نیویورک تایمز ـ آی وِیوِی
ترجمه: جلیل پژواک
«مردم عزیز هنگکنگ، مبارزهی ما زمانبر است پس باید مواظب باشیم ارادهیمان سست نشود. ما باید اصرار کنیم که این لایحه بهطور کامل از میان برداشته شود، دولت که اعتراضات ما را «شورش» خوانده تهمتش را پس بگیرد، معترضان بازداشتشده آزاد شوند، «کری لم» کنارهگیری کند و پولیس بهشدت مجازات شود. آرزوی من گذاشتن [این] زندگی محقر به پای این خواستهها است؛ خواستههای شما، دو میلیون نفر!»
این پیام را یک زن 21 ساله در روز 29 جون، روی دیوار راهپلهی یک مجتمع مسکونی در «فانلینگ» هنگکنگ، جایی که بیشتر ساکنان آن را طبقهی کارگر تشکیل میدهد، با رنگ سرخ و دست لرزان نوشت. دستخطی که نشان میدهد نویسندهی آن مصمم اما خسته است. پس از نوشتن این پیام، خانم لو هیو یان خودش را از راه پله به زمین پرت کرد. آرزویش تحقق یافت.
بیست روز قبل از آن، در 9 جون حدود یک میلیون نفر در هنگکنگ علیه «لایحهی استرداد» افراد مظنون به چین برای محاکمه، تظاهرات کردند. علیه لایحهای که بیجینگ از آن حمایت میکند. بار دیگر در 16 جون حدود دو میلیون نفر یعنی بیش از یک-چهارم جمعیت این شهر به جادهها ریختند. اکثر معترضین نوجوانان و جوانان بودند. مقیاس، آرمانها و نظم خوب این تظاهراتها تحسین سراسر جهان را برانگیخت. اما در آخر پولیس هنگکنگ دست به استفاده از گاز اشکآور، گلولههای رابری و بازداشت معترضین زد. حکومت معترضین را «اراذل و اوباش» خواند.
در 1 جولای، تظاهرات دیگری این بار برای یادبود (و در اصل اظهار تاسف برای) انتقال کنترل هنگکنگ از بریتانیا به چین در 1 جولای 1997 بیش از 100 هزار نفر را به خود کشاند که چند نفر از آنها به زور وارد ساختمان شورای قانونگذاری شهر شدند.
آیا باید تعجب کنیم که چرا جوانان هنگکنگی چنین کاری را انجام میدهند؟
انتقال کنترل هنگکنگ از بریتانیا به چین ممکن است برای تاریخ جهان پاورقیِ بیش نباشد اما برای این جوانان، بازگشت به چین به معنای همهچیز است.
چین امروز را آنها چگونه میبینند؟ مطمیینا کارخانهای برای جهان. ثروت و نفوذ امروز چین به مراتب بیشتر از چین سه دهه پیش است. اقتصاد جهان وابسته به اقتصاد چین است و این کشور بهدنبال گسترش دسترسی و نفوذش از طریق یک برنامهی بلندپروازانه یعنی «ابتکار یک کمربند و یک راه» است. اما ثروت چین محصول کارِ مهاجرین روستایی با دستمزد پایین است؛ کارگرانی که قوانین ایمنی، اتحادیههای کارگری، مطبوعات آزاد یا حاکمیت قانون از آنها حمایت و محافظت نمیکند.
قدرت سیاسی در چین بهگونهای عمل میکند که شبیه دنیای جنایتکاران است. نقاط قوت نظام، سرعت و کارایی دستگاه حکومتداری آن است؛ دستگاهی که چرخهای آن با فساد روغنکاری میشود، از حمایت ارتش برخوردار است و هیچ رقیبی ندارد. انسانها در این دستگاه فقط حکم دندانهها چرخ آن را دارند. اگر انسانی خواستهها یا نیازهای دیگری مانند آزادی اندیشه، آزادی بیان یا خوشحالی شخصی داشته باشد، نظام و دستگاه آن میگوید که اینها چیزهایی هستند که رقبای ما، دموکراسیهای غربی دنبال میکنند؛ میگوید مدل تولید غرب کارایی کمتری نسبت به مدل ما دارد و مدل ما «ویژگیهای چینی» دارد.
با اینحال، مقابلهی چین با غرب در تجارت ریشه ندارد. بلکه برمیگردد به دو نظام سیاسی اساسا ناسازگار و دو درک متفاوت از تمدن مدرن. مدل حکومت چین که انسان را در خدمت ثروت و قدرت دولت (و ابرنخبگان) قربانی میکند، با آرمانهای دموکراتیک در تضاد است. دولت و کسبوکارهای غربی که سیستم چین را برای منفعت خودشان قبول میکنند باید به یاد داشته باشند که اعمالشان به کرامت انسانی آسیب میرساند و ادامهی آن عین شرارت است.
جوانان آگاه هنگکنگ (آگاه به لطف اینترنت) به خوبی گزینههایی را که پیش رو دارند میشناسند. آنها به آزادی، حقوق شخصی و دسترسی به اطلاعات عادت دارند. آنها میدانند چه میخواهند، از چه دفاع میکنند و ماهیت اپوزیسیونی که با آن روبرو هستند چیست. آنها در رسانهها، آموزش و پرورش، مسکن، تجارت و جاهای دیگر دیدهاند که آزادیهای هنگکنگ دارد به آرامی از بین میرود. آنها میدانند که حزب کمونیست چین از هیچ تلاشی برای رسیدن به منافع خود دستبردار نیست.
