اشرفغنی برخلاف گپها، خندهها و اکشنهایش، آدم بسیار زرنگی است. پیش از هر کاری، اول مینشیند آن کار را در ترازو میاندازد. بعد سه-چهار مرتبه دقیق چِک میکند که کدام پلهی ترازو سنگین است. پلهیی که مربوط اوست یا پلهی دیگرش؟ اگر پلهی طرف او سنگین بود، کار مذکور را انجام میدهد و اگر پلهی دیگرش سنگین بود، ارجاع میکند به تاریخ پنجهزار ساله و میگوید اگر این کار را بکنیم، مثل این است که با یک میلهی آهنی نوکتیز بهروی شیشهی شفاف پنجهزار سالهی خویش خط-خطی کنیم، یعنی ریشهریشه کنیم.
پیش از آنکه در عمق زرنگی آقای غنی برویم و غرق شویم و بعد که بیرون شدیم، ههههههههههههی خود را کنترل نتوانیم، خوب است در مورد «گپهای بیبنیاد» کمی فکر کنیم. ما تاریخ پنجهزار ساله داریم، هرکس ندارد از افغانستان برود. گپهای بیبنیاد در طول تاریخ پنجهزار سالهی ما، نقش بسیار ارزندهیی دارد. زیاد دور نمیرویم که باز خود را از چنگ خانوادهی سلطان محمود غزنوی خلاص نمیتوانیم. همین نزدیک، همین چند دهه پیش، گویند که خدابیامرز داوودخان بسیار رییس جمهور شد. او فکر میکرد تغییر نظام از سلطنت به جمهوری، خلاصه یک رقم فایده میآورد. البته داوودخان اول داوود بود، از وقتی تصمیم گرفت سرش را همیشه بتراشد، داوودخان شد و این مسأله هیچ ربطی به ریاستجمهوری وی ندارد. خدابیامرز داوودخان یک رفیق داشت. هرچه این رفیقش به داوودخان توصیه میکرد که مواظب ترهکی باش، او خطرناک است؛ داوود قبول نمیکرد. میگفت این گپها بیبنیاد است. بعد یک روز متوجه شد که دیگر زنده نیست و دوستانش او را سردار شهید میگویند. حالا دیدید نقش گپهای بیبنیاد در تاریخ را؟ بقیهی تاریخ ما هم تقریباً مشابه بوده. یک نفر به زور به حکومت رسیده، بعدش با زور یکی دیگر، مهمان قبور شده. بعدش یکی پی دیگر همینطوری ادامه یافته تا رسیده به انقلاب گوسفندان! و حالا هرکسی زور گوسفندان را دست کم بگیرد، به قرآن مجید قسم اگر ملت و جامعهی جهانی برای او یک پشقل هم ارزش قایل شود.
فکر میکنم همینکه نام گوسفند را گرفتم، شما کمکم به زرنگی آقای محمد اشرفغنی پی بردید. باید اعتراف کنم که ما همه مردم زرنگیم. زود میفهمیم. منتهی هر کار را بعد از اینکه به انجام رسید. بهطور مثال، دکتور محمد اشرفغنی وقتی دوستم را معاون اول خود انتخاب کرد، میفهمید که جنرال صاحب دو کلمه سواد ندارد اما در عوضش دو میلیون رأی دارد. اشرفغنی پیش خود محاسبه کرد که دوستم دو میلیون رأی بیاورد، من دو کلمه سواد یادش میدهم. فکر میکنم کمکم فهمیده باشید که چرا دوستم بسیار کم دیده میشود. و فقط زمانی دیده میشود که یا از شمال برگشته باشد، یا دوباره بهسوی شمال در حرکت باشد. اینطرف هم که متحدین جناب دوکتور هر روز داعیهی «جنایتکار جنگی» را علیه او دامن میزند.
ببخشید اینقدر شما را اذیت کردم. میخواستم بگویم که اشرفغنی بسیار زرنگ است. یکی از نمونههای زرنگی او، استخدام احمدضیا مسعود بهحیث نمایندهی ویژهی رییسجمهور در امور اصلاحات و حکومتداری خوب است. به این معنا که آقای مسعود حق دارد هرجا کجی دید، اصلاح کند و صلاحیت هم دارد. اما این بندهی خدا از بس هرجا رفته که اصلاح کند و زورش نرسیده، در این اواخر کاملاً خودش اصلاح شده. از بس اصلاح شده، گاهی فکر میکند که شاهحسین مرتضوی است، گاهی هم فکر میکند که رییس دفتر طالبان در قطر است. بههر صورت بحث ما گپهای بیبنیاد بود. گفتیم که گپهای بیبنیاد نقش بسیار برجستهیی در تاریخ پنجهزار سالهی ما دارد. آخرین موردش را آقای احمدضیا مسعود بررسی کرده. ایشان دیده که سیاسیون حکومت وحدت ملی باهم اختلاف دارند و این اختلاف جزئی است، آمده گفته که سقوط نظام یک گپ بیبنیاد است. او در ادامهی همین گپهای بیبنیاد علاوه کرده که «پیش از اینکه اشرفغنی مرا استخدام کند، من نیز مثل دیگران معتقد بودم که نظام ریاستی را باید به پارلمانی تغییر بدهیم. اما این خدازده اشرفغنی مرا استخدام کرد و نشان داد که… سپس وی از یادش رفت و در ادامه گفت که اگر بتوانیم جنگ را بهدرستی پیش ببریم و طالبان را شکست دهیم، انشاءالله با سیاستهای درست که طالبان یک گروه کوچک و بسیار کم قوی است، شکست خواهد خورد و ما همانگونه که به مردم افغانستان ثابت خواهیم کرد…
من از گپهای بیبنیاد خسته شدم و بیرون آمدم، نمیفهمم دیگر چه گفت.
گپهای بیبنیاد
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه