جنگ السالوادور
جنگ داخلی در السالوادور از سال ۱۹۷۷ که «جنرال کارلوس هومبرتو رومرو» با تقلب در انتخابات رییسجمهور السالوادور شد، همچون جرقهای زیر خاکستر بود که هر آن ممکن بود تبدیل به شعلههای خانمانسوز شود. اما حکومت السالوادور معترضان اپوزیسیون را که خواهان برگزاری انتخابات زودهنگام بودند، با خشونت تمام سرکوب میکرد. در ۱۶ اکتبر ۱۹۷۹ یک گروه اصلاحطلب ارتش السالوادور، بدون اینکه به خونریزی متوسل شود، کودتا کرد و باعث شد که رومرو و بیشتر اعضای کابینهاش از کشور فرار کنند.
ارتش از رهبران احزاب مسیحی و سوسیال دموکرات و یک نماینده بازرگانی برای پیوستن به حکومت نظامی، برای مدت کوتاهی دعوت کرد و انتظار میرفت که السالوادور با انتقال قدرت مسالتآمیز، در مسیر صلح قرار بگیرد. اما حکومت جدید که از حمایت محدودی در ارتش و جامعه برخوردار بود، توانایی مدیریت ارتش و دولت را نداشت. در ماه مارچ ۱۹۸۰ با ترور « مونسینور اسكار رومرو، اسقف اعظم السالوادور» توسط یك گروه شبهنظامی متعلق به حکومت و خشونت در مراسم تشییع جنازه وی، بخشی از مجموعه قتلهای برجسته و برخوردهای خشونتآمیز در دهه گذشته بود كه السالوادور را به جنگ داخلی كشاند.
در جنوری ۱۹۸۱ درگیری نظامی بین «جبهه آزادیبخش ملی» و نیروهای دولتی بهطور جدی آغاز شد که بیش از یک دهه ادامه داشت. در ۱۶ جنوری ۱۹۹۲ با امضای توافقنامه نهایی صلح در قلعه چاپولتپیک در مکسیکو سیتی، جنگ بهطور رسمی پایان یافت.
روند صلح السالوادور
در جنوری ۱۹۸۳ وزرای خارجه مکزیک، ونزویلا، کلمبیا و پاناما در جزیره کنتادورا در پاناما دیدار کردند و در مورد ناامنی منطقهای ناشی از بحرانهای السالوادور، نیکاراگوئه و گواتمالا گفتوگو کردند. گروه کنتادورا اعلام کرد که جنگهای منطقه نه ناشی از ایدئولوژی جنگ سرد، بلکه ناشی از نابرابریهای اقتصادی-اجتماعی است و حمایتشان از گفتوگو و مذاکره را تأیید کرد.
این گروه بین سالهای ۱۹۸۳ و ۱۹۸۷ پیشنهادهایی راجع به غیرنظامیشدن، پایان مداخله خارجی و ارزش گفتوگو ارائه داد كه بهتدریج مذاكرات منطقهای صلح را مشروعیت بخشید. سه عضو گروه کنتادورا بهشمول مکسیکو، کلمبیا و ونزویلا، همراه با اسپانیا، بهعنوان «گروهی از دوستان دبیرکل سازمان ملل» در روند صلح السالوادور عمل کردند.
برای اولین بار در سال ۱۹۸۳ بود که جبهه آزادیبخش ملی اجماعی را در مورد نیاز به گفتوگو و مذاکره با دولت ایجاد کرد، و از یک بحران داخلی بر سر این مسأله عبور کرد. بین اکتبر ۱۹۸۱ و سپتمبر ۱۹۸۹، هنگامیکه اولین جلسه بین دولت و جبهه آزادیبخش در مکسیکوسیتی برگزار شد، حدود ده پیشنهاد از سوی جبهه آزادیبخش ملی ارائه شد که بیانگر تمایل شورشیان به گفتوگو و مذاکره بدون پیش شرط بود. اما تمام این ده پیشنهاد از سوی دولت السالوادور که پیروزی کامل نظامیاش را پیشبینی میکرد، رد شد.
با این حال، تا سال ۱۹۸۹ تلاقی در بن بست در میدان جنگ، تکامل سیاسی جبهه آزادیبخش ملی و اتحاد ملی جمهوری خواهان، نمایندگی برخی از قدرتمندترین بخشهای نخبه السالوادورا، کاهش حمایتهای مردمی از جنگ، بسیج گروههای اجتماعی برای پایان دادن به درگیری، انزوای فزاینده طرفهای درگیر، اقدامات دیپلماتیک رو به رشد بینالمللی و پایان حمایت ایدئولوژیک و مادی از متحدان جنگ سرد، شرایط مناسبی را برای انجام مذاکرات جدی صلح ایجاد کرد. برعلاوه، احتمال دخالت سازمان ملل متحد واقع بینانهتر میشد.
جبهه ازادیبخش ملی از مشارکت سازمان ملل در نخستین نشست رسمی خود با دولت، که در سپتمبر ۱۹۸۹ در مکسیکو سیتی برگزار شد، حمایت کرده بود اما فقط ایدههای مبهمی در مورد نقش سازمان ملل در روند کار داشت. از طرف دیگر، دولت در برابر مشارکت سازمان ملل مقاومت میکرد، زیرا مشارکت شخص ثالث بهطور ضمنی جبهه آزادیبخش ملی را بهعنوان یک طرف در مذاکره رسمیت میبخشید.
جبهه آزادیبخش ملی پس از یک حمله قاطعانه در نوامبر ۱۹۸۹، یک پیشنهاد واضح در مورد مشارکت سازمان ملل متحد بهعنوان میانجی بین طرفهای درگیر را ترسیم کرد و رسما خواستار میانجیگری سازمان ملل شد. در عین زمان دولت السالوادورا مدل خاص پیشنهادی خود را برای مشارکت سازمان ملل ارائه داد که نقش میانجی را رد میکرد و به جای آن نقش «تسهیل کننده» را پیشنهاد میکرد.
سرانجام در دسامبر ۱۹۸۹ دولت و جبهه آزادیبخش ملی رسما خواستار مشارکت دبیرکل برای تسهیل راه حل سیاسی شدند. در همان ماه در جریان اجلاس سران قدرتهای بزرگ در مالتا، جورج اچ. بوش رییسجمهور آمریکا و میخائیل گورباچف، رییسجمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی توافق کردند که یک راه حل سیاسی برای بحران آمریکای مرکزی را بیابند و از تشدید نظامی بیشتر جلوگیری کنند.
در جنوری ۱۹۹۰ در جلسهای بین کریستیانی، رییسجمهور السالوادور و پرز د کوئلار، کریستیانی آغاز مجدد گفتوگو با جبهه آزادی ملی را با کمک سازمان ملل متحد، تحت شرایط قطعنامه ۶۳۷ شورای امنیت پذیرفت و اظهار داشت که سازمان ملل باید به گفتوگوی مستقیم بین دولت وی و جبهه آزادیبخش ملی تحت عنوان اسکیپولس دوم و دقیق تر بر اساس «اعلامیه روسای جمهور آمریکای مرکزی در دسامبر ۱۹۸۹» کمک کند ،که خواستار خلع سلاح جبهه آزادی ملی و آتشبس بهعنوان پیش شرط گفتوگو – و نه مذاکره – بین طرفداران جنگ بود.
سازمان ملل متحد نیز به نوبه خود با گرایش به میانجیگری تغییر جهت داد و پیشنهادات مشخصی را برای شکستن بنبستهای مختلف و ادامه روند ارائه داد. بین مارچ تا اپریل ۱۹۹۰، مذاکرات بین دو طرف در جنوا انجام و منجر به توافقنامهی چارچوب مذاکرات شد که در چهارم اپریل منعقد شد. این چارچوب، هدف، روش مذاکرات و نقش سازمان ملل را مشخص کرد.
طبق روال روزانه، روند مذاکره توسط تیمهای سه نفره انجام میشد. تیم مذاکره کننده دولت عمدتا شامل شش عضو به شمول دو وزیر، معاون رئیس جمهور و سه غیرنظامی بود. رییسجمهور کریستیانی به دور آخر مذاکرات که در دسامبر ۱۹۹۱ در مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار شد، پیوست. اعضای تیم جبهه آزادیبخش ملی شامل رهبران سیاسی و اعضای فرماندهی کل بودند. طرف سازمان ملل توسط دو سوتو و ماراک گولدینگ، معاون دبیرکل امور صلح هدایت می شد. پرز د کوئلار نیز در مقاطع حساس شرکت می کرد.
در دسامبر ۱۹۹۱ طرفین اعلام کردند که به توافقنامههای دست یافتهاند که همراه با توافقاتی سن خوزه، مکزیکو سیتی و نیویورک، مذاکرات مربوط به همه موارد اساسی را تکمیل میکنند. در پنجم جنوری ۱۹۹۲ بود که درباره تقویم اجرای توافقنامهها و همچنین خلع سلاح نیروی مسلح جبهه آزادی ملی و ادغام مجدد آنها بحث شد. در ۱۳ جنوری ۱۹۹۲ اعلام شد که مذاکرات مربوط به تمام موضوعات برجسته در هنگام امضای قانون نیویورک نهایی شده است و این امر راه را برای امضای توافق نهایی در مکزیکو سیتی باز کرد. سر انجام در ۱۶ جنوری۱۹۹۲ توافقنامهها طی یک مراسم رسمی در «قلعه چاپولتپیک» به امضا رسید.
روند صلح السالوادور تا به امروز بهعنوان پایه و اساس عملیات بینالمللی عمل کرده است، و سایر تلاشهای سازمان ملل متحد در راستای صلحسازی برخی از جنبههای روند صلح السالوادور را شبیهسازی میکند. «توافقنامه ۱۹۹۲ چاپولتپیک» معیاری را برای تغییر روابط بین مردم و نهادهای دولتی ایجاد کرد. این توافقنامهها از طریق مداخلات ویژهای که نگرانیهای مربوط به آزادی سیاسی، نقش ارتش و جذب جانبازان و رزمندگان سابق در جامعه السالوادور را برطرف میکرد، مانع بروز مجدد خشونت در السالوادور شد.
از مهمترین دستاوردهای این توافقنامه، میتوان به کاهش نقش و تعداد نیروهای مسلح السالوادور، ایجاد نیروی پلیس غیرمسلح، به رسمیت شناختن جبهه آزادی ملی بهعنوان یک حزب سیاسی قانونی، و اجرای برنامههای کارآمد خلع سلاح و ادغام مجدد نام برد. بیست و پنج سال بعد از امضای توافقنامه، خشونت سیاسی تقریبا وجود ندارد و هیچ یک از دو جانب، آتشبس را نقض نکردهاند.
درسهای توافقنامه چاپولتپیک برای افغانستان
طوریکه قبلا هم ذکر شد، سازمان ملل متحد هنوز هم روند صلح السالوادور را بهعنوان معیار در راستای تغییر روابط دولت-مردم شبیهسازی میکند و با وجود اختلافات جدی افغانستان و السالوادور در همگونی جمعیت، در هردو مقیاس نژادی و مذهبی، طوریکه مقاله مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل میگوید، روند صلح السالوادور میتواند درسهای آموزنده برای افغانستان داشته باشد:
۱. آتشبس و دیدیآر
اولین درسی که افغانستان میتواند از روند صلح السالوادور بیاموزد، برقراری آتشبس و توقف جنگ است. بر بنیاد مقاله «در السالوادور آتشبس در السالوادور ضروری بود و در افغانستان نیز وجود خواهد داشت» هنگامیکه آتشبس توافق شد و طرفها به پابندی تعیین به شرایط تمایل نشان دادند، روند دیدیآر باید آغاز شود. دیدیآر یکی از مولفههای اصلی روند صلح السالوادور بود.

خلع سلاح سبب پایاندادن ساختار نظامی چریکی و اصلاح بخش امنیتی موفقیتآمیز و همچنان عامل ادغام جبهه آزادی ملی در اجتماع و سیاست شد. السالوادور از زمان مذاکرات صلح تاکنون دارای دو رییسجمهور از جبهه آزادی ملی بوده که از ایجاد مشکل در انتقال قدرت اجتناب کردهاند.
مکانیسمهای ادغام مجدد سیاسی طالبان – بهویژه در سطح جامعه و منطقهای – باید شامل جامعه مدنی باشد و حقوق اساسی زنان و اقلیتهای قومی را در نظر بگیرد و گروهها و جناحهای مختلف قومی بهشمول هزارهها، تاجیکان، احزاب رقیب پشتون و سایر گروههای زبانی و مذهبی باید کاملا در روند صلح ادغام شوند.
۲. اهمیت نقش سازمانملل بهعنوان میانجی
میانجیگری سازمان ملل عامل اصلی موفقیت در مذاکرات صلح السالوادور بود. طرفهای رقیب در السالوادور، بدون میانجیگری شخص ثالث بیطرف در مذاکره، قادر به ایجاد تعهدات معتبر برای خلع سلاح یا ایجاد اعتماد بین جبهه آزادی ملی و رهبران دولت نبودند.
واقعیت این است که یک میانجیگری بالقوه سازمان ملل متحد از دید طالبان میتواند طرفدار غرب باشد، چنانچه که طالبان از حضور ایالات متحده و ناتو در افغانستان شاکی است. هرچند که گفته می شود طالبان در طول درگیریها، به ویژه در مورد مسایل بشردوستانه، با نماینده یوناما در افغانستان تماس های غیر رسمی داشتهاند.
در صورت عدم پذیرش سازمان ملل از سوی طالبان، فردی که می تواند از یک سازمان اسلامی باشد و بتواند اعتباری نزد بازیگران در روند صلح کسب کند، نقش میانجی را پیش ببرد.
۳. همهشمولبودن روند
گفتوگوهای صلح در افغانستان باید شامل جامعه مدنی و گروهها و جناحهای مختلف در داخل کشور باشد. نقش جامعه مدنی و زنان در روند السالوادور نا دیده گرفته شد و خشونتهای جاری در السالوادور را ناشی از نا دیده گرفتن نقش زنان و جامعه مدنی در روند صلح این کشور میدانند. به همین دلیل است که بر همهشمول بودن روند صلح افغانستان از جمله بر شمولیت زنان، باشندگان مناطق دورافتاده روستایی و جامعه مدنی بهعنوان یک اولویت تاکید میشود.
۴. اهمیت مشارکت در توسعه
توافقنامههای صلح باید بر فرصتهای فراوان و پایدار برای مشارکت جنگجویان سابق در توسعه را تأکید کند. از آنجا که ممکن است رهبری یک کشور پسا جنگ قادر به اجرای این امر نباشد، بودجه بینالمللی توسط ایالات متحده، اتحادیه اروپا، بانک توسعه آسیایی، بانک جهانی یا سایر تمویلکنندگان دو جانبه، برای تسهیل این تلاش باید دستکم برای یک دهه در دسترس باشد.