دیروز داشتم از پل سرخ رد میشدم، با یکی از رفیقهای دوران دانشگاه روبهرو شدم. بعد از معاملهی سلام و احوالپرسی از وضعیت زندگی و کارش پرسیدم. در مورد زندگیاش چیزی نگفت، فکر کنم دو سال میشود ازدواج کرده و پدر یک دختر مقبول هم شده. اما در مورد کارش گفت که در بخش امنیت کار میکند. همینقدر گفت و خواهش کرد از این بیشتر کنجکاوی نکنم. او برعکس من، نه در مورد زندگیام و نه هم در مورد کار و مصروفیتام چیزی پرسید. فقط گفت که چطور است بازار معاملهها؟ وقتی ازش پرسیدم کدام معاملهها؟ منظورت را نفهمیدم، بیشتر توضیح بده، لبخندی زد و گفت: بیخیال! پشتش نگرد.
بعدش فکر کنم عجله داشت، خیلی سریع خداحافظیهای ماچدار خویش را معامله کردیم و هر کدام به راه خود ادامه دادیم.
در طول راه فکر میکردم که منظورش شاید معاملات قومی باشد، چون تقریباً مُد شده که در دنیای بیرون از رسمیات دولتی، به رهبران افغانستان، معاملهگران قومی میگویند و در این مملکت رهبرزا، خیر و شر از روی رضایت و عدم رضایت رهبران تعیین میشود.
بههر صورت، هوا گرم بود، دیدم پیش یک سوپراستور رسیدهام، رفتم که یک بوتل آب یخ بخرم. وارد سوپراستور که شدم، چند نفر داشتند در مورد کلمهی سوء صحبت میکردند. به یکی که خیلی لاغر بود، میگفت تو سوءتغذی هستی. به دیگری که هر لحظه یکی از اعضای مونث خانوادهی دوستانش را جنسآلود میکرد، میگفت که تو سوءتربیه داری. همینطور میگفتند و میخندیدند…
دکاندار یخچال را نشان داد و گفت که لالا خودت زحمتشه بکش! من هم رفتم کشیدم. خلاصه، بعد از آن در مورد کلمهی سوء کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که کلمهی سوء با هرکلمهی قشنگی که ترکیب شود یا بهقول سیاسیون ما ائتلاف کند، یک چیز خراب بار میآورد. مثل سوءتغذیه، سوءتربیه، سوءتفاهم، سوءتصور، سوءتغزل، سوءتفکر، سوءتخصص و غیره… و اجازه دهید در مورد هرکدام اینها کمی معلومات داشته باشیم.
سوءتغذیه: به آدمی گفته میشود که از شروع تا حالا، خوراکی لازم و سالمی نخورده. حتماً گرفتار نظام و رهبرانی بوده که همه چیز را برای خودشان میخواسته. شما خبر دارید چند درصد نفوس کشور به سوءتغذیه مبتلا اند؟
سوءتربیه: فقط کافیست پنج دقیقه پیش یک مکتب، یک دانشگاه، یک مسجد، یک مارکیت، یک بانک، یک وزارت بایستی، میبینی که جوانان دلیر میهن در یک فضای کاملاً صمیمی و رفیقانه، به خواهر و مادر هم دشنام میدهند. به اینطور یک وضعیت میگویند سوءتربیه. البته این سوءتربیه پهنای بسیاری دارد، فعلاً بانک انکشاف مغز من بودجهی بیشتر نمیدهد.
سوءتفاهم: مثلاً حتماً آن عکس را متوجه شدهاید که جنرال صاحب دوستم با تبنگ زردآلو خرامان خرامان میآید، عدهی از کارشناسان معتقدند که او به شمال رفته تا آنقدر زردآلو بخورد که در برگشت، آقای رییسجمهور برای 18 ماه دیگر خسته جمع کند. این سوءتفاهمی است که از سفر جنرال صاحب پیش آمده.
سوءتصور: اگر روزی تصور کردید که با رهبران موجود در جامعه، افغانستان خوشبخت میشود، بدانید که بزرگترین سوءتصور زندگی خویش را مرتکب شدهاید.
سوءتغزل: بیت زیر نمونهی از سوءتغزل است:
چشمان تو نمونهیی از انتحار است
جانا بیا به شهر دلم انتحار کن
سوءتفکر: از نظر شورای حراست و ثبات آنچه را خانم رییسجمهور در مورد این شورا فکر میکند، یک سوءتفکر است. البته همینکه مجاهدین فکر میکنند هنوزهم جایگاه دوران جهاد و چندسال پس از جهاد را دارند، خودش بهنحوی یک سوءتفکر است. باید به اینها گفت که جهاد کردید، خانهتان آباد! بهشت برین دربست از شما! بگذارید مردم غیر از جهاد مثلاً صنعت، تکنالوژی، قدرت، اقتصاد، عمر طولانیتر، زندگی مرفهتر و قدرت بیشتر را تجربه کنند.
سوءتخصص: همه میدانیم که «وای از آن روز که پالاندوز خیاطی کند»، چون معلوم نیست چه پالانی برای مردم بدوزد. این سوءتخصص نیست، این اوج بدبختی یک جامعه را نشان میدهد. جامعهیی که خیاط ندارد و پالاندوز باید برای مردم آن جامعه جامه بدوزد. سوءتخصص آن است که ما خیاط داشته باشیم. هرقدر به این خیاط بگوییم که قد ما 170 سانتیمتر است، لطفاً 110 سانتیمتر لباس ندوز که هم رخت ناقص میشود، هم زحمت شما بیجا هم ما بدون لباس باقی میمانیم. اما او به حرف شما گوش نکند و همان لباس 110 سانتیمترهی خودخواستهاش را بدوزد و دستمزد گرانی هم از شما بگیرد. مخصوصاً اگر در گذشتهها مردم به او پهلوان گفته باشد و او بهراستی فکر کند که پهلوان است و تا پایان عمر هم از این فکر فارغ نشود.
حالا که حرف ما به اینجا کشید، بگذارید سوءتعهد را هم شرح دهم. سوءتعهد به آن گفته میشود که خیاط به حرف شما گوش نکند، بابت لباس کوتاهی که برای شما دوخته، مزد گرانی هم بگیرد اما شما بازهم وقتی تکه خریدید و خواستید لباس بدوزید، پیش همان خیاط بروید تا دوباره برای شما کوتاه ببرد و بدوزد و خاک برسرتان کند.
در باب سوء
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه