پس از انتشار نامه های پدر ممدلی و ممدلی، شخصی به اسم ” غلام نبی” نامه یی به من نوشته و ادعا کرده که آنچه پدر ممدلی در نامه های خود نوشته حقیقت ندارد. در بخشی از نامه ی غلام نبی آمده:
” آغای عاطف!
تو خیلی بچه خوب معلوم می شوی ولیکن ساده هم هستی. پدر ممدلی از قریه ی ماست و من او را با نه پشت اش خوب می شناسم. پدر ممدلی هیچ چیز ندارد. گفته که ما گاو را سودا کردیم. ههههههه، گاو را سودا کردیم. به حضرت عباس قسم که این مردک تا به حال عکس گاو را ندیده که چه قسم حیوان می باشد. خدا بیامرز پدر کلان ممدلی از خیرات سر ِ مردم زنده گی می کرد. این بچه اش ممدلی هم یک انسان بسیار رضیل می باشد که خدا می داند چه رقم خود را به لندن رساند. پدر ممدلی یک چند وقت پیش به خانه ی من که نو آباد کرده ایم و سرش چندین لک مصرف شد آمده بود بیست هزار افغانی قرض می خواست. ندادم. به خاطری که پس داده نمی تواند. تو اگر کالای پدر ممدلی را ببینی از خنده ضوف می کنی. هیچ چیز ندارد. پدر من می گفت که این ها از سابق گدا بودند. همو یک دانه بز را که از سابق داشتند حالی هم دارند. شیر میر نمی دهد. به پق پق اش خوش استند. اولادهای من شکر همه گی مسلمان استند و دین پدری خود را نگاه کرده اند. چند دفعه گفتم بچه ها بروید به لندن به جاپان به ملک های دیگر. قبول نکردند. خودشان گفتند که ما نمی خواهیم دین و مذهب خود را گم کنیم. کل شان همین جا پیش خودم جمع می باشند. پدر ممدلی هیچ چیز ندارد. باور به خدا کنید که اگر آن بچه شرابی اش خدای نخواسته کدام پیسه میسه پیدا کند معلوم نیست که چه کارها خواهد کرد. همین حالی که زیاد وقت هم نشده به لندن رسیده پدر و مادرش یک رقم دماغی شده اند که بیا و ببین. من هم می توانم بچه هایم را به خارج راهی کنم ولی آدم که برود شرابی شود چه فایده.
آغای عاطف!
شما هنوز جوان استید و آینده دارید. خود را از این مردم دور کنید. شما را فریب داده کدام کس. به قرآن که این پدر ممدلی ارزش ندارد. هیچ چیز ندارد. ممدلی یک شرابی است. آبروی شما می رود. زیاده من چه بگویم.”
من از جناب “غلام نبی” سپاس گزارم که لطف کردند و نامه نوشتند. راست اش، من به اختلافات ایشان و پدر ممدلی در قریه کاری ندارم. منظور از منتشر کردن نامه های ممدلی و پدر ممدلی هم فقط و فقط رضای پروردگار مهربان می باشد. من به حکم ِ آن روایت که می گوید “نامه های برادران دینی تان را منتشر کنید تا باشد که دروازه های سعادت بروی شما مفتوح گردند” فقط تکلیف خود را به عنوان یک فرد مومن انجام می دهم. امیدوارم جناب غلام نبی این مساله را درک نماید. با احترام.