بازگشت به خرد یا در آستانه‌ی تأسیس؟

بازگشت به خرد یا در آستانه‌ی تأسیس؟

یادداشتی بر کتاب «مخاطرات خرد»، نوشته‌ی علی امیری

هیبت خورانی، نویسنده و پژوهشگر

شعار «بازگشت» از آن دسته واژگان پربسامدی است که در تاریخ معاصر طنینی باشکوه دارد، اما روزنه روشن به سویه‌های تاریک تاریخ نااندیشی ما نگشوده است. گویی بازگشت، واپسین مرهمی ‌است که همه‌ی دردهای مزمن و زخم‌های ناسور ما را درمان می‌کند. بازگشت برای من به منزله‌ی بازتولید وضعیت منحط پیشین و تداعی پژواک هراس‌آور فرمان به عقب می‌باشد. به همین دلیل از واژه‌ی بازگشت می‌ترسم؛ بازگشت به وضعی که برای اهل بازگشت، وجود عینی و خصلت تاریخی ندارد. هنوز هم نمی‌دانم که «موضع خرد» چیست تا از جایگاه و پایگاه آن در پیرامون معضل بی‌خردی سخنی بگویم. به همین خاطر قدیم را با حربه‌ی بی‌خردی بدرقه نمی‌کنم، آن‌گاه که خود «قدمای متأخریم.» و همچنان قطار قدیم و فرسوده‌ی ما در ریل جدید پیش می‌رود، به ناچار همانند سرنشینان آسوده‌خاطر، اما فریب‌خورده غرق تماشای ظواهر، مناظر و چشم‌اندازهای جدید هستیم بدون آن‌که نسبتی با آن‌ها بر قرار کنیم. یعنی تا «صورت‌بندی» تازه‌ای را سامان ندهیم، طابقُ النعل بالنعل پیشینیانیم و این صورت‌بندی تازه چیزی به‌نام تأسیس و بنیادگذاری نمی‌باشد؛ وضعیتی که نه‌تنها مسبوق به سابقه نیست، بلکه نشان و اثری از آن در کوله‌پشتی ما و کشکول قدما یافت نمی‌شود. بنابراین بازگشت به موضع خرد علی امیری را در مایه‌های بنیادگذاری خرد خودبنیاد می‌دانم؛ موضعی که در آن همه‌چیز به ضابطه و محک خرد بازپرداخت می‌شود.

«عقل قدیم البته هنوز در ارگانون ارسطو و شفای بوعلی و به‌طور کلی در همه کتاب‌های فلسفه تا دوره جدید وجود دارد اما این عقل، دیگر کارساز زندگی کنونی نیست. همه مردم جهان به رسم جهان جدید که ساخته عقل جهان‌ساز است زندگی می‌کنند و توقع نباید داشت که عقل قدیم بتواند راهنمای زندگی زمان تجدد و تجددمآبی باشد. این عقل در بیرون از کتاب‌های فلسفه وجود ندارد و به فرض این‌که در جایی هم وجود داشته باشد، ما راه خانه‌اش را گم کرده‌ایم و نمی‌دانیم که در شرایط کنونی جهان آثارش چیست و وجودش را در کجا می‌توان یافت و اگر نیست چرا ملتفت نبودنش نیستیم و به آن فکر نمی‌کنیم.»

پیداست که «خرد» دغدغه‌ی آغازین و مسأله‌ی بنیادین علی امیری است؛ مفهوم محوری که در تریلوژی «خواب خرد»، «خرد آواره» و اینک در کتاب «مخاطرات خرد» بازتاب گستره دارد. در خواب خرد به مثابه‌ی «سرآغاز تأملی در باب زمان حال و مسأله‌دار کردن وضعیت کنونی» می‌آورد: «واقع آن است که به‌دلیل همین امتناع آگاهی سنتی و عدم تداوم آن، وضعیت کنونی ما، جدال میان سنت و تجدد نیست؛ بلکه وضعیت برزخی میان سنت و تجدد است، چیزی میان گذشته و آینده.»

