چندی قبل حکومت پاکستان از ورود آنعده از افغانها که پاسپورتشان ویزای هند خورده بود به خاک پاکستان جلوگیری کرد. حتا آنهاییکه وارد پاکستان شده بودند را مجبور به بازگشت به افغانستان کرد. دشمنی پاکستان با هند سالهاست ادامه دارد و هر روز جدیتر میشود. در حالحاضر میدان دشمنی پاکستان و هند، کشور عزیز و سربلند افغانستان است. پاکستان برای زمینگیر کردن هند، سالهاست از طریق حملات انتحاری، انفجارها، ترورها و جنگهای مزمن بر حکومت افغانستان فشار میآورد. اما هند برای زمینگیر کردن پاکستان، دست دوستی به افغانستان داده است. اینکه کدام یکی از این دو کشور در آخر پیروز میدان خواهد بود، هنوز معلوم نیست. تنها چیزی که هر روز معلوم میشود، قربانی شدن مردم شریف و آگاه افغانستان است.
حالا با توجه به همین مسأله، بیخود نیست که رییسجمهور محمد اشرف غنی، در اکثریت سخنرانیهای خویش از به انزوا رفتن پاکستان در سیاستهای بینالمللی سخن میگوید و برای اینکه ما سخنان او را خوب بفهمیم، چیغ هم میزند. حالا بیایید روی گزینههایی که افغانستان میتواند بر پاکستان فشار بیاورد کمی غور کنیم.
طوریکه گفته شد، افغانستان ضمن اینکه یک کشور سربلند و قلب آسیا است، در حال حاضر میدان جنگ پاکستان و هند نیز است. سلاح پاکستان در این جنگ، طالبان، شبکهی حقانی و سایر گروههای تروریستی است. طالبان نسبت به سایر گروهها، قویتر است چون در بسیاری از ولایتهای افغانستان حضور دارد. تلاش تیم حاکم حکومت وحدت ملی –نه آنهاییکه صرفاً معاش چندصدهزاری میگیرند و دهها مشاور و معاون هم دارند- برای کشاندن طالبان به پای میز مذاکره و در نهایت به صلح، ظاهراً برای فشاردادن پاکستان است. اما آیا طالبان معنای صلح با حکومت و خصومت با پاکستان را درک خواهند کرد؟
مهم نیست طالبان درک کنند یا نه، مهم سلطهی قبیله است. تیم حاکم در بسیاری جاها ثابت کردهاند که تمام تلاششان برای تحکیم پایههای قبیله و انحصار قدرت است. و این قدرت با کشاندن گروههای تروریستی نظیر حزب اسلامی و طالبان بیشتر و بهتر بهدست خواهد آمد و تحکیم خواهد شد. بهطور مثال، ما شورای عالی صلح داریم اما حرف اول و آخر را در معاملههایی بهنام صلح، حنیف اتمر و معصوم استانکزی میزند. ما وزارت امور خارجه و وزیر خارجه داریم، اما روابط خارجی را همین آدمها شکل میدهد و تعریف میکند. ما وزارت داخله، دفاع و ریاست امنیت ملی داریم، اما صلاحیتها در اتاق مشترک همین چند نفر خلاصه میشود. ما 34 ولایت داریم، اما اولویت هر ولایت از کارخ ریاستجمهوری تعریف میشود. ما وزارت برف و ریاست برشنا داریم که مکلف اند به بهترین شکل ممکن برای کشور روشنایی و انرژی توزیع کنند، اما میبینیم که به یکی از پایگاههای مهم رقابتهای داخلی-قومی تبدیل شدهاند. و دهها مورد دیگر.
تمام این موارد یک مسأله را ثابت میکند و آن اینکه هر اتفاقی که قرار است در این کشور بیافتد، باید به خواست همین تیم حاکم باشد. نشستها و صحبتهای پنهانی آقایان اتمر و استانکزی با رهبران طالبان در حالی که شورای عالی صلح هنوز هم تشکیلات دارد و ماهانه میلیونها دالر از بودجهی حکومت برداشت میکند، چیزی غیر از این بوده نمیتواند. این پنهانکاریها نه برای این است که پاکستان را به انزوا بکشانند بل به این دلیل است که قدرت را قبیلوی کنند و صلاحیتها را انحصار! برای همین است که این تلاشها پیش از آنکه علیه پاکستان باشد، برای قبیله است. اما آیا تلاشها برای قبیلوی کردن قدرت و سیاست، به خیر افغانستان خواهد بود؟
سوالی که برای جوابش باید در تاریخ بگردیم و ببینیم که در این چندصد سالی که به همین منوال گذشت، چه خیری نصیب این کشور شده است. به هر صورت، اگر طالبان از جنگ دست بکشند، خوب خواهد بود. میان آمدن طالبان در کنار حکومت و جنگ نکردن یک کمی تفاوت است. مثلاً در حالی که ملا یعقوب فرزند ملا عمر در کابل باشد، سربازانش در غزنی به نام داعش یا هر نام دیگری بازهم آدم بکشند. اینقدر تفاوت را که میتوانیم بفهمیم.
علیه پاکستان یا برای قبیله؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه