اصطلاحاتی که تا حالا کشف شده، عبارت اند از بچهی خر، سهمیهبندی دانشگاه، سهمیهبندی بورسیهها، نگرانی وزارت صحت عامه از دود تنباکو، قانون منع تطهیر پول معالتصویب و توشیح آن بعد از دریافت اخطار از سوی کشورها و مجامع بیرونی، بحران کابلبانک، نوی کابلبانک، پاسخ ایام به باور ملت، یک دختر از عزیزیبانک پول سرقت کرد، لویه جرگه خواهان امضای پیمان امنیتی با امریکا شد. امریکا پنج طالب را در بدل بویی برگدال آزاد کرد. حزب جمهوریخواه گفت که عجب! از این به بعد بهخیر طالبان کوشش میکنند که سرباز امریکایی اسیر بگیرند تا که کل طالبان را آزاد سازند. شوای عالی صلح از این اقدام امریکا تقدیر کرد و وزارت خارجه گفت که نه بابا! امریکا به خاطر خود این کار را کرده، نه به خاطر صلح! شواری عالی صلح بهتر است خفه باشد. راست میگوید، خفه شوید، هیچ شمشیری تا حال نزدید. روز جهانی کودک که تقدیری در این روز، یکی از عالیمرتبههای کشور گفت که اشرف غنی قاقروده است. پاکستان مدتهاست که راکتپراکنی میکند. خوشبختانه اقدامات دفاعی ما کم کم تکمیل میشوند. فیسبوک بعضی از سیاستمداران ما براین باورند که فیسبوک نباید فیسبوک باشد. البته یکی از این سیاستمداران صاحب نظر در این زمینه، حالا میان ما نیست و با کمترین آرا، از پروسه حذف شده است. او گفته بود که عنان کار را بهدست جوانان فیسبوکی ندهید، ورنه… نامردان روزگار نماندند او ورنهاش را تکمیل کند. زدند و بردندش به قبرستان. از این اصطلاحات زیادند که نمیتوان آن را در این نوشتهی کوتاه جا داد. جای بعضی از اصطلاحات که در میان عامهی مردم خیلی کاربرد فراوان دارند، در عرصهی سیاسی خالی است. ما قبول داریم که سیاست میدانی است برای رقابت سیاستمداران! بیخود نیست که هر روز صدای زنده باد و مرده باد از گوشه گوشهی افغانستان بلند است و نعرهی تکبیر نیز، مجال تفکر را از خیلی آدمها میگیرد. یکی از این اصطلاحات که عامهی مردم زیاد استفاده میکنند و یکبار از سوی یکی از سیاستمداران نیز استفاده شد، بیناموس میباشد. خوب است منبعد سیاستمداران به همدیگر بیناموس خطاب کنند. آوردهاند که اگر کسی اهل سیاست باشد و رقیبان خویش را در یک هفته هشت مرتبه بیناموس بخواند، بلای عظیمی بر شهر رقیبش وارد شود. برای نمونه، وقتی یک قاضی از ایران خواستار حضور مارک زاکربرگ در دادگاه مربوطه شد، زاکربرگ او را چندین بار بیناموس خواند. متعاقباً این قاضی به تهران رفت و دیروز، تهران شاهد یک طوفان شدید بود که تا دیروز چهار کشته و چندمجروح برجای گذاشته بود.
دیگر اصطلاحی که اکثریت ما استفاده میکنیم و در سیاست وجود ندارد، «بشی بیعقل» است. بشی بیعقل، یعنی بنشین بیعقل! شما دقت کنید؛ مثلاً آقایان اشرف غنی و عبدالله مناظرهی تلویزیونی داشته باشند. آقای اشرف غنی بگوید که تیم ما، تیمی است که فاصله بین ارگ و مسجد را از بین میبرد. آقای عبدالله به نوبتش بگوید که بشی بیعقل! مسجد جای عبادت و آموزش است. ارگ جای معامله با کشورهای خارجی و شرکتهای خارجی که اکثراً مسلمان هم نمیباشند. بعد رو به حضار کند و بگوید که همینطور نیست؟! حضار هم بلی بگوید. باز اشرف غنی به عبدالله بگوید که بشی بیعقل! شما حتا معنای عبادت را نمیفهمید! کار، بهترین عبادت است. تفکر، بهترین عبادت است (آیتالله آصف محسنی این را ثابت کرده). پس چه فرق میکند که هم در ارگ عبادت کنیم و هم در مسجد کار!…
من حاضرم قسم بخورم، اینگونه مناظره خیلی جالب میشود و تلویزیونها هم میتوانند برای میانبرنامههای خویش، آگهیهای آبدار گیر بیاورند.
سومین اصطلاحی که واقعاً جایش در سیاست خالی است، اصطلاح «گمشو!» است. اکثریت مردم این اصطلاح را استفاده میکنند. خیلی راحت، انگار من به ابوالقاسم بگویم که گمشو لعنتی! خوب شد یادم آمد. یکی از اصطلاحاتی که باید درج سیاست شوند، همین «لعنتی» است. خارجیان این اصطلاح را به «شیت» ترجمه کرده و هر 5 ثانیه در مناظرههای خویش میگویند، اوه شیت!! حتا در فیلمها اگر دیده باشید، وقتی بچهی فلم میبیند که بدماش فیلم دوستدخترش را اسیر کرده و در کمرش بمب بسته است، با خود میگوید، اوه شیت!! حالا جای این دو اصطلاح در سیاست خالی است. منظورم از سیاست، همین قیل و قال دوران انتخابات است. شما صفبندیها را دیدید. عدهای هستند که یک روز در کنار یک تیم، فردایش در کنار تیم دیگر، باز روز بعد در کنار تیم دیگر! خوب، واقعاً نیاز است که این نامزدان به اینگونه اشخاص بگویند، گمشو! گمشو! درست در همین لحظه است که این دست وکیلان و نیمچه سیاستمداران ما که از دربار رانده میشوند، نیاز دارند بگویند، اوه شیت!! حالا این اصطلاحات را یکجا به خوانش بگیرید و ببینید چه آهنگ و قافیهای هم دارند لامصبا!
«بیناموس! بیشی بیعقل! گمشو! اوه شیت!!»