امیری در خرد آواره، حکایت‌گر آوارگی و بی‌خانمانی خرد می‌شود؛ موقعیتی که خرد بی‌خانمان در برزخ میان پایان تاریخ ما و آغاز عصر جدید غرب به خواب دیرپا می‌رود. او می‌گوید: «اگر در جهان اسلام، خرد به لحاظ تاریخی پایگاهی استوار می‌داشت و سرنوشت آن آوارگی و بی‌خانمانی نبود، محال بود که از خواب اکنون سر درآورد.» امیری، این خواب‌رفتگی امروز را نتیجه‌ی همان آوارگی دیروز می‌داند. کتاب مخاطرات خرد که به‌تازگی چاپ شده است، آخرین ضلع تریلوژی علی امیری است. در این‌جا سخن از نقد مواضع او نیست، چون خود را در جایگاه نقاد نمی‌بینم. این وجیزه کوششی مختصر در ایضاح منطق «بازگشت به موضع خرد» و پیامدهای احتضار خرد در تمدن اسلامی ‌است. بر این گمانم متنی که از میان مناقشات مستمر سر برنیاورد و در معرض پرسش‌های دمادم و بی‌امان قرار نگیرد، راهی بایگانی رخوت و پستوهای عزلت می‌شود و به حافظه‌ی پویا و زنده‌ی ملتی دامن نمی‌زند. این نوشته‌ی ناچیز چیزی برای عرضه ندارد و انتظار می‌رود که به‌عنوان عطف عنانی به خوانش امیری از خرد در درازنای تمدن اسلامی ‌تلقی شود.

اندیشیدن به بحران عقل منوط به پرسش از ماهیت ساخت یا موقعیت‌هایی است که مجال تعقل را از عقل سلب کرده است. غفلت از ساخت یا موقعیت‌های تعیین‌کننده و تأثیرگذار، ما را در زمینه‌ی فهم بحران عقل ناکام می‌گذارد. به‌نظر می‌آید که درک بحران عقل در ارجاع به تعیین‌کنندگی موقعیتی است که عقل را از عقل‌ورزی ساقط می‌‌کند. تا آن موقعیت‌ها را در تیررس پرسش قرار ندهیم، بحران عقل پابرجاست و راهی به حل یا مواجهه‌ی روشمند با بحران نمی‌گشاییم. ساخت تاریخی و فرهنگی ما استقلال عقل را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابراین تاریخ ما، تاریخ توالی ساخت‌ها و شکل‌گیری وضعیت‌هایی است که عقل را به عنصری منعزل و حاشیه‌ای تبدیل می‌کند و در تداوم چنین رسمی ‌مرز میان نامعقول و معقول برچیده می‌شود. در این اوضاع و پیشامد، عقل بحران‌زده از تجدید عهد عاجز می‌گردد و تسلیم تقدیر می‌شود و دستش از دامن تدبیر کوتاه می‌گردد، در مسیر خطا به پیش می‌تازد و این سیکل معیوب همچنان ادامه دارد. منظور از ساخت‌ها یا موقعیت‌ها، عناصر بیرونی و پیشینی‌ای هستند که ردای مطلق بر تن کرده‌اند و در برابر پرسش و استیضاح رویین تن گشته‌اند. عقل فرو مرده هم چاره‌ای جز تمکین نداشته و چنان تفسیر می‌کند که با مطلق هماهنگ و همگرا باشد. وقتی که از تجدید عهد سخن به میان می‌آید، ناظر به تئوری دوران تأسیس می‌باشد، نه نظریه‌ی دوران استقرار؛ یعنی گذار از عقل کاشف و طفیلی به عقل خودبنیاد و مؤسس که در این قلمرو نوآیین تغییر، جایگزین تفسیر می‌شود.

اکنون این پرسش برجسته می‌شود که آیا بحران عقل در تمدن اسلامی ‌یک بحران درونی است و یا عوامل و عناصر تعیین‌کننده‌ی دیگری دست‌اندرکار بوده‌ و به این بحران دامن زده است؟ به عبارت دیگر، آگاهی ما به بحران عقل در تمدن اسلامی، درون‌زاست یا برون‌زا؟ یعنی طرح بحران و به‌تبع آن، آشوبناکی عقل، بازگشت به موضع عقلانیت و وفاداری به الزامات آن در ارجاع به کدامین موقعیت عقلانی متعین در تمدنی اسلامی ‌است؟ در فقدان موقعیت متحقق عقلانیت در سنت تاریخی و سرشت تمدنی اسلامی، اندیشیدن به بحران عقل، چونان یک دشواره‌ی بزرگ و بغرنج سترگ در برابر ما خودنمایی می‌کند و در تداوم این شیوه‌ی کژکارکرد با رخداد تجدد به بیماری مزمن «مشکل مضاعف» مبتلا گشتیم و اینک به هیأت برزخیان نیم‌کره‌ی شرقی درآمده‌ایم که در آوارگی و پریشانی و بی‌‌سروسامانی غوطه می‌خوریم. مشکل از جایی می‌آغازد که آگاهی به بحران عقل در تمدن اسلامی ‌محصول تماس ما با غیر بود و این غیر مهاجم و مستولی چیزی جز «تجدد» نیست. بنابراین از یک‌سو در جایگاه بازگشت به موضع خرد با نبود فاکت تاریخی در سنت اسلامی ‌مواجه هستیم و از سوی دیگر در برابر یورش عقل خودبنیاد غربی قرار داریم و دم به دم ما را بازخواست می‌کند.

علی امیری در کتاب «مخاطرات خرد» می‌گوید: «مگر ما پیش‌تر در موقعیتی بوده‌ایم که به موجب آن، اشیا و امور را تعقل می‌کردیم؟ و اگر آری، چطور این موقعیت را ترک کرده‌ایم؟ اصلا این ادعا که ما به در پیش گرفتن نوعی موضع عقلانی نیازمندیم، از کدام سرچشمه اشراب می‌شود، و برآمدگه آن چیست و چه چیزی آن را متعین می‌کند؟»

بازگشت به خرد برای امیری سخنی گنگ و مبهم است. او مدعی است که ما موضع عقل را به اختیار ترک نکرده‌ایم و اکنون نیز دل‌خواهانه به موقف عقلانی بازگشت نمی‌توانیم. حال این پرسش مطرح است که بازگشت به موضع خرد در شرایط کنونی امری اختیاری است یا واکنشی از سر ناگزیری؟ بازگشت به خرد پیامد یک عامل نیرومند بیرونی است یا ناشی از نقطه عزیمتی درونی؟ به بیان دیگر، بازگشت به الزامات خرد و طرح آن به مثابه یگانه راه برون‌رفت از انحطاط کنونی چه نسبتی با تجدد دارد؟

دکتر رضا داوری اردکانی در پاسخ به پرسش «اهم بحران‌هایی که از تماس جامعه‌ی ما با جهان جدید به وجود آمده، چیست؟» می‌گوید: «بحران عقل، بحران سیاست، بحران قانون و به‌خصوص بحران اخلاقی است. اگر از روان‌شناسان اجتماعی می‌پرسیدند، آن‌ها می‌گفتند: بحران بی‌خویشتنی است، بحران هویت و شقاق بین دوگانگی وجود آدمی ‌است. همه‌ی این‌ها کم‌وبیش درست است. اما من بحران دوگانگی را مهم می‌دانم که انسان بین دو عالم ایستاده، نه این‌جاست و نه آن‌جا و یا هم این‌جاست و هم آن‌جاست. شاید نظری که روان‌شناسان دارند، نظر بدی نباشد که بحران ما، بحران دوگانگی است و پاره‌پاره‌شدن و گسیختگی وجود آدمی.»

