اوضاع مملکت خیلی خوب نیست. خیلی خوب نیست چه، که بسیار بد است. اما اوضاع جهان اسلام در مجموع از اوضاع ملک ما خرابتر است. خلاصه ضایع است اوضاع ما. اینکه چهکار کنیم که از این اوضاعِ اوضاع در اوضاع خارج شویم، نیاز به تأمل دارد. هرکس طرحی دارد. ما سعی میکنیم دیدگاههای مختلف را در این مورد بازتاب بدهیم. به همین خاطر، رفتیم به سراغ یکی از خواهران نسبتا برادر که در زمینهی نزدیک کردن قلوب مسلمین فعال است. ایشان در سال 1498 هجری قمری در یک خانوادهی متدین و زحمتکش متولد شده و پس از تولد، همیشه بدون وقفه زنده بوده است. گفتوگویی که در پی میآید، صورت مکتوب و ویرایش شدهی یک گفتوشنید صمیمانهی ضبط شده است و تنها کاری که ما کردهایم، حذف آن رقم فحشهایی است که میتوانستند زلال جاری خلوص ماه عظیم رمضان را مغشغش کنند. در این گفتوگو نام این خواهر نسبتا برادر به خاطر اختصار به شکل «خنب» آورده میشود:
ما: با سلام، چرا این قدر پهن؟
خنب: عسلام و علیکم، منظورتان خود منم؟
ما: نه، منظور ما طرح شما است. چرا طرح نجات شما تمام جهان را میپوشاند؟ ببینید، ما در افغانستان زندگی میکنیم و در این کشور یک عالم دردسر داریم. چرا از همینجا شروع نکنیم؟ یعنی اول مشکلات خودمان را حل کنیم و بعد برسیم به دیگران.
خنب: نه، شما اشتباه میکنید. جهان دیگر آن جهان سابق نیست. به قول آلدوس هاکسلی، حالا خیلی کوچک شده است. ما نمیتوانیم مشکل افغانستان را بدون پرداختن به مشکلات کل جهان اسلام حل کنیم.
ما: بسیار خوب، طرح شما چیست؟ چه کار باید کرد؟
خنب: به نظر من، ما باید یک آلبوم قوی بیرون بدهیم.
ما: آلبوم موسیقی؟
خنب: تو انسان هستی یا خدای نخواسته… آلبوم موسیقی ننهات.
ما: خیلی خوب، ببخشید. آرام باشید. منظورتان از آلبوم چیست؟
خنب: نه، اعصاب آدم را خراب میکنید دیگر. آخر با آلبوم موسیقی میشود مبارزه کرد؟ فکر میکنید اگر ما چندتا آهنگ «او غایتا» پخش کنیم، دشمنان اسلام عقبنشینی میکنند؟ فکر میکنید با قشقارچه میتوان جنگ کرد؟
ما: خوب، منظورتان چیست پس؟
خنب: ما میخواهیم آلبوم عکس منتشر کنیم.
ما: یعنی آلبوم عکس خیلی مؤثر است؟
خنب: ما در عصر دیژیتال زندگی میکنیم. مردم حوصله موصلهی نوشته و کتاب و این چیزها را ندارند. باید به محضر چشمانشان رفت. ما آلبومی جور میکنیم از عکسهای بسیار جذاب و خونین. نزدیکتر بیایید. ببینید. آها، این را میبینید؟ این یک کودک مصری است که نیم بدنش را تانکهای السیسی خمیر کرده. این یکی… خوب یک کمی نزدیکتر بنشین مثلا آقا. نمیخورم تو را. خواهرت میشوم… این قدر هم نزدیک نه، چسپاندی… ها، این یکی یک کودک فلسطینی است که سرش نیست. یک عیب دارد که لباسش به حد کافی خون ندارد. ما این عکسها را پخش میکنیم که یک دفعه ملتهای مسلمان بیدار شوند و یورش ببرند و مشکلاتشان حل شود.
ما: ببخشید، من حالم خراب شده.
خنب: برو گم شو. طاقت چهارتا عکس خونآلود را نداری، آمدی کنار ما نشستی. من شوهر ترسو نمیخواهم…
ما: خواهش میکنم، شوهر چه کارش چه! من آمدهام که با شما مصاحبه کنم.
خنب: گم میشوی یا همین کفشم را تا پاشنه در شکمت فروکنم…
(بقیهی این گفتوگو را در فرصتی دیگر خدمتتان عرضه خواهیم کرد).