قرض در لغت پول نداشتن را گویند، آنهم موقعی که باید حتماً پول داشته باشی. در اصطلاح، قرض به آن عده از هموطنان عزیز ما تعلق میگیرد که زیر بار قرض، برای اصحاب کار پاکستانی، سالهاست که خشت میزنند؛ اما خانههایشان هر روز ویرانتر میشوند. حالا شما تصور کنید که هر روز و سالها خشت میزنید، اما خانهی خود و فرزندانتان، هر روز بیشتر از پیش خراب میشود. قضیه از این قرار است که سالها پیش عدهای از هموطنان ما، مجبور بودند در پاکستان زندگی کنند. آنها برای زندگی به چندچیز نیاز داشتند؛ اول، به ترک افغانستان و رفتن به پاکستان. دوم، به یک وضعیت گُه در گُه که به لطف قدرتمندان و سیاستمداران آن روزگار، در افغانستان فراهم بود. سوم، نمیتوانستند همهچیز خویش را بر شانه گذاشته و لملم کنان راهی پاکستان شوند، باید خیلی مثل دزدها، پُت و پنهانی از چشم عیاران روزگار که همه بلااستثنا خود را مجاهد دین میپنداشتند، بگذرند. در همچو وضعیت، فقط به خود و عیال خود فکر میکردند که باید به پاکستان میرسیدند. چهار، در پاکستان باید صاحب کار میشدند تا با دستمزد خویش روزگار بگذرانند. پنج، وقتی کار یافت نشود، نان نباشد که بخوری، تازه یک نفر حاضر باشد به شما هم قرض بدهد و هم از شما بخواهد که برایش کار کنید تا بتوانید هم قرضش را دوباره پرداخت کنید، هم بتوانید روزگار بگذرانید، چهکار میکنید؟! میروید قرض میگیرید و سر از فردایش به کار شروع میکنید.
مهاجران ما در پاکستان، اکثریت این شرایط را تکمیل فرمودهاند. مثل مرد از چنگ دجالان وطن فرار کرده، مثل شیر در کام اصحاب کار پاکستانی فرو رفته و حالا مثل شهیدان در بند قرض خویش گرفتار ماندهاند. حتما به اذهان مبارکتان خطور کرده باشد که شهیدان چطور در بند قرض گرفتار شده؟ یا اصلاً شهیدان چه قرضی داشته که در بند آن گیر مانده باشند؟ عرض کنم که به لطف پروردگار متعال، از ورای جمیعهی جهانی، ما چندانتخابات را پشت سر گذشتاندیم. نامزدانی داشتیم به قشنگیِ ماه، ستاره، خورشید و شبنم ثریا! اگر متوجه باشید، ما بد رقم مدیون شهدای وطن هستیم؛ چون فکر میکنیم که اگر این شهدا نبودند، نه ما آزاد بودیم و نه دین مبارک اسلام در افغانستان. حالا ما باید دین خویش را به شهدا بپردازیم. بعضی از این شهدا وارث خانوادگی دارند، مثلاً پسرشان. عدهای یا پسر ندارند، یا پسرانشان به برکت خون پدرشان در ممالک دیگر بهسر میبرند. یکی از راههای غلبه بر انتخاب مردم، وارد شدن از ورای بستوبند با شهداست. مثلاً فرض کنید، محمد اسلام یکی از نامزدان در انتخابات بعدی پارلمان باشد. این محمد اسلام از کدام جای به یکی از شهدای پرطرفدار کشور ربط داشته باشد؟ (به طور مثال، مثلاً عمهی محمد اسلام، زن بیادر مامای همان شهید باشد و شهید مذکور، در چندین جلسهی قومی، زن بیادر مامای خود را یک زن نیکو و از خانوادهی نیکو توصیف کرده باشد). کار محمد اسلام این است که پای عمهی خویش را پیش کشیده و از مردم خویش بخواهد که به خاطر آن شهید و علاقهی آن مرحوم به خانوادهی زن بیادر مامایش، به من رای بدهید تا به یاری و خدا و نصرت آن شهید، از منافع شما و آرمانهای آن شهید دفاع کنم. در سطح ریاست جمهوری هم همینگونه است. همه برای دفاع از آرمانهای شهدا برخواستهاند. انگار اکثر رایها هم به دلیل تعلقات به شهیدان عزیز ما در صندوقها ریخته میشوند. این شرح طلبکاری و قرضداری شهیدان و ما بود.
حالا برگردیم به مهاجران! مهاجران افغانی در پاکستان، بنا به گزارشها، در وضعیت بدی قرار دارند. سالهاست که قرضدار رییسان خویش اند؛ خشت میزنند، تا آنها خانه آباد کنند، اما همچنان قرضدار میمانند! این طرف، شاید رییسان امور، نه تنها اعتراضی ندارند، که ممکن است خواهان سهمیه در خشتهای زده شده باشند تا فرصت استفاده از نیروی کار ارزان را از پاکستانیها نگرفته باشند. ورنه هیچ دلیلی وجود ندارد که نهادهای حقوق بشری خارجی در این مورد اعتراض داشته باشند و دولت ما، پیام تبریکیه مبنی بر خروج کامل نیروهای امریکایی صادر کند!
اقتدار قرض یعنی ماندن مهاجران در دستگاه خشتزنی بدون هیچ ادعا و شکایتی! از افتخار قروت عرض کنم که، خوشحالم که اکثریتی از عالیرتبههای ما، قروت جاغوری و مالستان را دوست دارند. من هر وقت از جاغوری برمیگردم، پیش از اینکه بپرسند حالم خوب است یا نه، میگویند قروت آوردی؟! اگر بگویم بلی آوردم، متبسم میشوند؛ اگر بگویم نه، یعنی کاش خداوند مرا در مسیر راه اسیر طالبان میکرد دیگه!!!