امیری در روشن‌گاه منطق بازگشت به خرد و ضرورت آن تصریح می‌کند که این الزام از این جا ناشی می‌شود که طرح هر پرسشی همواره از افق اکنون ممکن است. اکنون به‌عنوان «وضعیت» در نگاه او عبارت است از گسستِ بی‌تذکر از گذشته و پیوستِ با توهم به آینده، درحالی‌که هیچ نسبتی با دو طرف ندارد. از منظر امیری، گسست از گذشته از رهگذر توهم باعث می‌شود که شکاف را نبینیم و از دیگر سو پیوند با آینده سبب می‌گردد که از آن ورطه‌ای که اکنون را از آینده جدا می‌کند، غفلت کنیم و بدین‌سان اکنون و زمان حال پرسش‌ناپذیر باقی می‌ماند و امکان غلبه بر شکاف به امری دشوار تبدیل می‌شود و بدین خاطر «ما بی‌اکنون هستیم» و در این بی‌اکنونی، بدون گذشته و آینده هستیم و به موازات آن گرفتار تقلید و بن‌بست و انحطاط شده‌ایم.

بی‌اکنونی تداعی‌کننده گزاره‌ی «چگونه معاصر باشیم»، است. آن‌گاه که بی‌اکنون هستیم و از درک معاصرت ناتوانیم، چگونه و از کدامین پایگاه با گذشته‌ی خود وارد گفت‌وگو شویم؟ محمدعابد الجابری مدعی است: «وقتی که اکنون، اکنون اروپای غربی است و خود را بر ذات همه‌ی عصر و بر همه‌ی انسان‌ها تحمیل می‌کند، پس به زیربنایی برای هر آینده‌ای ممکن تبدیل می‌شود. جابری می‌گوید: لیبرال عرب به میراث عربی اسلامی‌ از دریچه‌ی اکنونی که در آن می‌زید، نگاه می‌کند، اما «اکنون»‌اش، اکنون غرب  اروپاست و خوانش‌اش به میراث، مناسب با گرایش اروپایی است و در نتیجه او در این میراث چیزی را می‌بیند که یک اروپایی می‌بیند.» آن‌گاه که از درک ماهیت «اکنون»ی که در آن پرتاب شده‌ایم، عاجزیم و به‌عنوان کنشگر این عصر برآمده و مسلط و حیرت‌انگیز به‌حساب نمی‌آییم، پس خواه ناخواه بی‌پایگاه و بی‌جایگاهیم، نه تنها اکنون نداریم که پرسش هم نداریم. در جایی که آینده در افق نظر ما وزنی نداشته و ندارد؛ پیشاپیش با پرسش وداع کرده‌ایم و به پاسخ‌های دم‌دستی قناعت می‌کنیم.

تمدن اسلامی، تمدنی غایت‌انگار و فرجام‌محور است. در این تمدن اکنون و آینده و گذشته محل اعتنا و اعتبار نیست، زیرا تکلیف پایان در همان آغاز روشن و مشخص است و مادامی ‌که پایان در آینه‌ی آغاز آشکار و هویداست، پرسش از افق اکنون و زمان حال سالبه به انتفای موضوع است و عقل را مجالی نیست که دعوای دیگر دراندازد. وقتی که غایت و سرانجام، مطلوب تمدنی ماست و آینده در ذهن و زبان تمدن اسلامی‌ فاقد جایگاه، پس با ارجاع به کدام نمونه‌ی عینی می‌توان از موضع اکنون به پرسش دست‌درازی کرد؟

رضا داوری می‌گوید: «آینده‌پژوهی به دوران جدید تعلق دارد. ریشه و آغاز آن را در تفکر فلسفی جهان جدید باید جست. آینده‌ی همه‌ی جهان توسعه‌نیافته به‌نحوی گذشته غرب است و هنوز طرحی از آینده به جز طرح غربی در هیچ‌جای جهان وجود ندارد.»

گذار از غایت و فرجام به آینده متضمن گسست از گذشته و اعراض از دوگانگی و روی‌آوردن به اندیشه‌ی ناسوتی است. اگر آینده، طرح غربی است و به دوران جدید تعلق دارد و در همان‌حال بی‌اکنون هستیم، چگونه اندیشیدن به وضعیت اکنون مستلزم بازگشت به ریشه‌هاست و پرسش برآمده از افق اکنون – اکنونی که از آن ما نیست – پاسخ خود را در گذشته جست‌وجو می‌کند. شاید سخن گوستاوبون به کمک ما آید که می‌گفت: «رودخانه‌ها هیچ‌گاه به سرچشمه‌های خود باز نمی‌گردند.»

امیری از معضل خرد می‌گوید و این‌که می‌کوشد تا بداند کُمیت خرد در کجا می‌لنگد و مدعی است تا تکلیف خرد روشن نشده باشد، هر نوع بحث از راه‌حل، چیزی جز نوعی گفتار خطابی و ایدئولوژیک نخواهد بود و از طرفی خرد را به‌عنوان یک آکسیوم یا اصل آغازین، امری عدمی‌ و غیرقابل‌دسترس می‌داند. اما او توضیح نمی‌دهد که در کجا ایستاده است که از معضل خرد و لنگی کمیت آن می‌گوید و خرد را به‌عنوان اصل آغازین، امری عدمی‌ و غیرقابل‌دسترس می‌داند؟ اگر خرد امری عدمی ‌است، مدعای ایشان مبنی بر عدمی‌‌بودن خرد از آبشخور کدامین منظر و مرئا ارتزاق می‌کند؟

او تلاش می‌کند که عقل را همچون عقل به موضوعی برای خودش، یعنی به موضوعی برای تأمل عقلانی بدل کند، اما نگفته است که این تلاش و موقف او چه نسبتی با تجدد دارد؟ «یکی از مباحث بسیار مهم فلسفه نسبت عقل و ایمان و به زبان ما نسبت عقل و شرع است [یعنی] حتا بحث عقل و ایمان در درون حوزه‌ی عقل است و ایمان نمی‌تواند خود را به‌طور مستقل مطرح کند. در این گسست که با هگل آغاز می‌شود، مدرنیته به موضوع مدرنیته تبدیل می‌شود. هگل شرع یا ایمان مسیحیت را هم تابع قوانین عقل می‌دانست.»

امیری در فرازی دیگراز دیباچه‌ی کتاب «مخاطرات خرد» می‌آورد: اگر پژوهش‌های ما در این دفتر نشان دهد که عقل دچار بحران است، توانسته‌ایم گامی ‌برای تعیین موقعیت عقل برداریم. برای من خواننده مشخص نیست که امیری چگونه و به چه نحوی متوجه بحران عقل شده است که به دنبال آن می‌کوشد عقل را در موضع خودش قرار دهد؟ زمانی که از خواب خرد، آوارگی خرد و مخاطرات آن می‌گوید، این معنا را به خواننده القا می‌کند که گویا همچون دانای کل قصه‌ها از بیرون در درون تمدن اسلامی ‌می‌نگرد، لیکن روش و شیوه‌ی این برون‌نگری و محل وقوف برای مخاطب مبهم است.

برای امیری، استقرار عقل در موضع خودش به منزله‌ی اندیشیدن به چیزی است که سزاوار اندیشیدن است. یعنی این امر سزاوار اندیشه چیزی جز بحران‌ها و سویه‌های تاریک خود عقل نیست. به همین منوال بازگشت به خرد در اندیشه‌ی امیری همانا اندیشیدن عقل به ظهور تاریخی خویش است. سنت تاریخی ما گویای این است که عقل در موضع خودش نبوده با این وصف، جایگاه شرع و نسبت آن با عقل در پروژه‌ی تبدیل عقل به موضوع عقل، خلاف‌آمد وضعیت پیشین، کجاست؟

منابع:

۱- «خرد آواره»، علی امیری.

۲- «فرهنگ امروز: تفاوت عقل و هوش»، رضا داوری اردکانی.

۳- «خرد و توسعه»، رضا داوری اردکانی.

۴- «ما و میراث فلسفی‌مان»، محمدعابد الجابری، ترجمه‌ی سید محمد آل مهدی.

۵- «تفسیر پدیدارشناسی روح هگل»، سید جواد طباطبایی.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *