اگر دقت کرده باشید سخنرانی بزرگان افغانستان همیشه سه قسمت دارد.
قسمت اولش، بسمالله الرحمن الرحیم بهعلاوهی یک آیت یا یک حدیث یا مقداری نعت و ثنای حضرت محمد است.
قسمت دومش، حمله است.
قسمت سومش توصیف است.
بهطور مثال، فرض کنید جمعه خان همدرد 2000 نفر را در یک جای جمع کرده و میخواهد سخنرانی کند. او اول بسمالله الرحمن الرحیم میگوید، سپس شروع میکند به حمله بر عطامحمد نور. از زمین و زمان کمک میگیرد تا عطامحمد نور را آدم بد، غیرمفید و فاشیست نشان بدهد. در قسمت سوم شروع میکند به توصیف هواداران خود. به آنها میگویند که شما جوانان دلیر، شما فرزندان غیور و صدیق این خاک، شما صاحبان آیندهی این جغرافیا، شما میراثخواران و میراثداران وزیرمحمد اکبرخان، شما فلان و شما چنان، باید آستین همت را بالا بزنید. شما باید بر سرنوشت خود حاکم شوید. شما باید چنان کنید و چنین گویید.
یا مثلاً فرض کنید عطامحمد نور در یک سخنرانی در مزار شریف حضور دارد. او هم مثل تمام بزرگان واجبالاحترام و ممنوعالاعتراض این مملکت، اول بسمالله الرحمن الرحیم میگوید. اگر نگوید، بلا برای خود خریده است. سپس در حالیکه اشاره به حاجی محمد محقق و چندتا سرمایهدار و ثروتمند مزار میکند، چنان بر معترضان بلخ میتازد که انگار در مزار خیر و خیریت است. انگار منابع و امکانات دولتی در مزار برای خدمترسانی همسان و عادلانه مصرف شده است. انگار هیچ تفاوتی میان شهرک شخصی خالد بن ولید و شهرک عمومی فقیرآباد وجود ندارد. در قسمت سوم چنان از محمد محقق و ثروتمندان مزار توصیف و تمجید میکنند که انگار داعیهداران عدالت همین چند نفر باشند.
یا مثلاً فرض کنید عبداللهعبدالله در پارلمان رفته و میخواهد در مورد سیاست حکومت در قبال تروریزم سخنرانی کند. اول بسمالله الرحمن الرحیم و مخلفات تشریفاتی را ارایه میکند. سپس شروع میکند به حمله بالای تروریستان. میگوید تروریستان به هیچ دینی باور ندارند. به هیچ کتابی ایمان ندارند. جایشان انشاءالله و تعالی، دوزخ است. تروریستان دشمن پشتون، دشمن تاجیک، دشمن هزاره، دشمن اوزبیک، دشمن همهی افغانهااند. اینها نه به زن رحم دارند، نه به طفل نه هیچکس. اینها بدون شک هیچ بویی از افغان بودن نبرده و در خدمت بیگانهها و کشورهای همسایه میباشند. سپس شروع میکنند به توصیف از حکومت وحدت ملی. حکومت وحدت ملی، اگر خدا خواسته باشد با عزم راسخ و ارادهی قاطع و نیت خیرخواهانه مقابل این تروریستان مبارزه خواهد کرد. در این شکی نیست که حکومت وحدت ملی ضعفهای خود را دارد اما ما به دین اسلام باور داریم، به قرآن ایمان داریم، از آخرت میترسیم، به بهشت عشق میورزیم و اگر خدا خواسته باشد، به زن، به طفل و به همهی مردم این سرزمین احترام قایلایم.
یا مثلاً فرض کنید حاجی محمد محقق شماری از بزرگواران ولایت بامیان را دعوت کرده که به منزل او تشریف بیاورند. این بزرگواران میروند و حاجی محمد محقق شروع میکند به سخنرانی در مورد برق. اول بسمالله و خوشآمدگویی به مهمانان. سپس حمله به جان آنهایی که به تصمیم حکومت معترضاند و آن را عادلانه نمیدانند. حاجی محمد محقق خواهد گفت که بعضیها چهارده سال در حکومت بودند و یک میگاوات برق سولری به بامیان هدیه دادند. اکنون که ما 300 میگاوات برق آبی به این ولایت میبریم، ناخن پایشان میسوزند و پروژه را به گروگان میگیرند. بعدش ادامه خواهد داد که بعضیهای دیگرشان، به چوکی نرسیدهاند و با بهانههای مختلف انتقامگیری میکنند. بعدش در مورد بقیهی معترضان خواهد گفت که شماری هم فریب اینها را خورده، آق و ناق (حق و ناحق) دنبال حرف میگردند. در آخر هم توصیف مهمانان: اما شما که اینجا آمدید، نشان دادید که سرشار از عقل، انصاف، سپاسگزاری و مردانگی هستید. شما هستید که مایهی دلگرمی حکومت هستید. شما هستید که آسمان به زمین نمیآید.
همینگونه شما بقیهی بزرگواران را دقت کنید. هیچ یکی از خود نمیگوید. نه جمعه خان همدرد از بیانصافیها وتمامیتخواهیهای خود در زمان والیگری اش سخن میگوید، نه عطامحمد نور از تبعیضی که بر مزاریها روا داشته، نه عبداللهعبدالله از بیچارهگی حکومت در امر مبارزه با تروریست سخن میگوید نه حاجی محمد محقق از اینکه علیه مردم میایستد. همه یک رقم صحبت میکنند انگار همین امروز از آسمان فرود آمدهاند و دیروز ندارند. در حالیکه دیروز و گذشتهی تمام این بزرگواران موجود است، نه جمعه خان همدرد مدعی راستین برای عدالت است و نه عطامحمد نور والی عادل برای مزار. نه عبداللهعبدالله مبارز قَدَر در برابر تروریستان است و نه حاجی محمد محقق همراه دلسوز برای مردم.
حالا شما بگویید به نظرتان سخنرانی خوبی بود؟ من در آخر میگویم که من خیلی آدم بدی هستم. یک جو هم نمیارزم. تا نگویید که تو هم چنانی که نگفتی.
اجزای سخنرانی در افغانستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه