فرید انوری
یک هفته قبل در ولسوالی جاغوری دو فرد توسط افراد دیگری به قتل رسیدند. اتفاقی که بازتابهای فروان داشت، اما بسته شدن راه مردم جاغوری در مقر و خودکشی پدر یکی از قاتلان (17 ساله)، مهمترین واکنشهای این قتل بود. اینکه قتل و کشتن یا سلب حیات یک انسان مذموم است، شکی نیست، اما اینکه چرا پدری بعد کشتن فردی توسط پسرش خود را حلقآویز میکند جای سوال و تأمل دارد که ذکر چند نکته ضروری است.
یک، هنجارهای اجتماعی تعیینگر رفتار و تکلیف انسان در ادوار متفاوت میباشد. تا جایی که نمیتوان خارج از حوزهی تعیین شده، امری را مثبت یا منفی تلقی کرد. اعضای جامعه مجبورند همزمان با تناسب رفتارهای تعیین شده، آگاهی عملی را انجام دهند و اقدام خلاف آن منجر به طرد شدن از اجتماع میگردد. طرد اجتماع ننگی است که فرد در مقیاس کوچکتر تاب و تحملش را ندارد. میتوان گفت که هنجارها الگوهای رفتاری تعین شدهایاند که مورد توافق عموم قرار گرفته و براساس معیار خاص، متناسب با زمینههای فرهنگی مشابه عمل میکند، یا به عبارت، دیگر هنجارها الگوی عملند که ملاک و معیار سنجش خوبیها و بدیهای رفتار و کردار، همان هنجار جامعه میتواند باشد. اما این هنجارها در جامعه با اجتماعی شدن، عادت، سودمندی و تعلق گروهی تهنشین میشوند. شاید تهنشین شدن هنجارها در جاغوری با ویژگیهایی چون عادت، به سودمندی یا اجتماعیتر شدن، سبب گردیده پدر قاتل در یک عمل دیگر خودکشی کند. گرچند نفس کشتن نفس امری بس ناثواب و مذموم پنداشته میشود، اما این کار گویای یک سخن است که پدر قاتل بعد از کشته شدن شخص دیگری توسط فرزندش، تاب و تحمل زیست جمعی را نداشته و ناچار از سر ناتوانی برای پاسخگوی به هنجارها تن به این کار داده است.
دوم، کرامت نهادن به ذات انسان در نفس خود نمیتواند از دل یک هنجار در هر زمان و مکان مشخص ظهور نماید. اما این حادثه میتواند به رخ همگان بکشد که کرامت نهادن به نفس انسانیت با گرفتن نفس خود هم گاهی امکانپذیر است. کرامت نهادن به انسان و دور شدن از قبول رنج و درد بر انسان همنوع، میتواند نهایت تجلی ارزش آن دیار باشد. شاید باورمندی به کرامت انسانی با گرفتن نفس یک رخداد جدید باشد. اقدامی که شاید گسست عظیم را به رخ بکشد. دور شدن تدریجی از خشونت، آنهم با خشونتی که نفسش معیار و ملاک سنجش نیک و بدها باشد، گسست از ذهن کهن نسلی که گویای بودن و زیستن را با فکر و ارزش جدید به نمایش میگذارد، عمل مذموم قتل و به تبع آن کشتن فرد دیگر در رد عمل انجام شده، نشانگر این نیز میتواند باشد که کرامت انسانی را میتوان با سلب حیات خود به نمایش گذاشت.
سوم، جرم یک عمل فردی است و نمیتوان به خاطر یک عمل فردی، گروه یا اجتماعی را مجازات کرد. اینکه چرا بعد از وقوع این عمل شهروندان علیه شهروندان دیگر صرفا با این دید که برترند، یا ابزارهای فشار را در اختیار دارند، اقدام به مجازات جمع دیگری کند و نباید در بدل حق ستاندن به مجازات جمعی دیگران پرداخت. امری که با بستن راه مواصلاتی و مسافران برای رفع این مشکل به نمایش گذاشته شد. ضمنا، در کشوقوسها اقارب مقتولان خواستار دخالت ملایان برای حل قضیه شدهاند که مسلما این کار با تقدم شریعت صورت میگیرد. اینکه چرا تا هنوز راحتترین راه در رفع خصومتها و کدورتها، توسل به قانون نیست، جای سوال دارد؛ ضعف دولت در باوراندن قانون یا برتری شریعت بر قانون، مانند ادوار گذشتهی تاریخ. اینکه چرا روحیهی قانونگرایی نتوانسته جای روحیهی قبیلهگرایی را بگیرد، امری دیگر است، ولی بهصراحت میتوان گفت که در مقطع کنونی اتکا به قانون و باورمندی به آن میتواند رازگشای خیلی مناقشات تاریخی باشد. نوع نگاه و نگرش به قانون شاید در مقیاس جغرافیایی متفاوت باشد، ولی باید با صورتبندی جدیدتر در تمامی جغرافیا گشود. باورمندی به شیوههای قبیلهای به جای قانون برای رفع مناقشات منطقهای، تاکنون گویای این امر بوده که حس بودن و زیست مسالمتآمیز هنوز نتوانسته است پای محکم در جامعه داشته و به یک هنجار همگانی تبدیل گردد.
اینکه نقص هنجار اجتماعی به مراتب سنگینتر از زندگی در حیات جمعی برای پدر مجرم پنداشته شده که حتا حاضر به گرفتن جانش برای بخشیدن اعتبار به هنجار موجود باشد، مستلزم دقت است. اما اینکه چرا کرامت انسانی زیر پا میگردد یا برای جبران آن به شیوههای بدوی برای رفع مناقشهها اقدام میگردد، نیاز به تأمل دارد.
مسئلههای یک خودکشی!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه