کابل دریا دارد. قدامت تاریخی این دریا را نمیفهمم، امیدوارم بابت این نفهمی مرا مواخذه نکنید. مردم و حکومت در طول پنجهزار سال (چون ما تاریخ پنجهزار ساله داریم) در چندین قسمت بالای این دریا پُل اعمار کرده. پُل برای عبور از اینطرف به آنطرف دریا یا برای آمدن از آنطرف به اینطرف دریاست.
طی چند روز گذشته عدهیی از عاشقان مکتب عاشورای حسینی بعضی از این پُلها را با پرچمها و شعارهای عاشورایی تزیین کرده که از دور بسیار قشنگ معلوم میشود. یکی از شعارها که اوج اطمینان ما را نشان میدهد این است «به خدا راه راست همین راه است که ما در آن روانیم». نمیتوان با این شعار مخالفت کرد. اما فکر میکنم که از شروع زندگیمان به اینسو اکثراً فکرمان نبوده و بعضی کارها را کردهایم که خلاف این شعار را ثابت میکند.
مثلاً اگر نگاهی به زیر همین پُلهای دکور شده با پرچمهای منسوب به عاشورا بیاندازیم، میبینیم که دهها انسان دارند زندهزنده میسوزند. درون هر کدام کربلایی برپاست. شاید بتوان گفت که به ما چه؟ مگر خدا به آنها عقل نداده بود؟ چرا معتاد شدند؟ حالا که معتاد شده تقصیر ما چیست؟ این سوالها هم درست است هم غلط. درست به این دلیل است که ما ممکن است هیچ نقشی در گرفتار شدن آنها به دام اعتیاد نداشته باشیم. اما از یک زاویهی دیگر که اتفاقاً ما هم همین زاویه را انتخاب کردهایم، این سوالها غلط است. چرا؟ ما باور داریم که عاشورا به بشریت درس آزادهگی داد. برای همین توقع فردی ما از بقیه مردم این است که از مکتب عاشورا، ایثار و آزادهگی را بیاموزند. چون ما این توقع را از دیگران داریم، به خود اجازه میدهیم که در نقاط مختلف شهر، دکههای سوگواری ایجاد کنیم و از سر صبح تا ناوقتهای شب انواع نوحه را از بلندگو نشر کنیم. از مساجد فریاد آزادی و ایثار بزنیم. سینه بزنیم، دسته برویم. در کل نگاه ما به عاشورا این است که ما مسئولیت داریم از عاشورا تجلیل کنیم و کربلا را زنده نگهداریم و آن را به نسلهای بعد از خود منتقل کنیم. از این زاویه، اگر به آنهاییکه زیر پل میسوزند، نگاه کنیم، میبینیم که انساناند و این انسانها به دام بدبختی گرفتار شده. ما که عاشق ایثار و آزادی هستیم، چه فداکاری و ایثاری از خود برای رهایی آنها کردهایم/ میکنیم؟ هیچ!
از طرف دیگر، دریای کابل بهخاطر تلاشهای شبانهروزی ما به بزرگترین شاشرود جهان تبدیل شده است. شاید به این دلیل است که ما خیلی عمیق مصروف ایثار و فداکاری برای رسیدن به آزادی شدهایم و هیچ فکر ما نیست که داریم شهر خویش را در تعفن و لجن غرق میکنیم. داریم منبع زنده و جاری برای انواع مرض در جامعه ایجاد میکنیم. هرچند که شاید هر روز از کنار همین شاشرود بگذریم یا از روی آن عبور کنیم. اگر کمی خویشتن را دوست داشته باشیم، هنگام عبور از کنار یا بالای این دریا، دهن و دماغ خویش را با دستمال یا پارچهیی میبندیم که لشکر میکروبهای این دریا وارد دماغ و دهن ما نشود.
حالا اگر بپذیریم که واقعاً «راه راست همین راه است که ما در آن روانیم»، باید با افتخار اعلام کنیم که جریان دریایی از مواد فاضله بهجای آب در تنها دریای کابل، جزء راه راست است که ما در آن روانیم. لشکری از معتادان مواد مخدر که به کلی فراموش شدهاند نیز از الزامات راهی است که ما در آن روانیم و باید در آن روان باشیم.
لطفاً نگویید که رسیدگی به معتادان نیاز به پول دارد. مگر میلیونها پرچم و پوستر و بنرهای تبلیغاتی از آسمان میآید؟ مگر میلیونها افغانی که صرف نذورات و خیرات میشوند، پول نیست؟ میبینیم که پول اضافی همیشه وجود دارد. چیزی که وجود ندارد، همان ایثار و فداکاری برای رسیدن به آزادهگی است. چیزی که وجود ندارد، باور به زندگی بهتر است. پس راهی که ما در آن روانیم، راه راست نیست.
به خود دروغ نگوییم!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه