شب‌نشینی‌ای که شیوَن شد

روایت یک خانواده‌ی پکتیایی که نیرو‌های ویژه‌ی ارتش امریکا پنج عضو آن را یکجا کشتند

عابر شایگان
عابر شایگان

۲۲ دلو تولد نوید است. دومین نوه‌ی محمدداوود شراب‌زوی، یک فرمانده محلی پولیس در شهر گردیز پکتیا. دورادور مهمانخانه‌ی فرمانده شراب‌زوی مردان نسبتا مهمی نشسته‌اند که با او نسبت دوستی یا پیشینه‌ی همکاری درازی در نظام داشته‌اند. همه دور هم جمع شده‌اند تا تولد نوه‌ی تازه‌به‌دنیاآمده‌ی فرمانده شراب‌زوی را جشن بگیرند. پاسی از شب است و بساط موسیقی و پای‌کوبی مردانه پهن. اما به نیروی‌های امریکایی که حالا پشت دیوار حیاط فرمانده نشسته و در حال حمله‌اند، گزارش رسیده که در این خانه، افراد طالبان گرد آمده و در حال جاسازی مواد منفجره در یک موتر برای حمله‌ی انفجاری فردای‌شان در شهر گردیز هستند. 

ساعت که از ۳ و ۳۰ دقیقه‌ی بامداد می‌گذرد، هارمونیه‌نواز جوان که مجلس را گرم نگهداشته بود، برای شستن دست و صورت به حیاط می‌رود. غفار پدر نوید که او را به سمت دستشویی راهنمایی می‌کند، با عجله به خانه برمی‌گردد و به پدر خبر می‌دهد که کسی از روی دیوار دارد به سمت آن‌ها لیزر می‌اندازد. فرمانده از جا بلند می‌شود و به سمت حیاط می‌رود. چند لحظه بعد از این رفتن، افرادی که در خانه نشسته‌اند صدای شلیک تفنگ می‌شنوند. زن و مرد همه به سمت بیرون می‌دوند و می‌بینند که فرمانده ۵۱ ساله روی حیاط خانه افتاده است. او را با سینه‌ی شکافته‌اش از روی زمین برمی‌دارند و به دهلیز خانه می‌آورند. لحظه‌ای بعد محمدظاهر شراب‌زوی، برادر کوچک‌تر فرمانده به سمت دروازه دهلیز می‌رود و می‌بیند که نیروهای امریکایی دورادور حویلی را محاصره کرده‌اند. به انگلیسی رو به آن‌ها می‌گوید که «شلیک نکنید، این‌جا خانه‌ی یک فرمانده پولیس است». هنگامی که بی‌‌بی صالحه، بی‌‌بی شیرین و بی‌‌بی گلالی به دنبال او می‌دوند تا نگذارند بیرون برود، تفنگ‌داران امریکایی همه‌‌شان را به رگبار می‌بندند.

شراب‌الدین، پدر 85 ساله‌ با عکس پسرانش فرمانده محمدداوود و دادستان محمدظاهر.
شراب‌الدین، پدر ۸۵ ساله‌ با عکس پسرانش فرمانده محمدداوود و دادستان محمدظاهر.

حالا دقیقا ۱۱ سال از ۲۲ دلو ۱۳۸۸ گذشته است. نویدالله در ۲۲ دلو ۱۳۹۹ بدون هیچ جشن تولدی پا به ۱۱ سالگی گذاشته است. اما گذشت این همه سال چیزی از درد خانواده‌ی پرجمعیت شراب‌زوی‌ها کم نکرده است. به‌ویژه این‌که وعده‌های مقام‌های نظامی امریکا برای محاکمه عاملان کشتار پنج عضو این خانواده، تحقق نیافته است. محمدصابر شراب‌زوی، برادر ۳۸ ساله‌ی فرمانده داوود و همسر بی‌‌بی شیرین می‌گوید که او از مقام‌های محلی پکتیا این مسأله را پرسیده و آن‌ها گفته‌اند که دولت امریکا هیچ اقدامی در این مورد نکرده است.

به گفته‌ی آقای شراب‌زوی، دو سه ماه بعد از این اتفاق، چند مقام نظامی امریکا از پایگاه‌شان در شهر شرن پکتیکا برای معذرت‌خواهی به رسم یک سنت محلی با گوسنفد و برنج و یک میلیون و ۵۰۰ هزار افغانی به خانه‌ی آن‌ها در ناحیه‌ی سوم شهر گردیز پکتیا آمدند. آن‌ها در حضور ریش‌سفیدان محل ضمن معذرت‌خواهی به خانواده‌ی شراب‌زوی وعده دادند که خانه‌ی آن‌ها را بیمه می‌کنند، عاملان کشتار را محاکمه می‌کنند و برخی از فرزندان این خانواده را برای تحصیل به امریکا می‌فرستند. آقای شراب‌زوی می‌گوید که این وعده‌ها نه‌تنها که عملی نشده بلکه مایه‌ی شنیدن کنایه/پیغور هم شده است: «حالا هر مسأله‌ای که شود مردم می‌گویند شما که نزد امریکایی‌ها بیمه هستید!»

یکی از خواست‌های خانواده‌ی شراب‌زوی از مقام‌های ‌امریکایی، معرفی فرد گزارش‌دهنده به آن‌ها بوده است. شخصی که به عمد به نیروهای امریکایی گزارش اشتباه داده بود که در خانه‌ی شراب‌زوی‌ها، افراد طالبان گرد آمده و در حال گرفتن آمادگی برای یک حمله احتمالی در مرکز شهر گردیزند. محمدصابر فکر می‌کند که فرد گزارش‌دهنده احتمالا از افراد طالبان یا از رقیبان منطقه‌ای خانواده‌ی‌شان بوده که به‌دلیل داشتن پیشینه‌ی طولانی کار در دولت و حمایت از نظام‌های مختلف در افغانستان، آب‌شان با این خانواده در یک جوی نمی‌رود.

یک فرمانده امریکایی که با مقام‌های نظامی افغان برای معذرت‌خواهی به خانه‌ی حاجی شراب‌الدین آمده بودند.
یک فرمانده امریکایی که با مقام‌های نظامی افغان برای معذرت‌خواهی به خانه‌ی حاجی شراب‌الدین آمده بودند.

محمدداوود شراب‌زوی، نظامی سابقه‌داری بود که از زمان حکومت داوودخان تا زمان مرگ خودش با دولت کار می‌کرد. او پدر هشت فرزند بود و در فرماندهی پولیس ولسوالی زرمت پکتیا کار می‌کرد. محمدظاهر ۴۸ ساله، برادر کوچک‌تر او، پدر ۷ فرزند و دادستان ولسوالی احمدآباد پکتیا بود. بی‌‌بی صالحه ۳۵ ساله، خواهر آن‌ها، ۴ ماهه حمل داشت و مادر ۹ فرزند بود. بی‌‌بی شیرین، همسر ۲۰ ساله‌ی محمدصابر، مادر ۴ فرزند قدونیم‌قد بود. بی‌‌بی گلالی، برادرزاده‌ی ۱۹ ساله‌ی محمدصابر تازه با یک مأمور امنیت ملی نامزد کرده بود که پارسال گروه طالبان او را کشتند.

فرزندان خانواده شراب‌زوی بر سر قبر پدر و مادرشان در یک و نیم کیلومتری شهر گردیز پکتیا. عکس ارسالی به اطلاعات روز
فرزندان خانواده شراب‌زوی بر سر قبر پدر و مادرشان در یک و نیم کیلومتری شهر گردیز پکتیا. عکس ارسالی به اطلاعات روز

از دست‌دادن یک‌باره‌ی این پنج عضو از ۴۵ عضو، شبیه فرودآمدن پتک سنگین بر سر خانواده‌ی شراب‌زوی بود. محمدصابر ۳۸ ساله می‌گوید که تا یک سال پس از این اتفاق نمی‌فهمیدند که واقعا زنده‌اند یا مرده. او که آن زمان می‌خواست در رشته‌ی حقوق تحصیل کند، روی دستش ۲۸ یتیم خردسال مانده بود، از جمله چهار فرزند خودش که بزرگش تمنا ۵ سال داشت و کوچکش اشرف‌الله ۸ ماه. به‌زودی مادرزن محمدصابر به کمک او آمد و دو نوه‌ی یک‌ونیم ساله و ۸ ماهه‌اش را برای نگهداری نزد خودش برد. محمدصابر ۱۰ ماه بعد از این اتفاق برای نگهداری فرزندانش با زنی ازدواج کرد اما هنوز غم و غصه‌ی از دست‌دادن بی‌‌بی شیرین، روی دلش سنگینی می‌کرد: «وقتی خانمم کشته شد، بسیار احساساتی می‌شدم. همین خانواده و مردم و دوستان بودند که همدردی می‌کردند و دردم را تسکین می‌دادند. تا یک سال نمی‌فهمیدیم که اصلا مرده هستیم یا زنده؟ در کدام دنیا هستیم؟ بیخی بیهوش بودیم؟»

حالا اشرف‌الله آن پسربچه‌ی ۸ ماهه، دانش‌آموز صنف ششم مکتب است. وقتی از پدرش محمدصابر در مورد مادرش می‌پرسد، او که شاهد زنده‌ی صحنه بوده است، تمام ماجرای آن شبی را که در خانه‌ی‌شان بلا نازل شده بود، برایش بازگو می‌کند. می‌گوید که بعد از این‌‎که تفنگ‌داران امریکایی محمدظاهر عمویش، بی‌‌بی صالحه عمه‌اش، بی‌‌بی شیرین مادرش و بی‌‌بی گلالی دخترعمویش را در دم دروازه‎ی دهلیز به رگبار بستند، دروازه‎ی حیاط را انفجار دادند و وارد خانه شدند. مردان خانواده را زدند و رو به دیوار ایستادند و همه سوراخ سمبه‌های خانه را بو کشیدند. بعد از ساعت ۶ و نیم صبح او، غفار پسر عمویش، شش مهمان، ۴ میل کلاشینکوف، ۳۷ لک افغانی را با خود در چرخبال به پایگاه‌شان در شرن پکتیکا انتقال دادند. آن‌ها را در اتاق کوچک تاریک انداختند و مورد بازجویی قرار دادند. فردای آن شب مردم پکتیا با حمل جنازه‌ها در شهر، تظاهرات کردند. عصر آن روز پس از ختم تظاهرات، پنج قربانی اشتباه نیروهای امریکایی را کنار هم به خاک سپردند. نیروهای امریکایی بعد از سه شبانه‌روز بازجویی و تحقیق وقتی هیچ سند و مدرک دال بر همکاری آن‌ها با گروه طالبان پیدا نتوانستند، هر هشت نفرشان را از پکتیکا به پکتیا انتقال دادند و به فرماندهی پولیس این ولایت تحویل دادند. بعدا دولت آن‌ها را به خانه‌ی‎‌شان رساند. اشراف‌الله وقتی قصه‎ی قربانی‌‎شدن مادر، عمه و عموها را می‌شنود، می‌گوید: «خدا خانه‌ی امریکایی‌ها را خراب کند.»

بی‌‌بی گلالی، بی‌‌بی شیرین و بی‌‌بی صالحه.
بی‌‌بی گلالی، بی‌‌بی شیرین و بی‌‌بی صالحه.

پس از سال ۲۰۰۱ که نیروهای خارجی در افغانستان حضور داشته، اتهام‌های جدی جنایت جنگی علیه آن‌ها مطرح شده است. در موارد زیادی این نیروها به‌طور عمد یا اشتباهی غیرنظامیان را در ولایت‌های مختلف کشور کشته‌اند. در ماه قوس امسال دولت استرالیا اعلام کرد که پس از چهار سال تحقیقات راجع به جنایت جنگی نیروهای این کشور در افغانستان، دریافته است که ۲۵ تن از نیروی ویژه‌ی هوایی این کشور در کشتار ۳۹ غیرنظامی در افغانستان دست داشته‌‌اند. در ماه مارچ سال ۲۰۲۰ قضات دیوان بین‌الملی کیفری در لاهه اجازه‌ی آغاز تحقیقات در مورد اتهامات جنایت جنگی در افغانستان توسط طرف‌های جنگ در این کشور را صادر کردند. براساس مجوز این دیوان، عملکرد نیروهای امریکایی و دیگر طرف‌های جنگ در افغانستان از آغاز فعالیت‌شان در این کشور مورد بررسی قرار می‌گیرند. حالا تنها دل‌خوشی خانواده‌ی شراب‌زوی این است که نیروهای خارجی‌ای که در افغانستان مرتکب جنایت جنگی شده‌اند، محاکمه می‌شوند. اما به اعتقاد کارشناسان، از آن‌جایی که دولت امریکا عضو دادگاه کیفری بین‌المللی نیست، احتمال همکاری‌اش با این دیوان در انجام تحقیقات بعید به‌نظر می‌رسد. 

محمدصابر شراب‌زوی و نویدالله که حالا 11 ساله شده است.
محمدصابر شراب‌زوی و نویدالله که حالا ۱۱ ساله شده است.

صابر شراب‌زوی می‌گوید حتا اگر عاملان کشتار پنج عضو خانواده‌اش محاکمه شوند و غرامت هم بپردازند، ذره‌ای از خسارت جانی و مالی را که به خانواده‌‎ی او وارد شده، نمی‌تواند جبران کند. بعد از آن اتفاق خانواده‌ی پرجمعیت او از هم پاشیده و پدر ۸۵ ساله، مادر ۷۵ ساله، خانم‌های برادر و یتیمان به‌جامانده از آن‌ها مشکل روحی پیدا کرده و بسیاری از فرزندان‌شان از آموزش بازمانده‌اند. به سبب اوضاع مالی نامناسب خانواده، بزرگ‌ترها مجبور شده‌اند که به‌جای رفتن به مکتب، کار کنند. تنها کوچک‌ترها مثل اشرف‌الله و نویدالله شانس رفتن به مکتب را داشته‌اند. نویدالله حالا قرار است زیر نگاه سرزنش‌آمیز و مقصرپندار بقیه اعضای خانواده و جامعه برای اتفاقی که مقصرش نیروهای امریکایی بوده یک عمر زندگی کند.

«همه به او می‌گویند تو بدقدم بودی. تولد تو شگون خوبی نداشت. او چیزی نمی‌گوید. من می‌گویم که گناه این نیست. این یک کودک است. ما باید گذشته را رها کنیم و زندگی خود را از نو بسازیم.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه