طالبان در تازهترین موضع خود گفتهاند که اگر اشرف غنی از قدرت کنار رود، آنها حاضرند با حکومت جدید کار کند. شیرمحمد عباس استانکزی، معاون هیأت مذاکرهکننده طالبان که به روسیه سفر کرده گفته است که اشرف غنی در برابر صلح سنگاندازی میکند. استانکزی گفته است که حکومت افغانستان به رهبری اشرف غنی صلاحیت اجرایی ندارد و با سنگاندازیها، نمیخواهد که صلح در کشور تأمین شود. به گفتهی او، در صورتی که اشرف غنی سر از امروز از جنگ دست بردارد و اعلام کند که استفعا میکند و برای صلح قربانی میدهد، طالبان نیز حاضر است برای یک حکومت جدید مذاکره کند. این مقام طالبان دو ادعای غیرواقعبینانه دیگری نیز مطرح کرده و مدعی شده است که حکومت افغانستان به رهبری اشرف غنی جنگ را در برابر طالبان شدت بخشیده و میخواهد به جهانیان نشان بدهد که در افغانستان جنگ جریان دارد و نیروهای خارجی نیز نباید این کشور را ترک کنند. همچنان طالبان دریک شگرد تازه گفته است که هیأت مذاکراتی جانب افغانستان از صلاحیت لازم برخوردار نیست.
موضع طالبان در ظاهر امر دندانگیر و جذاب بهنظر میرسد. بهویژه برای مخالفان سیاسی غنی و حامیان صلح. اما در این یک جمله، یک چال خطرناک نهفته است و آن جابجایی هدف پنهان طالبان با طعمهای است که انداخته شده است. صلح طعمه است و استعفای رییسجمهور، انقطاع سیاسی و کنارزدهشدن زعیم حکومت و سرقومندان اعلا، غایت پنهان طالبان. به فرض، در پی استعفای غنی که به کنارزدهشدن زعیم و سرقومندان اعلا منجر میشود، چه تضمینی وجود دارد که طالب از میان مصالحه (تقسیم قدرت) و غلبهی نظامی (تصاحب و انحصار قدرت)، آنقدر حسننیت و شرافت پیشه کند که اولی را انتخاب کند درحالیکه رؤیای دستیابی به دومی را در سر میپروراند.
طالب اول صلح کند بعد استعفای غنی روی میز قرار بگیرد. چیدمان باید اینگونه باشد. در نبود اطمینان، شفافیت در پروسه و بازدارندههایی که دوام خشونت و نظامیگری طالب را عقیم میکند، سخن گفتن از برکناری یا استعفای غنی، خالیکردن زیر پای مردم افغانستان است. اگر پروسه به پیش رود، ضمانتهای مطمئن و اجرایی برای عبور از نظامیگری به حل سیاسی منازعه خلق و گزینهی جنگ عقیم شده باشد، استعفای غنی (اگر مانع باشد) یک ضرورت است. آن وقت فرد نباید مانع روند باشد.
اما دو ادعای دیگر طالبان مطلقا نادرست است. هیأتی که در دوحه از طرف افغانستان مذاکره میکند، نمایندگی از مردم افغانستان میکند و تا کنون حرف دل شهروندان افغانستان را گفته و خواست آنها را انعکاس داده است. در واقع آنچیزی که باعث شد برخلاف انتظار طالبان هیأت مذاکراتی افغانستان تمامقد در برابر طالبان از موضع قدرت ظاهر شود که برایند آن دشوارشدن مذاکرات برای به کرسینشاندن خواست این گروه شد، مسألهی صلاحیت هیأت افغانستان نیست؛ بلکه مسألهی اصلی خواست شهروندان افغانستان و حفظ دستآوردهای دو دههی گذشته است. طالبان با فرافکنی به دنبال لاپوشانی این واقعیت است. از طرف دیگر، ادعای که گویا جانب افغانستان جنگ را شدت بخشیده یک دروغ شاخدار است. از دو سال که مذاکرات جدی شده و در نهایت گفتوگوهای بینالافغانی شروع شده، گروه طالبان به تمام درخواستهای از طرف هر جناح و نهادی که بوده برای کاهش خشونت و آتشبس جواب رد داده است. طالبان جنگ را شدت بخشیده و بیشتر از آنچه در میز مذاکرات همت گذاشته، در میدان جنگ توجه کرده است. گزارش نهادهای بیطرف مؤید این است که طالبان بانی شدت جنگ است. هنوز برای طالبان جنگ اهمیت بیشتری دارد تا مذاکرات.
طالبان در توافق خود با امریکا نیز پابند نمانده است. پنتاگون بهتازگی گفته است که طالبان به تعهدات خود در توافق صلح عمل نمیکند. از جمله کاهش خشونت و قطع روابط با القاعده دو مسألهی بسیار جدی است که طالبان به آن متعهد نبوده است. اگر دو سال گذشته مرور شود، مهمترین چیزی که صلح را خدشهدار کرده جنگطلبی طالبان است.
وقت طالبان از آغاز برای پیشرفت مذاکرات همکاری لازم را نکرده، استراتژی جنگطلبی را کنار نگذاشته، هنوز دلبستهی جنگ است و در میز مذاکره کارتی به غیر از خشونت ندارند چگونه طرف مقابل را به جنگافروزی متهم میکند. همچنان وقتی آشکارا رهبران این گروه برای مصلحت به کشور دیگری سفر میکنند، چگونه هیأت مذاکراتی جانب را به بیصلاحیتی متهم میکنند. از اینرو، دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را.