تاریخ‌نگاری و نگاه از بیرون

به مناسبت درگذشت نویسنده‌ی کتاب «ظهور افغانستان نوین»

عباس اسدیان
عباس اسدیان
عباس اسدیان، متولد خزان سال ۱۳۷۵ در ولسوالی ورسِ ولایت بامیان است. او در سال ۱۳۹۷ از دیپارتمنت فلسفه‌ی دانشگاه بامیان فارغ‌التحصیل شده و در سال...

وارتان گریگوریان، نویسنده‌ی ارمنی-امریکایی و زاده‌ی ایران، روز پنج‌شنبه در سن ۸۷ سالگی از دنیا رفت. آنچه گریگوریان را برای مردم افغانستان تبدیل به یک شخصیت مهم می‌کند کتاب او تحت عنوان «ظهور افغانستان نوین» است. این کتاب که از چهارده فصل تشکیل شده است تحولات افغانستان میان سال‌های ۱۸۳۲ تا ۱۹۴۶ را به بررسی گرفته است. «ظهور افغانستان نوین» را علی عالمی کرمانی به فارسی ترجمه کرده و انتشارات عرفان آن را در زمستان ۱۳۸۸ چاپ کرده است. این کتاب تاریخ افغانستان را با رویکرد تحلیلی-انتقادی به بررسی گرفته است.

گریگوریان، که علاقه‌ی خاص به تاریخ افغانستان داشت، در رشته‌ی تاریخ و علوم انسانی تحصیل کرده بود. او در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه استنفورد مدرک دکترا گرفت و رساله‌‌ی دکترای او تحت عنوان «سنت‌گرایی و مدرنیسم در افغانستان» می‌باشد.

نگاه از بیرون

ما در حوزه‌ی تاریخ افغانستان با قلت کتاب مواجه نیستیم، کتاب‌های زیاد در مورد تاریخ افغانستان نوشته شده و کتاب‌هایی هم در حال نوشته‌شدن‌اند. اما از آن‌جایی که اکثر این کتاب‌ها توسط پژوهشگران داخلی نوشته شده لاجرم بعضی پیش‌داوری‌ها و پیش‌فرض‌ها در آن دخیل است. مهم‌ترین پیش‌داوری‌هایی که کار تاریخ‌نگاران ما را متأثر می‌کند ملی‌گرایی و یا حتا مسائل چون مذهب، زبان و قومیت می‌باشد. در چنین حالت اتفاق‌های تاریخی آن‌گونه که در بیرون رخ می‌دهند روایت نمی‌شوند، بلکه ابتدا با یک سلسله پیش‌فرض‌ها همراه شده و بعد به خورد خواننده داده می‌شوند. این کار آسیب‌ جدی به کار تاریخ‌نگاری حرفه‌ای وارد می‌کند و از این‌رو از اهمیت کار تاریخ‌نگاری که وقایع را با پیش‌فرض‌ها مکتوب می‌کند کاسته می‌شود.

در تاریخ تفکر غربی (با تأکید به قرن بیستم) چند متفکر انگشت‌شمار بر روی موضوع چگونگی روایت‌کردن اتفاق‌ها و قضاوت درباره‌شان نظریه‌پردازی کرده‌اند. به‌صورت عموم از حوزه کاری این متفکران تحت عنوان «پدیدارشناسی» نام برده می‌شود که از ادموند هوسرل (فیلسوف آلمانی) به‌عنوان بنیان‌گذار پدیدارشناسی یاد می‌کنند. او شعار «بازگشت به خود چیزها» را سر می‌داد و ادعا داشت شناخت دقیق از هر پدیده‌ای – چه تاریخی و چه اندیشگانی – ممکن نیست مگر این‌که به خود آن پدیده رجوع شود. معنای حرف هوسرل این است برای این‌که بتوانیم چیزی را درست بشناسیم لازم است تمام پیش‌داوری‌های‌مان را کنار بگذاریم. تا جایی که به این یادداشت برمی‌گردد در نظرگرفتن این نکته برای تاریخ‌نگاران اهمیت حیاتی و انکارناپذیر دارد که صرفا خود واقعه را روایت کنند و از پیش‌داوری‌های‌شان فاصله بگیرند. اما بدبختانه این همان نکته‌ای است که ما مردم نمی‌توانیم آن را در نظر داشته باشیم. زیرا برای ما آنچه که مهم است همین پیش‌داوری‌های‌مان است و برحسب همین پیش‌داوری‌ها است که راجع به هرچیز فکر، و در نتیجه قضاوت می‌کنیم. نتیجه‌ای چنین تفکری این است که واقعیت‌ها را نه آن‌طور که واقعا در بیرون رخ می‌دهند بلکه همان‌طور که ذهن ما می‌خواهند می‌یابیم.

پیش‌داوری‌هایی که ذهن ما را تسخیر کرده‌اند به دو دسته تقسیم می‌شوند: یا ملی‌‌گرایانه‌اند و یا بدبینانه و تفرقه‌افکنانه. این پیش‌داوری‌ها عموما از «حب» و «بغض‌»های ما راجع به یک موضوع ناشی می‌شوند. نمونه‌های بی‌شمار پیش‌داوری‌های ملی‌گرایانه در کتاب‌های درسی مکتب وجود دارد. کتاب‌های تاریخ دوره‌ی مکتب پر است از شعارهای قهرمانانه و غلط‌انداز. آنچه که به شاگردان مکتب آموزش داده می‌شود چیزهایی نظیر این است: «افغان‌ها ملت شکست‌ناپذیر و سربلند در طول تاریخ‌اند»، «افغان‌ها غیور هستند»، «افغان‌ها قهرمان‌اند»، «پادشاهان افغان خادم‌ترین و نیکوترین پادشاهان روی زمین‌اند.» پیش‌داوری‌های نوع دوم – که به‌نظر می‌رسد این اواخر در حال شکل‌گرفتن است – اما این‌هایند: «افغانستان هیچ‌وقت آباد نخواهد شد»، «قوم‌گرایی از این کشور گم نخواهد شد»، «تعصب تا ابد در این کشور خواهد بود»، «یک قوم خاص همیشه حکومت می‌کند.» گذشته‌ از این‌که چقدر مخالف و یا موافق این نوع پیش‌داوری‌ها باشیم اما آن چیزی که مشخص است این است که چنین پیش‌داوری‌ها هیچ‌گاه به ما اجازه نخواهد داد تا با واقعیت‌ چیزها مواجه شویم. متأسفانه این نوع پیش‌داوری‌ها در کار تاریخ‌نگاران ما خواه‌ناخواه ورود کرده و این ما را از اصل واقعیت‌ها دور می‌سازد. بنابراین کار آن تاریخ‌نگاری اهمیت فراوان دارد که چنین پیش‌داوری‌هایی نداشته باشد. بنابراین، از آن‌جایی که گریگوریان با چنین پیش‌داوری‌ها «ظهور افغانستان نوین» را ننوشته است، و با «حب» و «بغض‌»هایی که هر تاریخ‌نگار داخلی ممکن است با آن درگیر باشد درگیر نبوده، کار او از اهمیت ویژه برخوردار است. البته این موضوع نه‌تنها منحصر به کار گریگوریان بلکه متعلق به کار هر پژوهشگری می‌باشد که تعلقات عاطفی، قومی و ملی نسبت به افغانستان ندارد. در یک کلام، پژوهشگران خارجی از این حیث می‌توانند وقایع را به صورت بهتر قضاوت کنند تا خود افغان‌ها که هرچیز را برحسب پیش‌داوری‌ها و تعلقات‌شان می‌بینند. نگاه از بیرون می‌تواند نگاهی عاری از حب و بغض است.

نوگرایی و تحصیل معیاری

مسأله اساسی برای گریگوریان در مورد افغانستان مدرنیسم و نوگرایی است و برای ترویج نوگرایی آموزش و پرورش را کلیدی‌ترین امر می‌داند. گریگوریان راه پویایی و آبادی افغانستان را از طریق آموزش و پرورش ممکن می‌داند. او می‌نویسد «مطمئن‌ترین راه برای توسعه آن است که تمام تلاش خود را به کار ببریم تا پسران و دختران تحصیل‌کرده طبق استاندارد روز تربیت کنیم.» این مسأله نه‌تنها برای افغانستان بلکه از مهم‌ترین مسائل در جهان مدرن نیز است. تأکید بر روی آموزش و پرورش اشاره به همان سخن معروف فرانسیس بیکن دارد که می‌گفت «دانش، قدرت است.» گریگوریان در این راستا که «دانش، قدرت است» تلاش‌های فراوان نمود. نجات کتاب‌خانه عمومی نیویورک از فروپاشی عمده‌ترین تلاش‌های او در این راستا می‌باشد.

اما گذشته از خصلت‌های نیکویی که در کار گریگوریان درباره‌ی افغانستان وجود دارد نکات منفی‌ هم وجود دارد. عمده‌ترین نکته منفی در‌باره‌ی کار گریگوریان این است که او چون در افغانستان زندگی نکرده، شناخت دقیق از ساختار جامعه افغانی ندارد. درست است که گریگوریان برای نوشتن کتاب مهم «ظهور افغانستان نوین» به کشورهای مختلف (از جمله افغانستان) سفر کرده و از معتبرترین منابع استفاده کرده است، اما چنین تلاش‌هایی نمی‌تواند خلاء عدم حضور در متن یک جامعه را پر کند. از این‌رو کار او بیش از آن‌که یک تحقیق میدانی و ناشی از تجربه‌‌ی زیسته‌ی او باشد به یک تحقیق کتاب‌خانه‌ای می‌ماند. او با این ویژگی لاجرم گرفتار کلیات می‌شود و نمی‌تواند به جزئیات نفوذ کند. چه کسی می‌تواند انکار کند که شناخت یک شهروند افغانستان از وضعیت زندگی در افغانستان کمتر از شناخت یک پژوهشگری است که برفرض مثال از درون کتاب‌خانه‌ها درباره‌ی وضعیت زندگی افغان‌ها تحقیق می‌کند؟ جواب ما به این پرسش هرچه باشد ولی نمی‌توان گفت شناخت اتباع یک کشور نسبت به وضع موجود در کشورشان کمتر از شناخت افراد بیرونی است. البته برای رفع سوءتفاهم‌ باید گفت هدف ما مقایسه دانش تاریخی شهروندان عادی کشور با تاریخ‌نگارانی چون گریگوریان نیست، بلکه صرفا بیان این نکته است که دریافت اتباع یک کشور از «وضع موجود» دقیق‌تر از دریافت کسانی‌اند که زندگی در آن کشور را تجربه نکرده‌اند.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه