آیا احتمال فاجعهای عظیم و تکرار چرخه خشونت و جنگی بیپایان در راه است؟ هشدارهای خروج، تحلیلهای امنیتی، آمادگیهای طرفها برای جنگ، سقوط ولسوالیها و روستاها، بنبست گفتوگو و … همه و همه نشان از وقوع چنین فاجعهای میدهند. فاجعهای که بهنظر میرسد با بنبست مذاکرات صلح روزبهروز در حال تقویتشدن است. وضعیتی که ظاهرا تنها با جنگ قابل حل است. آیا جنگ، پایان خوابهای تیره و تار افغانها را رقم خواهد زد؟
مهدی خلجی در مقدمهای که برای ترجمه «عصر ظلمت» هانا آرنت مینویسد، معتقد است «در عصر مدرن، مفهوم شر با کاربرد الهیاتی پیشامدرن آن تفاوتی بنیادین دارد. در روزگار جدید شر بیشتر در پیوند با رفتار اخلاقی انسانها مطرح میشود تا امری که متقضای حکمت، عنایت، عدالت و قضای الهی باشد.»
اشارهی او به حوادث و رویدادهایی است که بشر در مقابل آن بهتزده و حیران از پاسخ است. در چنین وضعیتی، الهیات پیشامدرن، پاسخی از سنخ قضا و قدر الهی به رویدادها و حوادث میداد که بشر ناگزیر از فهم و پذیرش آن بود. خلجی به نقل از سوزان نایمن، فیلسوف امریکایی میگوید که فیلسوفان و الهیدانان قدیم در برابر حادثهای مانند زلزله، سیل و یا سایر بلاهای طبیعی از خود میپرسیدند چگونه خدایی که قادر است، مطلق و عادل است، میتواند چنین نظام طبیعیای را ایجاد کند که در آن بیگناهان رنج ببرند؟ در عصر جدید، پرسش فیلسوفان پس از وقوع «شر» نامتصوری مانند هولوکاست این بود چگونه انسانها میتوانند اینچنین سنگدلانه و در چنان ابعاد هولناکی، بر هنجارهای عقلانیت و معقولیت، هر دو پا نهند؟ به باور نویسنده، این پرسش نشانهی تحول نگرش انسان مدرن به شر از واقعیتی طبیعی به صفتی اخلاقی است. صفتی که بیشتر در رابطه با انسان و عمل او قابل معنا است. در صورتی که شر به مفهوم ماورالطبیعی آن نقش انسان را کنار گذاشته و او را نادیده میانگاشت.
سوزان نایمن میگوید که فیلسوفان پیشامدرن دربارهی سرشت چیزها، کیهان، انسان و طبیعت میاندیشیدند. اما فیلسوفان مدرن از دکارت و کانت گرفته تا دیگران با شکافانداختن میان پدیدار و واقعیت، در توانایی ما برای فهم سرشت چیزها تردید کردند. نایمن میگوید که تردید فیلسوفان در امکان واقعیتنداشتن یا واقعنما نبودن پدیدارها نبود، بلکه از قضا به عکس، آنها میترسیدند جهانی بدین زشتی و زمختی و زخمزنندگی، واقعیت داشته باشد. از اینرو آنها تلاش میکردند در پس این پدیدارها چیزی زیباتر، حقیقیتر و پایداتر بکاوند تا مگر جهان را جایی قابل زیستتر کنند.
این مقدمه با این هدف بیان شد که این پرسش طرح شود که چگونه میتوان از وقوع شری بهنام «جنگ» در جغرافیایی که به جنگ و منازعه پیوند خورده است، جلوگیری کرد؟ در عصر حاضر کسی به سیل، زلزله و سایر بلایای طبیعی پاسخی الهیاتی نمیدهد. همچنین به جنگ و عوامل آن نیز نمیتوان چنین پاسخی داد. بنابراین باید امکانهای جلوگیری این مسأله را جستوجو کرد.
پاسخی که «هانا آرنت» برای بهوقوع پیوستن شر میدهد، نیندیشیدن است. به باور او، نیندیشیدن است که از انسان امکان تخیل و از موقعیت دیگری دیدن را سلب میکند و او را تبدیل به عامل شر میکند. به باور آرنت، شر امری ماورالطبیعی نیست که نتوان آن را فهم کرد. بلکه شر امری است که بهدلیل نبود تفکر و میانمایگی بهوجود میآید. نیندیشیدن است که عامل هولوکاست و فاجعه مکتب سیدالشهدا در کابل است. چرا که در عاملان فاجعه عنصر تخیل و اندیشیدن اگر وجود میداشت، بعید بهنظر میرسید که فاجعه مکتب سیدالشهدا رخ دهد. چنانچه انسان خود را مسئول بداند و از دریچه دیگری به پیرامون خود نظر کند، امکان خلق فاجعه کاهش مییابد.
عصری ورای فهم بشری
وضعیتی که اکنون انسان افغانی در آن زیست میکند، بیشباهت به عصر تیره و تاری که آرنت از آن یاد میکند، نیست؛ عصری ورای فهم بشری. عصری که در آن نظامهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی قادر به تبیین وضعیت انسان نیست. عصری سیاه که امکان شناخت، تخیل و فهم از وضعیت را از انسان سلب کرده است. عصری که در آن جنگ و خشونت، گفتمان غالب کنشگران است. به شکلی که بر همه چیز سایه افکنده است. عصری که نظامها و ارزشهای اخلاقی در آن تهی شدهاند. عصری بیپایان و کور.
مفهوم عصر ظلمت که آرنت به آن اشاره میکند. از این جهت، عصری تیره و تار است که ایدئولوژیها و نظامهای توتالیتر تلاش میکنند قلمرو عمومی را تسخیر کنند. این قلمرو عمومی شامل فضاها و مکانهای عمومی و به عبارتی فضاهایی است که مردم بدون محدودیت و خارج از برچسبهای جنس، نژاد، قوم و قبیله از آنها مصرف میکنند. فضاهایی که به اکثریت شهروندان تعلق دارند و مردم بهصورت رایگان از آنها استفاده میکنند. فضاهایی که متعلق به قشر خاصی نیست. نظامهای تمامیتخواه در حکومتهای توتالیتر تلاش میکنند این فضاها را از اختیار عموم افراد جامعه خارج کنند و در واقع آنها را در فضاهای خصوصیشان تبعید کنند. طوری که آنها نتوانند از رنج و درد یکدیگر باخبر شوند. پیامد چنین فضایی این است که امکانهای گفتوگو، شناخت، تخیل، آزادی و مشارکت در تعیین سرنوشت برای افراد جامعه از آنان سلب میشود. هیچ رنج و عذابی فراتر از تنهایی نیست. تنهایی امکان تخیل و فهم رنج دیگری را از ما میستاند و ما را تبدیل به اهریمنی میکند که با آن شرّی همچون فاجعه مکتب سیدالشهدا بهوجود میآید که عقل و اخلاق بشری قادر به تحلیل و پاسخگویی چرایی آن نیست. البته که این تنهایی هم بهصورت فردی برای انسان بهوقوع میپیوندد و هم به این شکل که شما دایرهای (ایدئولوژی، تفکر، ارزشهای خاص و …) را دور خود میکشید، طوری که قادر نیستید صدای دیگری را بهجز انعکاس صدای خودتان بشنوید.
در عصر ظلمت به باور آرنت، اتفاق دیگری هم رخ میدهد. اینکه هیچ گفتمان و نظریهای قادر نیست پریشانی و درماندگی انسان را در فضای تیره و تار آن تبیین کند. چرا که زبان کارکردهای خود را از دست میدهد و دیگر تولید معنا و مفهوم نمیکند. به قول مهدی خلجی، «زبان در دستگاه تبلیغاتی، آموزش و پرورش، تحصیلات عالی و … دانشگاه، فضای مجازی، غیر مجازی و ماهواره و … چنان مستهلک میشود و مصرف بیرویه میشود که در حقیقت، مخاطب مرتب در معرض دریافت پیام قرار میگیرد. در چنین وضعیتی قوه قضاوت شما را مختل میشود. بنابراین شما فرصت نمیکنید چیزی را درک کنید. هجوم بیپایان پیامها و معانی مثل تصویری عمل میکنند که جلوی شما قرار گرفته و هر دو ثانیه این تصویر عوض شود. بنابراین شما امکان درک و تشخیص مفاهیم را از دست میدهید.»
گفتوگو
جدا از فهم وضعیتی که در آن قرار داریم، چه چیزی امکان رهایی از این وضعیت برای ماست؟ در میان همه پاسخها شاید این پاسخ نزدیکتر به وضعیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعهی ما باشد؛ جامعهای که این روزها صدای جنگ بیشتر از صلح به گوش میرسد. اینکه امکان گفتوگو را سلب نکنیم. دروازههای این گفتوگو را نبندیم. برای جنگ وقت همیشه هست. گفتوگو امکانی است که اکنون ما بهشدت به آن نیاز داریم. اگر دروازههای گفتوگو را ببندیم، هیچ وضعیتی قابل تصور نیست. هیچ جنایتی ناممکن نیست. هیچکس در امان نیست و هیچ گفتمان و یا ارزشی نمیتواند پیامد جنگ را تحلیل و ارزیابی کند که از درون آن چه چیزی سبب خواهد شد. بنابراین برای اینکه پرسش و پاسخی در جامعه شکل بگیرد باید فرهنگ دیالوگ و گفتوشنود را احترام کنیم. یکجانبه سخنگفتن، قضاوتکردن و تصمیمگرفتن از جانب هر کدام از طرفهای جنگ، پیامدی جز استبداد ندارد. تنها از منظر گفتوگو است که میتوان امیدوار بود که منازعات، تنشها و ناهنجاریهای جامعه راهحلی منطقی و دوامدار پیدا کند و عصر ظلمتی که در آن زیست میکنیم، پایان یابد.