چندسوال با جوابهای شخصی خودم را خدمتتان مطرح میکنم!
1- شما وقتی عصبانی میشوید، چهکار میکنید؟
2- وقتی خوشحال یا خیلی خوشحال میشوید، چهکار میکنید؟
3- چهقدر حاضرید در برابر خود ایستادگی کنید؟
4- چهقدر حاضرید در برابر دیگران ایستادگی کنید؟
5- ضرب و شتم از نظر شما چه معنا و چه توضیحی دارد؟
6- دخل و خرجتان چهگونه است؟
7- فایدهی این سوالهای مطرح شده چیست؟
و حالا جوابهای شخصی من:
1- من معمولاً همیشه عصبانی هستم. اما دیروز که خیلی عصبانی بودم، برای رفیقی به اسم حمید خاطره تعریف کردم. چون عصبانی بودم، خیلی نمیفهمیدم چه میگویم. بعد از عرض خاطره، رفتم حمام. از حمام که برگشتم، حمید جان کمی سرخ و زرد میشد. گفتم، چه شده تو را؟ گفت، نمیدانم خاطره تعریف کردی یا کتابچهی صفتهایت باز شده بود که به من نسبت میدادی. گفتم، چطور؟ گفت، سه بار به من گفتی که تو مثل یک گاو دوستداشتنی هستی؛ چون در این انتخابات به کسی رای دادی که وی شوهر یک انسان است، البته پیش از آنکه داماد یک دین یا آیین و مذهبی باشد. حالا نمیدانم بچههای ریشسفید افغانستان را چهطور تقدیر کنیم؟!
2- چون معمولاً عصبانی هستم، بهندرت خوشحالی در من اتفاق میافتد. یادم میآید، آخرین باری که خوشحال شدم، هم همین دیروز بود. همین که شنیدم در کابل انفجار شده و کرزی گفته، این حمله بسیار غیراسلامی است، کمی خوشحال شدم. خوشحالی من از انفجار دیروز و کشته شدن دو نفر و زخمی شدن چندتن دیگر نبود، بلکه بنده به این خاطر خوشحال شدم که رییس جمهور من، عملیهی تقسیم را بلد است و میفهمد چطور تقسیمبندی کند. یادتان باشد، یکدفعه همهی ما را در کلاس حیوانات، به دستهی شیر تقسیم کرد. البته عرض کرد که ما کاه هم میخوریم. چون دیروز خوشحال شده بودم، رفتم برای همدردی با کرزی، کمی کاه خوردم. توصیه میکنم شما فریب رییس جمهور یا آنهایی که قرار است رییس جمهور شوند را نخورید! یعنی به خاطر رییس جمهور یا دو شخصیت مبارکی که قرار است رییس جمهور شوند، حداقل کاه یا بعضی مواد طبیعی دیگر را نخورید!
3- در برابر خود ایستاد شدن هیچ لطفی ندارد. با وجودی که لطف این کار متصور نیست، من سالهاست در برابر خودم میایستم و میگویم که یا خودم جان! چرا تو در لیست وزرای کاندیدان قرار نداری؟ اصلاً چرا تو مشمول پیششمولهای دولت بعدی نمیباشی؟ بعد با خودم میگویم که خب!! خیر باشد. در همین لحظه، تیلفونم زنگ خورد. یکی گفت، او بچه امو 2000 افغانی مره بیار! دو سال تیر شد…
میخواستم از اینکه بدهیهایم را نپرداخته قصد ورود به تشکیلات دولت را داشتم، سرم را به دیوار بکوبم. در برابر خودم ایستادگی کردم و سرم را به سنگ دیوار نزدم؛ چون دیوار که مثل بالشت دستجور مارد تهمینه نیست دیگه.
4- خیلی حاضرم! اگر شک دارید، وقتی من با ناز و خرامان، در حالیکه کفشهایم چندهفته است رنگ نشده و موهایم خبر از بدبختی روزگار دارند و عینکم دودی است، برای من مزاحمت کنید، باز خواهید دید! در این اواخر، متمولین پیششمول در لیست اعانه دریافت کنندگان حکومت و تیم مقتدر بعدی، به بچههایی که اهل قلم اند و میتوانند زبانشان را تیز کنند، بستههای نقدی تقدیم میکنند تا در شبکههای اجتماعی و محافل، تا میتوانند علیه رقیبشان سخن بگویند. این به معنای ایستادگی در برابر دیگران نیست. از خودم که نمیگویم، گاندی گفته است، «اگر دنیا را آب گرفت یا آتش، کاری نمیتوان کرد و باید به آن دنیا رفت».
5- از نظر من، ضرب و شتم عبارت است از با مشت به دهن نفر بزنید، فرق نمیکند در هرجایش که خورد. با لگد به مادرزادش نزنید، چون اعلامیهی جهانی حقوق بشر از طرفین جنگها خواسته که به بیگناهان آسیب نرسانید!
6- در قسمت دخل و خرج، اوباما در افغانستان بیخبر دخل شد و سپس خرج شد. یعنی حرف الف را از هردو کلمه برداشتیم. تغییری در نتیجه وارد نمیشود. حالا اگر به سازمان ملل هم شکایت کنیم، اوباما مراسم دخل و خرج خویش را انجام داده، سود و زیانش هم متوجه خودش میباشد.
7- یک ضربالمثل چینی است که میگوید، «برای رفع حاجت، به 456 تماس گرفته، سپس تا سه شمرده و به کارتان ادامه دهید. متوجه باشید که در اخیر، شیر آب را باز نمانید». البته حالا بعضی از متخصصان ادبیات که عدهای در پارلمان مصروف اند، پیشنهاد میکنند که این کار را حتماً در سفارت انجام بدهیم. از بسکه عادت کردیم کنار راه و دریا و دیوار رفع حاجت کنیم (تشکر روشن! روشن نزدیک شدن).