یکشنبه 25 جوزا 1393

هر نوع شکست ترمیم می‌شود

بعضی از وطن‌داران که بر خلاقیت افغان‌ها هیچ اعتمادی ندارند، از همین اکنون به فکر افتاده‌اند که چه‌گونه به نامزدی که شکست خورده، بقبولانند که شکست خورده […]

بعضی از وطن‌داران که بر خلاقیت افغان‌ها هیچ اعتمادی ندارند، از همین اکنون به فکر افتاده‌اند که چه‌گونه به نامزدی که شکست خورده، بقبولانند که شکست خورده است. به نظر من، این نگرانی کاملا بی‌جاست. ما در گذشته این توفان‌ها را از سر گذرانده‌ایم و اکنون نیز به یاری قادر متعال، آن‌قدر هوش داریم که به کمکش یک نامزد را آرام کنیم. می‌گویید چه‌طور، چه‌طور، چه‌طور؟ حالا اگر شما اجازه‌ی حرف زدن بدهید، عرض می‌کنم. اصلا یکی از عللی که ما نمی‌توانیم از نبوغ هم‌دیگر استفاده کنیم، همین بی‌طاقتی ماست. یک دقیقه نمی‌توانیم حدس نزنیم، قضاوت نکنیم. نمی‌توانیم به هم‌دیگر گوش بدهیم. علامه اقبال می‌گفت:

«آسیا یک پیکر آب و گل است

ملت افغان در آن پیکر دل است»

 این‌که بالکل راست می‌باشد، ولی

گپ زدن با اهل این «دل»، مشکل است

 تا بگویی «قا»، بگیرندت که این

قاسمو هم‌دست قادر قاتل است

 گر بگویی «پِش» (همان حدس شماست)

اتهامت مرتبط با پِشقِل است…

ما این طور هستیم دیگر. من هنوز چیزی نگفته‌ام و شما گریبان مرا می‌درید که شکست داکتر عبدالله از اشرف غنی، درد بی‌درمانی است. این‌طور نیست. یادتان هست که سابق که طیاره‌های خرس قطبی (آن‌ وقت‌ها خرس‌ها طیاره می‌دواندند) می‌آمدند و ده بالا و ده پایین را با خاک یک‌سان می‌کردند، ما می‌گفتیم، «پیروزی قبرستان بر طیاره». همین‌طور هم بود. تا مردم ده زنده بودند، هرهر می‌خندیدند. وقتی که همه نابود می‌شدند، هر‌چه دشمن سعی می‌کرد که آن‌ها را به زور بمباران بخنداند، کسی از زیر آوار سر بر‌نمی‌داشت. همه خودشان را به جاودانگی می‌زدند. یک بار یک جنرال روس یکی از مجاهدان را گرفته بود و زیر مشت و لگد کشته بود. اما دلش یخ نکرده بود و دستور داده بود که مجاهد مذکور را دوباره بکشند. بعدها شاهدان عینی آن ماجرا نقل کرده بودند که آن سگ‌ها- یعنی خرس‌های روسی- هر‌چه سعی کردند، دیگر نتوانستند آن مجاهد را بکشند. چرا که آن مجاهد از اول قسم خورده بود که اگر همه‌ی ارتش‌های‌های جهان هم جمع شوند، وی ننگ دو‌ بار کشته شدن را تحمل نخواهد کرد. در این کار پیروز هم شده بود. نقل است که در مسابقه‌ی خون در برابر شمشیر، خون بر شمشیر پیروز شد و از آن پس شمشیر هر‌جا که خون را می‌بیند، از شرم تیز می‌شود. ما «پیروزی خون بر شمشیر» داریم، چرا نتوانیم «پیروزی شکست بر پیروزی» داشته باشیم؟ به داکتر صاحب می‌گوییم:

«همه گمان می‌کردند که شما سرانجام روزی در برابر پیروزی خود سر خم خواهید کرد، اما امروز خفاشان می‌بینند که شما چه‌گونه از این آزمون دشوار به سلامت گذشتید و پیروزی خود را شکست دادید. زنده باد شما و پاینده باد پیروزی ناکامی بر کامیابی!»

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of