[su_label]شکور نظری [/su_label]
هرجنبشی برآیند یک وضعیت است و رویکرد آن به وضعیت، حداقل به سه صورت تواند بود: یکم؛ تفسیرگرا، دوم؛ تغییرگرا و سوم؛ ترکیبی از این دو گزینه، یعنی: تفسیرـتغییرگرا.
جنبشهایی که از نظام ارزشی، سیاسی و اجتماعی در کلیت آن رضایت دارند و آن را دارای ظرفیتهای فراخ و قابلقبولی برای بهبود میدانند، اما میخواهند الگوی مواجهه با آن بهگونهیی باشد که پاسخگوی نیازهای زیست جمعی باشد، با برخورد هرمنوتیکی و رویکرد مفسرانه، بیشتر در پی کشف خالیگاهها و ظرفیتهای مغفول آن برای بهرهبریاند. جنبشهایی که نظام ارزشی، سیاسی و اجتماعی را پذیرفتنی و پاسخگوی خواستها و نیازهای خود نمیدانند، میکوشند با حرکتهای رادیکال، آن را از بنیاد و همهجانبه دگرگون کنند. جنبشهایی که از نظام ارزشی، سیاسی و اجتماعی بهصورت نسبی رضایت دارند؛ اما در آن، افزون بر ظرفیتهای سازنده، کاستیهای جدی در آن میبینند، برخوردشان با آن بیشتر تلفیقی، استکمالی و مبتنی بر اصلاح تدریجی است.
جنبشها نیازمند پشتوانههای نظری و توجیهیاند. رهبران و تصمیمسازان/گیرندگان آنها، باید بتوانند حرکتشان را بر بنیادهای نظری و توجیهی مُحکمی استوار کنند و با رویکرد انتقادی و استقبال از آرا و نظرات انتقادی و اصلاحی همراهان و مخالفان خود، بهصورت مستمر دست به بازنگری و تصحیح و اصلاح بزنند، نیز نسبت خود را با خاستگاه و عقبهی اجتماعیاش حفظ کند. چنین برخوردی، سبب خلق ادبیات و گفتار غنی میشود، و غنامندی نظری و گفتاری، بسترهای شکلگیری پارادایم متناسب با آن را فراهم میکند و در نهایت، به تسلط گفتمانی جنبش میانجامد.
میتوان گفت، گرانیگاه توجه جنبش روشنایی، قانون اساسی بهمثابه میثاق جمعی مردم افغانستان و ظرفیتهای ارزشی و حقوقی آن برای گذار افغانستان از وضعیت پرهرجومرج به وضعیت مدنی، قانونمند و منتظم است. نقطهی عزیمت جنبش، این قانون، بهمثابه کانون ثبات و اعتماد جمعی و باورمندی به ظرفیتهای پاسخگوی نیازمندیها و ضرورتهای زیست جمعی مردم این جغرافیاست. از اینرو، برخورد جنبش با وضعیت، نه مطلق سلبی و نه تام و تمام ایجابی است؛ چه اینکه در عین باورمندی به قانون اساسی و محتوای آن و ظرفیتهای پاسخگویی آن به نیازها و ضرورتها، آگاه است که دستیابی به جامعهیی به لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطلوب و عادلانه، تنها با داشتن قانون اساسی خوب ناممکن است؛ قانون هم نیازمند تفسیر درست است، هم برای تأثیر مثبت و سازنده بر سیاستگذاریها و رویکردهای اجرایی، و از این رهگذر، بر مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نیازمند تعهد و ارادهی مُحکم برای اجرا، تضمین اجرایی، نیز نظارت بر حسن اجراست. آبشخور ادبیات و گفتار جنبش، قانون اساسی موجود است و جنبش هم در امر تفسیر، هم اجرا دارای نظر است و همین برخورد فعال با منابع گفتار و ادبیات آن، بهلحاظ نظری، میتواند شکلدهندهی گفتمان عدالت و تغذیهکنندهی آن باشد. این جنبش برخاسته از نگرشهای انتقادی و اصلاحطلبانه نسبت به وضعیت موجود است و تا چنین نگرشی وجود داشته باشد، میتواند به تناسب نیاز، با حفظ ماهیت خود، عنوانهای مختلفی برگزیند. بنابراین، رویکرد اصلی جنبش ترکیبی و اصلاحگرایانه است؛ اما در ابعاد محدود در پی تفسیر کارآمد و سازندهی قانون اساسی، هم جامعه، بهمثابه متنهای صامت و نیازمند برخورد هرمنوتیکی و بازخوانی، نیز در ساحت انضمامیتر، دنبال تغییر در الگوهای توزیع منابع کمیاب و روشها و رفتارهاست. در نهایت، جنبش نه در پی براندازی نظام که در پی اصلاح الگوی سیاستورزی و نفی تبعیض و تکصدایی در کشور است.
هرجنشی نیازمند تعریف هدف/هدفهایی مشخص با چشمانداز زمانیِ تحققِ کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت است. هدف فوری و کوتاهمدت جنبش روشنایی در چهارچوب پارادایم رشد و توسعهی متوازن و متعال، انتقال خط برق 500 کیلوولت ترکمنستان از مسیر بامیان است و هدفهای تحققپذیر خود در میانمدت و درازمدت را میتواند بعد از دسترسی به این هدف تعریف و پیگیری کند و بیتردید، آن هدفها نیز تحقق عملی خواستهایی برای گذار از پارادایم تبعیض سیستماتیک نژادی، خودکامگی و نابرابری در توزیع منابع کمیاب و کوشش برای نابودی فساد فراگیر در تمامی حوزههای مدیریتی، دیوانسالاری، سیاستگذاری و اجرا، و تحقق الگوی رشد و توسعهی متوازن و متعادل خواهد بود.
روش فعالیت جنبش برای دستیابی به هدفها، صلحآمیز، و ابزار پیگیری آنها، کارزار مدنی بدون خشونت (ساتیاگراها)ست. این جنبش در روش کارزار، به الگوی مبارزاتی گاندی، مارتین لوترکینگ و ماندلا نظر دارد و خود را وارث این پارادایمها و الگوها میداند. بهلحاظ گسترهی جغرافیایی فعالیت جنبش، افغانستانشمول و فراگیر است، به گروه قومی خاصی متعهد نیست و پذیرای تمامی کسانی است که به تحقق آرمانهای عدالتخواهانه، شهروندی و اصلاحی در سراسر کشور متعهد باشند.
باورمندیم که نجات افغانستان از سقوط در کام خودکامگی، خشونت، راسیسم و عصبیت قبیلهای، در گرو موفقیت این جنبش است. جنبش ترسیمکنندهی نقشهی راه حرکت جمعی مردم افغانستان بهسوی رشد، آبادانی، صلح و آشتی، کثرتگرایی و رواداری است. جنبش در پی اصلاح/تغییرِ فرهنگ و ذهنیتهای غیریتساز، نفی الگوی سیاستورزی تبعیضآمیز و محرومساز و دگرگونی نگرشهای حذفگراست. آرای مخالف را بهرسمیت میشناسد، از نقدها بر خود استقبال میکند و بهلحاظ نظری در برابر آرای مخالف و منتقد خود، بردبار و روادار است. انسانگرا، خردباور و نسبیگراست. افغانستان را خانهی مشترک همهی اتباع آن (فارغ از تفاوتها و ممیزههای ژنتیکی، زبانی، مذهبی و…) و اتباع آن را دارای حقوق و وظایف برابر و متقابل و سرنوشت مشترک میداند. باورمند به آزادی، برابری، مردمسالاری و ارزشهای مدنی و حقوق شهروندی و حقوق بشر است.
جنبش در عین باورمندی به کمال، کارآمدی و جامعیت نسبی قانون اساسی موجود، نسبت به بیتوجهی به آن در فرایند اجرایی و سیاستگذاری، نیز سنتها و نظام ارزشی و هنجاری اجتماعی موجود، برخورد منتقدانه و اصلاحی دارد. فرایند اجرایی قانون اساسی و التزام عملی مسئولان بلندرتبهی نظام سیاسی به آن، نیز رویهها و الگوهای تصمیمگیری و الگوی توزیع منابع کمیاب قدرت، ثروت، دانش، اعتبارها، فرصتها و خدمات را دارای کاستیهای جدی و آسیبزننده بر فرایند رشد و توسعهی متوازن و متعال، نیز همگرایی ملی و فرایند دولتـملتشدن در کشور میداند. بهنظر میرسد که در تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی معاصر مردم افغانستان این جنبش هم بهلحاظ مبانی ارزشی، نظری و پشتوانههای توجیهی، هم اصالت و استقلال، نیز کیفیت و گسترهی مطالبهها و خواستها، بیبدیل است. وجود و موفقیت این جنبش و بهرسمیتشناختن و پذیرش محتواها و خواستههای آن، هم به نفع دولت/حکومت و هم ضرورت استمرار حیات موفقیتآمیز نظام سیاسی و جامعهی افغانی معاصر است. از اینرو، شکست آن سبب سرخوردگی مردم و نومیدی آنان از نظام سیاسی و آیندهی رشد و توسعهی کشور خواهد شد. خردگرایی سیاسی حکم میکند که حکومت آن را به رسمیت بشناسد و به مطالبههای بهحق و قانونی آن پاسخ مثبت و درخور دهد و از فرصتهایی که جنبش برای تعامل مثبت مردم و حکومت فراهم کرده است، بهرهگیری همهجانبه کند؛ وگرنه اگر به نیرویی که با شکلگیری و استمرار حیات آن آزاد شده است، پاسخ مناسب داده نشود، دارای چنان ظرفیتی است که میتواند آیندهی نظام سیاسی و نظم موجود سیاسی و اجتماعی موجود را با مخاطره و فروپاشی روبهرو کند.