خودمختاری حقوقی هنگکنگ که در لایحه استرداد در خطر است، برای این جوانان مانند آخرین برگ پاییزی درختانشان قبل از فرارسیدن یک زمستان سخت، به نظر میرسد. آنها میدانند که این زمستان چگونه خواهد بود: دستگیریهای خودسرانه، بازداشتهای پنهانی و اهانت به حقایق، انصاف و عدالت. آنها احساس میکنند که اگر نبرد فعلی را ببازند، همه چیز را خواهند باخت و مانند مردم تبت، سینکیانگ و جنبش دموکراسی چین تحت آزار و اذیت و حمله قرار خواهند گرفت و آن وقت هیچ چاره و راه بازگشتی نخواهند داشت.
جوانان هنگکنگی همچنین میدانند که مبارزهی آنها فقط یک مبارزهی محلی نیست. آنها میدانند که هنگکنگ با عادتش به آزادی مدنی که میراث حکومت بریتانیاییها است از یک طرف و مقابلهاش با دیکتاتوری چین از طرف دیگر، اکنون بسان آزمایشگاهی برای جهان عمل میکند. آیا یک دستگاه استبدادی خواهد توانست مردمِ آزاد هنگکنگ را که میخواهند آزاد بمانند، به خود الحاق کند؟ اگر آری، پس کابوسی در انتظار جهان است. و شاید نقطهعطفی.
بار سنگین این پرسش باعث شده است که لیو هیو یان و دستکم سه شهروند جوان دیگر هنگکنگی از زندگی خود دست بکشند. اگر اعتراضات اخیر در شنژن، شانگهای یا بیجینگ برگزار شده بود، رژیم چین دست به استفاده از نیروی مرگبار میزد، همانطور که 30 سال پیش در بیجینگ این کار را کرد؛ سربازان با استفاده از تانک و ماشیندار تظاهرکنندگان طرفدار دموکراسی را که چیزی جز سنگ، خشت و شجاعت با خود نداشتند، قتلعام کردند. «یک کشور و دو نظام» هنوز تفاوتی را در هنگکنگ رقم میزند. اما وزارت خارجه چین بارها به انگلیس هشدار داده است که از هنگکنگ دور بماند. گفته است که هنگکنگ به شما مربوط نیست، ما مستقیل هستیم و کاری را انجام میدهیم که ببینیم مناسب و لازم است.
چین در تلاش برای جلوگیری از «مشکل» در هنگکنگ تنها نیست. افراد بسیاری در دولت و محافل تجاری غربی که از سیستم ظلم و ستم چین سود میبرند، موافق هستند. هنگکنگ مرکز این سیستم است و اگر نقش هنگکنگ آسیب ببیند یا از بین برود، هر دو طرف میبازند.
یکی از دلایلی که من با مردم هنگکنگ همدردی میکنم این است که من در معرض تاکتیکهایی قرار داشتم که آنها از آن میترسند. در سال 2011، پولیس لباسشخصی چین در یک اقدام فراقانونی مرا بازداشت کردند، چشمانم را بستند و مرا به یک مکان مخفی بردند. من نمیتوانستم با خانوادهام تماس بگیرم (و به آنها اطلاع داده نشده بود) و به هیچ وکیلی دسترسی نداشتم. ناگهان حس کردم اعتماد به نفس و عزت نفسم را از دست میدهم. حس ترسناک انزوا و از دستدادن ایمان به جامعه. حس پرتشدن به قعر یک سیاهچالهی عمیق. اینکه رنج آنچه را که در انتظارم است، خودم، تنهای تنها، متحمل میشوم.
من ربوده شدم زیرا با هنرم پرسشهای ناخوشایندی را مطرح میکردم. بهعنوان مثال سوال من این بود که چند کودک در زلزله «ونچوان» سال 2008 هنگامی که ساختمان مکتبهایشان ـکه ناقص ساخته شده بودندـ فروریخت، جان خود را از دست دادند. در کولهپشتی آنها چه بود و وقتی مردند در ذهنشان چه میگذشت؟ برای رژیمی که هم و غمش قدرتش است، طرح پرسشهایی مانند این به مثابه تلاش برای براندازی دولت است. پیامد کارم شکنجهای بود که نزدیک جانم را گرفته بود.
احساس میکنم این وظیفهی من است که صدای خود را بلند کنم زیرا جوانان هنگکنگ باید بدانند که ترس آنها از دولت متجاوز و استبدادی چین منطقی است. مقامات منصوبشده از سوی بیجینگ در هنگکنگ، همان لحظهای که به آنها دستور داده شود آزادیهای ارزشمند این منطقه را خواهند فروخت. صدها نفر از مخالفان دولت چین که در این کشور زندانی شدهاند، اگر میتوانستند اگر مجبور به سکوت نشده بودند، همین حرف را به جوانان هنگکنگی میگفتند.
بعضیها میپرسند: آیا معترضان هنگکنگ میتوانند پیروز شوند؟ پاسخ من این است که اگر آنها مقاومت کنند، میتوانند نبازند. مبارزهی آنها مبارزه برای ارزشهای انسانی، آزادی، عدالت و کرامت است و در این حوزه، مردم هنگکنگ قبل از قبل پیروز هستند. و اگر آنها ناامید شوند، در آن صورت بلی، دستگاه استبدادی غلبه خواهد کرد. اما با اینکه دیکتاتوری بیرحم چین ممکن است بیشتر از جوانان هنگکنگی دوام بیاورد، اما هرگز نمیتواند «پیروز» شود. این طبیعت انسان است که آرمانهایی داشته باشد و آنها را عملی کند. یک دیکتاتوری نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد. شکست آن دیر یا زود دارد ولی اجتنابناپذیر است.