واقعاً جان است، همه چیز است. هم قانون اساسی است، هم مردم افغانستان است، هم اشرفغنی است، هم عبدالله و هم همتاهای خصوصیاش. سرتان بد نخورد، ما همه آزادهایم و فرمانبردار هیچ قدرتی نیستیم.
گفتم که خارجیها تهدید بلد نیستند، خیلی هم که به کلپ پرورش اندام رفته باشند، یک تهدید زنانه میکنند و خلاص! گفته میشود جانکری هم وقتی شنیده ما چقدر او را تهدید میکنیم، به یکی زنگ زده و گفته که حوصلهی ما حد دارد، روی حوصلهی ما گلیم آوار کرده، چارقد ننشین!
گفته میشود همین یک جمله کافیست تا حکومت وحدت ملی با خیال آسوده پنج سال زمان قانونی اش را سر کند. از آن بهبعدش خدا مهربان است.
قدرت خداست دیگر. ما که تهدیدمان کمتر از کشتن نیست، چنان عاقلیم که با یک جملهی ساده میفهمیم حکومت وحدت ملی باید تا چه زمانی ادامه یابد و اصلاً گور بابای توافقنامهی سیاسی و لویهجرگه و تعدیل قانون اساسی و تغییر نظام حکومت و اصلاح نظام انتخاباتی و پاسخگویی و فلان بمدانهای دیگرش!
ما همینیم! هرکس خوش نیست پس برود به خارج!
هرکس خوش نیست پس برود خارج!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه