دیروز روز جهانی آزادی مطبوعات بود. وزارت اطلاعات و فرهنگ این روز را جشن گرفته بود. من هم بیکار بودم، در جشن رفتم. میخواستم ببینم در روز جهانی آزادی مطبوعات مردم چه کار میکنند.
منظور از مطبوعات، رسانههاست. در این جشن مطبوعات را چنین تعریف کردند: مطبوعات عبارت از چیزیست که از هیچچیز نمیترسد و واقعیتها و خبرها را به گوش مردم میرساند. یعنی اگر کدام جایی مشکل باشد و دولت آن را ندیده باشد، آن مشکل را به گوش دولت میرساند و اگر کدام وقت، حکومت کدام کار اشتباه کند، آن را به گوش مردم میرساند.
سپس لیست مطبوعات افغانستان را قرائت کرد. نام خدا رقم لیست قرضداری افغانستان از کشورهای دیگر، طولانی بود. از بس طولانی بود، یادم رفت تعداد رسانه در افغانستان چند است. مقصد زیاد بود. فقط همینقدر فهمیدم که اکثریت این رسانهها، حتماً متعلق به یک رهبر قومی، یک رهبر حزبی یا یک سیاستمدار و متنفذ ثروتمندی است که کاری جز آگاه کردن مردم از خصوصیات مثبت، تواناییها و زور بسیار همان رهبر ندارد. زیاد از هم تفاوت ندارند. یکی بیشتر به زبان دری برنامه نشر میکند، دیگری به زبان پشتو. یکی به زبان اوزبیکی و همینطور تفاوتهایشان در جزئیات است. مثلاً یکی عاشق سریالهای ترکی است و دیگری عاشق قرائت مستقیم قرآن از مکه. خدا نکند یکی از این رهبران در جایی یک حرف خوب بگوید و مردم او را تشویق کند، یک هفته دیگر بخش مارکیتینگ همان رسانه را از پخش و نشر اعلان دایپر اشتکها محروم میکند. خواه مخواه باید همان صحنه را نشر کنند تا باقی مردم یاد بگیرند و او را هرجا دیدند، تشویق کنند. اینگونه اعضای جشن فهمیدند که رسانههای افغانستان چهقدر آزادند. آزادی یعنی دلت که بیستوچهار ساعت از یک رهبر توصیف میکنی یا در طول بیستوچهارساعت، هفت-هشت خبر هم میخوانی. آزادی به این معنا نیست که تو در انبوه خبر و گزارشدهی، رهبر مظلوم را از یادت ببری.
بعد که مشخص شد کدام رسانه عاشق کدام بزرگوار است، نوبت رسید به بررسی وضعیت کار و زندگی خبرنگاران. آقای وزیر اطلاعات و فرهنگ لطف کرده گفت: وضعیت کار رسانهای نسبت به سالهای گذشته بهتر شده، اما او نگفت که وضعیت کاری رسانهها از کدام منظر بهتر شده؟ 10 سال قبل هم از رهبران یوسف مصر میساختند، حالا هم میسازند و برایشان ذلیخاها کشف میکنند. 6 سال قبل هم سریال نشر میکردند، حالا هم میکنند. 4 سال قبل هم اعلامیهی مطبوعاتی رهبران را در صفحهی اول نشر میکردند، حالا هم میکنند. 8 سال قبل هم ادارات دولتی به خبرنگاران آمار و معلومات نمیدادند، حالا هم نمیدهند. این عادت باری جهانی عاقبت مرا میکشد. همیشه گپهای مهم را نمیگوید تا ما گیج شویم.
در اخیر او گفت که امنیت خبرنگاران هنوز هم وخیم است. وی خوشخبری داد که پیشنویس طرزالعمل مصئونیت خبرنگاران آماده شده و از این بهبعد برای تمام خبرنگاران توزیع میشود تا هنگام رفتن به ساحه آن را بپوشد و اگر احیاناً کسی بالایشان با چاقو یا تفنگچه حمله کرد، آنها آسیب نبینند. حتا اگر خدای نخواسته انفجار شود و اینها نزدیک باشند، این پیشنویس طرزالعمل مصئونیت خبرنگاران مانع ورود پارچهها و ساچمهها یا هرچیز نوکتیز دیگر در مغز و بدن خبرنگاران شود.
حتا یکی از خبرنگاران که کمی بیشتر بچهی وطن بود و ظاهراً نترس معلوم میشد، خطاب به وزیر گفت که پیشنویس میشنویس در این مملکت جواب نمیدهد. بهتر است مصرف ساخت این پیشنویس را بالای معاش خبرنگاران علاوه کنید که از قرضداری نزدیک است فرار کنیم. او گفت در این وطن هیچ کس، حتا همان طفل هشتسالهیی که مادرجانش او را پشت سه دانه نان به نانوایی روان کرده، امنیت ندارد؛ ما چطور میتوانیم امنیت داشته باشیم. قصهی امنیت مفت است، غم معاش را بخورید!
خلاصه جشن بود و کسی به سور معلوم نمیشد. این بیپدر جشن خاصیتاش همین است که آدمها را نمیماند به حال خود باشد. تا یادم نرفته اجازه دهید از اشرفغنی تعریف کنم. نکند خدای نخواسته او که رهبر کل مردم شده، این نوشته را اول ببیند، بعد بخواند و باز ببیند که من او را هیچ تعریف نکردهام، قهر شود.
اشرفغنی یک مرد بسیار سبک نسبت به نخستوزیر پاکستان است. حدس میزنم اشرفغنی از پنجاه کیلو بیشتر نباشد، اما آن نرمیش پاکستانی، کمازکم، 98 کیلو وزن دارد. در عالم ریاستجمهوری رسم بر این است که هرکس مطابق وزنش به نفع ملت خویش کار میکند. اما اشرفغنی غلط کرده که این تیوری ثابت است. نه نه! ببخشید اشتباه شد، اشرفغنی ثابت کرده که این تیوری غلط است.
به این ترتیب ما دیروز روز جهانی آزادی بیان را پُف کردیم، جای تان خالی!
روز جهانی آزادی بیان را پُف کردیم، جایتان خالی!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه