عزیزم وضعیت به گونهای است که خر وقتی به چهرهی صاحبش نگاه میکند، میگوید بول شیت!!! سگ را از رفتن با رمه، استفراق میگیرد. بزها ریش میتراشند و بنگاه دموکراسی باز کردهاند. یکرقم مشتری دارند که فکر میکنی شرکت اپل کدام محصول مافوق تکنالوژی را برای مشتریان دایمالگرفتار خویش عرضه میکند. حتا گوسفندان از برکت آرزوی رسیدن به قدرت، یک رقم منظم عینک دودی میپوشند و لشکر میکشند که گویی اسپیشل گارد کاخ سفید در حال گذر است. پشکها از فرط پاچهخوری، این روزها یکدیگر را وزیر صاحب صدا میکنند. شتران از مستی، میروند جلو تانک تیل میایستند و از پترول و دیزل نرخ میگیرند. گاوها بانیان معنویات جنگل شده، یک رقم وضعیت را بهنفع اصحاب یونجه و رشقه تفسیر میکنند که گویی بعد از صد مرتبه خواب اصحاب کهف بیدار شده باشی و ببینی که کلمات معنا عوض کردهاند. درست است که حیات وحش ما از نعمت خرس محروم است، اما این اصلاً به این معنا نیست که پیروان مذاهب حق ندارند خرس شوند. بابا خداوند از روز اول گفته که شما حق دارید انتخاب کنید به بهشت میروید یا به جهنم. لابد این سخن را معنا چنین باشد که اگر پیروان یکی از مذاهب اسلامی خرس شدند، به هیچوجه اجازه نخواهند داد که دخترشان با پسری از پیروان مذهب دیگر، عروسی و عشق و زندگی بکنند. خواهش میکنم این مسئله را به محمد علی و زکیه ربط ندهید! من هیچ علاقهای به داستان عاشقی آن دو نفر ندارم. من اگر با محمد علی روبهرو شوم، به او خواهم گفت که عزیز من! چه وقت عشق و عاشقی بود که رفتی هم خود را به دردسر انداختی و هم زکیه را؟! برایش خواهم گفت که مگر کوری و نمیبینی که اشتراکات مذهبی در بازار دین و مذهب افغانستان، چندان قمیت ندارند و اختلافات آن بسا خریدار و متقاضی دارند؟ برایش مثال میآورم و میگویم به طور مثال:
اگر خر میتوانست با صاحبش به تفاهم برسد، آیا درست است که محمود کرزی بعد از این همه سال، بیاید و بگوید که عمر زاخیلوال دزد بیپیشینهی تاریخ افغانستان است؟ نه. اصلاً درست نیست. مخصوصاً که مجلس نمایندگان باری پیش آن وزیر خط بینی کشیده است.
دوم: تهوع سگ از آن جهت است که بازار غصب زمین در ولایت هرات چنان متنوع است که اکبر رستمی خدا میداند چندشب و روز روی آن کار کرده تا به ما بگوید که اکثریتی از غاصبان زمین در این ولایت، کسانی اند که با لقب حاجی دنبال میشوند. اینها چرا حاجی شدهاند؟ حتما میفهمیده که در آشفتهبازار مدیریت جامعه، با لقب موشک که نمیتوان زمین مردم را غصب کرد. بندههای خدا رفته گرمای سوزان عربستان را متحمل شده تا حاجی شوند و برگردند زمین غصب کنند. نوش جانشان! نمیشود از آنها توقع داشت که زمین غصب نکنند! غصب مثل دزدی عمر زاخیلوال نیست که بیپیشینه باشد، پیشینهی طولانی دارد الحمدالله! ما از دیر باز شاهد غصب زمین و زندگی مردم هستیم.
سوم: شما دیدهاید که بزی به بز دیگری دروغ بگوید؟ نه. اصلاً شما دیدهاید که وقتی قصاب میخواهد بز را ذبح کند، بز گفته باشد که من نامزد دارم، لطفاً مرا نکش؟ نه. اما بارها شنیدهاید که چندطالب از زندان آزاد شدند و حالا در فابریکهی نجاری مشغول ساختن کلکین و پنجره برای جامعه میباشند.
چهارم: اینکه من گوسفندان را در بالا توهین کردم، از روی عمد نبود. بابا این روزها که محمد علی و زکیه در بند پولیس و دولت میباشند، فکر آدم زیاد سرجایش نیست. حالا از همهی گوسفندان عزیز کشورم معذرت میخواهم. سروران و بزرگان گفته که هیچکسی با معذرت خواستن کوچک نمیشود. خوب است که ما به عنوان یک شهروند مسئول، از محمد علی و زکیه معذرت بخواهیم و بگوییم، کار خداست دیگه… فدای خدا شوم!!
در قسمت پشکها، حقا که حق با من است. به وزارتها و ریاستهای نوید داده شده توجه بفرمایید و اتمسفیر فیسبوکی هردو جناح را به بررسی بگیرید، میبینید که بنده، نمرهی بیست کلاسم، بهترین هوش و حواسم!
راستی کسی میداند وکیلان معترض به کجا رسیدند؟ مسئلهی پارلمان و شهردار چه شد؟ بالاخره کدام طرف حقبهجانب بود؟ تمام این سوالها به این معنا اند که بلی! شتران از مستی میروند پیش تانکهای تیل و میپرسند لالا! انی بیادر! پترول لیتر چنده؟ … دیزل لیتر چنده؟ یک چندلیتر خو پرتو! خیر ببینی بابیم!… اگر تا آخر عمرتان، پروندهی اختلاس یکی از مقامهای بلندپایهی حکومتی روی میز دادگاه حاضر شد، بنده حاضرم روی ذغال سنگ افروخته بنشینم و ابیات مثنوی معنوی را تفسیر کنم!
I’ll immediately snatch your rss as I can’t to find your email subscription hyperlink or newsletter
service. Do you’ve any? Please allow me know
in order that I may just subscribe. Thanks.