گفت‌وگوی خَخ و مَخ | طنز

سخیداد هاتف
سخیداد هاتف

این متن گفت‌وگوی خریدار خاص (خخ) است با مغازه‌دار خدازده (مخ). شاید بگویید مغازه‌داران همه خدازده‌اند. نخیر، این قضاوتی غیرمنصفانه است. اما این‌جا جای بحثش نیست. مهم آن خریدار خاص است. خریداران خاص ممکن است از هر تیپ و رنگی باشند. در گفت‌وگوی حاضر، خریدار خاص مأمور خریدِ حکومت است و آمده تا از مغازه‌دار خدازده اقلام مورد ضرورت یک وزارت را بخرد. برای صرفه‌جویی در رنگ و کاغذ و گیگابایت خریدار خاص را خخ می‌گوییم و مغازه‌دار خدازده را مخ.

خخ: سلام علیکم.

مخ: علیک السلام. بفرمایید.

خخ: هوا بدرقم گرم است امروز.

مخ: آخ آخ نگو. کباب شدیم.

خخ: پکه ندارید؟

مخ: داریم. برق نیست. برق کابل را که می‌دانید چه رقم است.

خخ: آب یخ هم ندارید دیگر.

مخ: نه والله.

خخ: این آب بوتلی چند است؟

مخ: گرم استند.

خخ: پروا ندارد. خیلی تشنه‌ام. چند است؟

مخ: خواهش می‌کنم. بگیرید. باش من سرپوشش را پاک کنم. بفرمایید.

خخ: نه نه، من بدون پیسه نمی‌گیرم. من یک عادت دارم که از خدابیامرز پدرم به من رسیده. مال دکاندار را مفت نمی‌گیرم. شما هم این چیزها را خریده‌اید. کسی به شما رایگان نداده.

مخ: شما بفرمایید. باز حساب می‌کنم.

خخ: فراموشت نشود. ههههه. گردن بستگی دارد. فردا حساب پس دادن دارد. شاعر می‌گوید سنگ لحد کند سوال چه شد ترا مال و منال. پدر خدا بیامرزم این شعر را می‌گفت.

(مخ با خود فکر کرد: اوووو، این حرامی کدام جای را زده. باش بپرسم که از کجا آمده. شاید از حکومت باشد)

مخ: راست گفتید. دنیا دو روز است. روز محشر دراز. چیزی کار داشتید؟

خخ: چیز نه، چیزها. به شرطی که با ما مراعات کنی. کاغذ داری؟ کاغذ پرینتر.

مخ: بلی بلی. هم در این‌جا داریم هم در گدام هست. چه قدر کار داشتید؟

خخ: چه قسمی می‌فروشید؟

مخ: بسته‌های جداگانه هم داریم. به شکل کارتنکی هم می‌فروشیم. در هر کارتن ده بسته است.

خخ: از همان کارتن‌دارش لازم داریم. کارتن چند است؟

مخ: والله برای شما که کار خیریه می‌کنید، ارزان‌تر حساب می‌کنیم.

خخ: من در کار خیریه نیستم.

مخ: خوب خوب، ببخشید. در دولت کار می‌کنید؟

خخ: بلی. حالی که فهمیدی کاغذ را برای دولت می‌خرم قیمت را بالا می‌بری نه؟

مخ: توبه. چرا این قسم فکر کردید استاد؟

خخ: ههههههه. استاد نگو مرا. نامک خودت چیست؟

مخ: نام من رفیع است.

خخ: من عبدالستار هستم. ببین رفیع جان. من تا دو کلمه با یک نفر گپ بزنم می‌فهمم که کرکترش چیست. از کرکتر خودت خیلی خوشم آمد. من سال اول که در حکومت آمدم… حالی چهارده سال در حکومت کار می‌کنم… سال اول که در حکومت آمدم در این فکر بودم که خودم و اولادهایم گشنه باشند ولی من خدمت کنم. خیلی خون دل خوردم. ولی این وطن وطن نمی‌شود بادار. بالابالاها بردند، خوردند، چه بگویم دیگر. به میلیون‌ها. رفیع جان باور نمی‌کنی. به میلیون‌ها.

مخ: راست می‌گویی ستار جان. صد فیصد گپ‌هایت درست است. یک دقیقه باش که من این بچه را بگویم برود از آن طرف سرک یک آیسکریم بیاورد.

خخ: نه نه، زحمت نکش.

مخ: هیچ امکان ندارد. یما جان، یما، بدو دو تا آیسکریم از منان بگیر. شماره‌ی شش. یک جوس یخ هم بیار.

خخ: من و خودت رفیع جان شب و روز می‌دویم. آخرش به صد مرداری خرج یک ماه فامیل خود را سر به سر می‌کنیم. به میلیون‌ها خوردند و بردند. به میلیون‌ها. من که در درون حکومت هستم. به چشم سر می‌بینم.

مخ: ستار جان، به فکر من خودت خیلی آدم پاک هستی. ولی باور کن پاکی در این ملک نمی‌چلد. تو هر کاری را که باید می‌کردی کردی. باید که …

خخ: وجدانم اجازه نمی‌دهد. تو اولین کسی هستی که مرا درک می‌کنی. ولی باز مردم سر آدم اشتباه می‌کنند. اول خودت. اگر من بگویم بیا ده کارتن کاغذ بده، بیست کارتن رسید بده… مثال می‌زنم… که هم یک ذره مفاد برای تو بماند و هم … اول خودت ناآرام می‌شوی.

مخ: آیسکریمت را بگیر ستار جان. تو رفیع را نشناختی. من می‌گویم مثل شیر مادر حلالت باشد. این مرده‌گاوها چه به فکر من و تو هستند. تو بگو از صد کارتن رسید بده، من می‌نویسم. به خدا ستار جان حقت است. چند ساله استی؟

خخ: چهل و هشت.

مخ: خوب دیگر. مثل شصت و هشت معلوم می‌شوی. موی‌ها سفید. ریش سفید.

خخ: به جان تو ده سال پیش این طور نبود.

مخ: می‌فهمم.

خخ: آیسکریمش خیلی خوب است. خیر ببینی. جان مرا تازه کرد.

مخ: شماره شش است. منان برای هرکس آیسکریم خوب نمی‌دهد. برای من خوبش جور می‌کند.

خخ: ببین رفیع جان، مرا مثل برادرت فکر کن. ما جنس زیاد می‌خریم. امروز هشتاد کارتن کاغذ رسید بده.

مخ: خوب است. بچه‌ها را بگویم کارتن‌ها را آماده کنند، باز رسید می‌نویسم. کارتن‌ها در گدام هستند.

خخ: نه، ببین، فقط رسید را بده، من پول پنج کارتن را می‌دهم. خود ما در وزارت کاغذ داریم.

مخ: نفهمیدم.

خخ: من از تو کاغذ نمی‌گیرم. کارتن‌ها از خودت باشند. من پول پنج کارتنش را می‌دهم. رسید هشتاد کارتن را به من بده. فهمیدی؟

مخ: اها فهمیدم. ولی…

خخ: ولی چه؟

مخ: نمی‌دانم. خطرناک نیست؟

خخ: ههههههه. رفیق نیمه راه که می‌گویند تو هستی رفیع جان.

مخ: نه، من در رفاقت پخته‌ی پخته هستم. از خاطر خودت می‌گویم. نمی‌پرسند که کاغذها کجایند؟

خخ: کی نمی‌پرسد؟

مخ: آن‌ها.

خخ: هههههههه. خر خدا، خود ما هستیم.

مخ: خر خودت دله! خخخخخخخخخ. خفه نشوی، خودت سر مزاح را باز کردی.

خخ: خوب، برو کتابچه‌ات را بیار. رسید نوشته کن.

مخ: فقط همین هشتاد کارتن کاغذ؟

خخ: ساده شدی. ما و تو کار را به گفته‌ی انجنیر فتاح رفیقم ایفتیتا کردیم. رسیدهای کلان هم نوشته می‌کنی بخیر. بی‌غم باش.

مخ: راستی، کسی بازخواست مازخواست نمی‌کند؟

خخ: بازخواستگر کی است به نظر تو؟ او هم از ما می‌خورد.

مخ: از او باز پرسان نمی‌کنند؟

خخ: کسی که از او پرسان می‌کند سهم خود را می‌گیرد. حالی تو مرا مجبور می‌کنی که داستان ریزه‌بچه را برایت قصه کنم.

مخ: آن کدام داستان است؟

خخ: یک قصه سابق نبود که دهقان نان را به ریزه بچه داد، ریزه بچه نان را به چوپان داد، چوپان نان را به مسافر داد…

مخ: شنیده بودم.

خخ: ما دوازده تا جنراتور جاپانی کلان هم کار داریم. سه تا کار داریم. سه تایش را برای ما آماده کن. نه تای دیگرش را می‌دانی دیگر.

مخ: ستار جان، ما در کار جنراتور نیستیم.

خخ: رفیع جان، من به این‌جا بی‌خبر نیامدم. عبدالواحد خان مرا فرستاد از وزارتِ ….

مخ: هههههههه. خوب خوب، چرا این قدر دور انداخته گپ می‌زنی. از اول می‌گفتی. عبدالواحد خان از ما فقط یک جنراتور کلان گرفت.

خخ: چند تا؟

مخ: یعنی یک تا برد. هشت دستگاه حساب کردیم.

خخ: برای ما دوازده تا حساب کن.

مخ: این همه جنراتور را برای چه می خرید شما؟

خخ: یک دقیقه باش زنگ آمد… هلو، هلو… رفیع جان، من حالا رفتم. بعد از ظهر باز می‌آیم. مخ: خیر پیش. من تا ساعت شش شام هستم. برو برو. باز می‌بینیم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه