عبدالاحد محمدی و حسینعلی کریمی
گروه طالبان پس از سال ۲۰۰۱ همواره افغانستان را کشور اشغالشده تلقیکرده و خروج نیروهای خارجی از کشور را به جدیترین خواست و عاملی برای توجیه شورشگری و جنگشان مطرح کردند. تازهترین خواست آنها بر این مبنا، واکنش آنها به برگزاری نشست استانبول مطرح شد. این گروه اشتراک در جلسات مرتبط به صلح را مشروط به خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان دانست. بهنظر میرسد تأکید بر خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان در ادامهی موافقتنامه آنان با امریکا و تصور پیروزی آنان در این راستا میباشد. همچنین یک سناریوی دیگر این است که آنها با خود اندیشیدهاند که در صورت خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان، میتوانند از خلای بهوجودآمده به نفع اهداف سیاسی و نظامی خود و به چالشکشیدن نظم سیاسی استفاده کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، پرسش اصلی این است که تا چه حد این بررسی و محاسبه طالبان دقیق است؟ و در صورت اشتباه محاسباتی چه تبعاتی بر آیندهی کشور بهوجود خواهد آمد؟ دامنهی این نگرانیها و ابهامات با اجراییشدن تصمیم امریکا مبنی بر خروج کامل نیروهایش از افغانستان بیشتر شده و مقامات بلندپایهی حکومتی و سیاسی کشور را نیز وادار به پاسخگویی و واکنش کرده است. داکتر عبدالله در چند ابراز نظرش تأکید کرد که محاسبه طالبان نادرست است. همچنین او تأکید کرد که این گروه نباید بر این تصور باشد که با خروج نیروهای خارجی میتواند افغانستان را تصرف کند و آن را لانهی امنی برای فعالیتهای تروریستی سایر گروهها تبدیل کنند. عین نگرانی توسط مقامات ارشد امنیتی و سیاسی دیگر کشور نیز ابراز شده است. صلاحالدین ربانی، رهبر حزب جمعیت اسلامی نیز در صفحه رسمی فیسبوکش نوشت اگر طالبان فکر میکنند که با خروج نیروهای بینالمللی و امریکایی از افغانستان، قضیه به نفع آنها ها خاتمه یافته است، سخت اشتباه میکنند. به گمان بعضی کارشناسان سیاسی و امنیتی، پای محاسبات طالبان در چند زمینهی مشخص که آنها براساس آن محاسبهشان را انجام دادهاند، میلنگد.
از سال ۲۰۰۱ به این طرف تغییرات مهم اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در افغانستان بهوجود آمده است. دامنهی این تغییرات در نسل جوان، زنان، خواستها و نیازهای آنان به خوبی قابل مشاهده است. همچنین شبکههای اجتماعی، رسانهها و تغییرات سیاسی و اجتماعی منطقهای و بینالمللی نیز در نگرش و الگوهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم بهخصوص زنان و نسل جدید افغانستان بهخوبی هویدا است. هیچیک از این گروههای اجتماعی یادشده، خواهان بازگشت به گذشته نیستند. هیچ ایدئولوژی و ساخت سیاسی و اجتماعیای نیز نمیتواند دامنهی این تغییرات را نادیده بگیرد. چرا که آنها بخشی از واقعیتهای دو دههی اخیر افغانستاناند.
در سطحی وسیعتر نیز معادلات منطقهای و بینالمللی میتواند هر لحظه خوشبینی و محاسبه طالبان را با چالش مواجه کند. بهعنوان مثال نشست مسکو پیام روشنی به طالبان، دولت و مردم افغانستان داشت. اینکه هیچ یک از کشورهای منطقه و فراتر از آن نمیتوانند شاهد بازگشت «امارت اسلامی» به افغانستان باشند. کشورهای منطقه بهخوبی با خطر بازگشت امارت اسلامی و موج افراطگرایی بعد از آشنا هستند. در تازهترین گزارشها، روزنامه نیویورک تایمز به نقل از مقامهای ارشد دولت امریکا اعلام کرد که وزارت دفاع امریکا مشغول بررسی گرفتن مجوز خاص برای انجام حملات هوایی در حمایت از اردوی افغانستان در صورتی که ارتش افغانستان قادر به دفاع از شهرهای این کشور در مقابل طالبان نباشد، است. با وجود دشواری کار و انتقال توان نظامی و لوجستیکی ارتش امریکا به خارج از افغانستان، نیویورک تایمز حمله به طالبان را در دفاع از ارتش افغانستان ناممکن نمیداند و تنها اجازهی آن را منوط به موافقت رییسجمهور این کشور میداند.
این احتمال وجود دارد که طالبان، وضعیت سیاسی و اجتماعی فعلی را با شرایط دهه نود میلادی مشابه فرض کرده باشند. بدینصورت که در اوایل دهه نود میلادی این گروه بدون مواجه با مقاومتهای جدی مردم و گروههای مجاهدین از مرزهای جنوبی وارد افغانستان شدند. آنها در مدت نسبتا کوتاهی، موفق شدند بخش وسیعی از خاک کشور را تحت تسلط خویش قرار دهند. با توجه به تغییرات بهوجودآمده در سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی، تصور آنها مبنی بر اینکه خروج نیروهای امریکایی و بینالمللی آنها را قادر میسازد که بدون دردسر سیاسی و دیپلماتیک و مقاومت مردمی و با استفاده از گسترش خشونت و زور تفنگ، قدرت سیاسی و نظامی کشور را در دست بگیرند، یک فرضیه اشتباه است. به چند دلیل مشخص زمینهی محاسباتی طالبان دور از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی افغانستان است:
اولین مورد به نفس حضور نیروهای خارجی در افغانستان برمیگردد که ممکن است در چند سال اخیر بهصورت غیرمستقیم، زمینهی مشروعیتبخشی این گروه را فراهم کرده باشند؛ نفوذ و گسترش فعالیتهای طالبان در بیست سال اخیر، بهخصوص در روستاهای کشور با حضور نیروهای خارجی ارتباط معنادار دارد. در صورت نبود نیروهای خارجی این احتمال قوت مییابد تا گروههای جنگیای که قبل از ۲۰۰۱ در مقابل طالبان میجنگیدند بهدلیل تضاد منافع و بحران بهوجودآمده، دوباره وارد عرصه سیاست و فعالیتهای نظامی و ملیشهسازی شوند. در چنین وضعیتی گروه طالبان دیگر با پولیس و اردوی کشور طرف نیست. بلکه نیروهای خیزش مردمی، فرماندهان سابق جهادی و نظامی، نیروی تازهای است با عقبه اجتماعی در مقابل آنان.
در حال حاضر، نیروهای پولیس و اردوی کشور تنها نیرویی است که در برابر نفوذ طالبان عمل میکنند. درحالیکه پایبندی به اصول و مقرارت نظامی، اخلاقی، حقوق بشریِ جنگ و محدودیتهای بروکراتیک دولتی و تصامیم مصلحتاندیشانه و تبارگرایانه رهبران حکومت، نیروهای امنیتی کشور را در برابر جنگهای نامنظم و گوریلایی طالبان که از هیچ اصل و ارزش اخلاقی و جنگی پیروی نمیکنند، شکننده و شکستپذیر کرده است. اما در صورت خروج نیروهای بینالمللی و ضعف نظامی حکومت در سرکوب طالبان، ملیشهسازی و جنگهای چریکی ابعاد گسترده و پیچیدهتری به خود میگیرد که دامنهی آن پیشبینیناپذیر است. همچنین ممکن است در میان مردمان عام (بهخصوص با گرایشهای ضدقومی) که بهصورت سنتی با حضور و موجودیت طالبان مخالفند، نیروی تازهای بهوجود بیاید که جنگ افغانستان را با ابعاد تازهتری روبهرو سازد.
بهدلیل عدم آمادگی مردم برای جنگ، ممکن است در کوتاهمدت، طالبان پیشرفتهایی در جنگ حاصل کنند ولی بیزاری، وحشت عمومی و هویت تازهی جنگ و منازعه، باعث خواهد شد مردم خیلی زود از نظر روحی و عملی آمادهی مقابله با وضعیت جدید شوند. خیزش مردمی و قومی، پیشروی طالبان را با چالشهای جدی روبهرو خواهد کرد. بر این اساس، طالبان تا زمانی به پیشرفت ادامه میدهند که ساختارهای اداری و نظامی فعلی تنها نیروی فعال در مقابل آنها باشند. زمانی که این ساختارها از بین رفت، وضعیت شبیه سالهای اول پس از حکومت داکتر نجیب خواهد شد.
چند ویژگی در مورد نیروهای ضد طالبان و گروههای قومی در حاشیه در بیست سال اخیر تغییر کرده که در این رابطه از اهمیت خاصی برخوردار است: یک) قدرتمندشدن حامیان منطقهای نیروهای ضدطالبان و گروههای در حاشیه که در دهه نود بر ضد طالبان مبارزه میکردند. در دهه نود، روند پیشروی طالبان به پیمانهی وسیع و سازمانیافته از طرف یک دولت قوی (پاکستان) حمایت میشدند. حتا هواپیماهای جنگی پاکستان طالبان را در میدان جنگ پشتیبانی میکردند. در مقابل، نیروهای ضد طالبان بهصورت پراکنده، مقطعی و غیرمنظم توسط کشورهای دیگر حمایت میشدند. اما این بار حامیان جبهه ضد طالبان به مراتب قدرتمندتر و مصممتر از گذشته عمل خواهند کرد. نمونه آن روسیه، ایران، ترکیه و هند است. اگر حضور نیروهای بینالمللی با محوریت غرب در افغانستان تعریف نشود، ایران و روسیه به تنهایی توانایی اکمال منظم و وسیع جناحهای مورد نظرشان را دارند. از طرف دیگر در آن برهه تاریخی روسیه بهدلیل وضعیت سیاسی درونی خود و همچنین شکست در جنگ سرد، قدرت فعلی را نداشت. روسیه تازه از زیر خاکستر جنگ سرد برخاسته بود و توان حمایت های مالی و نظامی نداشت. ایران هم مثل امروز تجربه حمایت گروههای نیابتی در منطقه را نداشت. ترکیه و هند هم مثل امروز از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند نبودند. بنابراین توان استخباراتی، نظامی و منافع کشورهای یادشده در افغانستان با دهه نود قابل مقایسه نیست و هر کدام از این کشورها به تنهایی و یا مشترکا میتوانند معادلات آینده افغانستان را تغییر دهند. یکی از پیامدهای مشخص خروج نیروهای خارجی، ایجاد خلا در نظارت و کنترل مرزهاست. نظارت بر مرزهای زمینی و هوایی طی بیست سال گذشته مانع شده بود تا کشورهای حامی گروههای ضد طالبان نتواند بهصورت اساسی از گروههای موردنظرشان حمایتهای تسلیحاتی و استخباراتی کنند؛ امکانی که به محض خروج نیروهای امریکایی و بینالمللی برای این کشورها مهیا خواهد شد.
شناخت عملی مردم از سیاستها، برنامهها و آرمانهای طالبان از دیگر زمینهها در این رابطه است که ممکن است این گروه را دچار اشتباه محاسباتی کرده باشد. در اواسط دهه نود میلادی، زمانی که گروه طالبان شکل عملیاتی به خود گرفت و از مرزهای جنوبی وارد افغانستان شد، مردم کمترین اطلاعات را نسبت به ماهیت واقعی این گروه داشتند. دامنه گسترش این گروه زمانی میسر شد که مردم بهشدت از جنگهای تنظیمی و گروهی خسته شده بودند. به حدی که از تغییر سیاسی و اجتماعی برای برونرفت از وضعیت استقبال میکردند. به همین دلیل وقتی طالبان با شعار صلح و وحدت وارد کشور شدند، مردم از آنها استقبال کردند. در اوایل حتا برخی از مردم این گروه را فرشته نجات کشور از جنگهای داخلی لقب دادند. ولی چند سال حاکمیت طالبان، تصورات ابتدایی مردم را نسبت به این گروه از بین برد. حاکمیت رژیم طالبان در افغانستان بهزودی بهعنوان سیاهترین دوران معاصر کشور تلقی شد. بسیاری از مردم، بهخصوص زنان، ترومای تلخی از دوران سیاه طالبان با خود دارند. اکنون مردم، سبک زندگی آنان و نگرشهای مدرن آنها بخشی انکارناپذیر از واقعیتهای افغانستان فعلیاند. بعید بهنظر میرسد که مردم افغانستان بهخصوص نسل جدید و زنان بخواهند تجربه تلخ زندگی طالبانی را دوباره تکرار کنند. بدون شک آنها تمام تلاش خود را میکنند تا از بازگشت به گذشته جلوگیری کنند.
لجاجت طالبان برای برگرداندن وضعیت مردم و سبک زندگی آنان به سال ها ۱۹۹۹ الی ۲۰۰۱ میلادی فقط باعث تداوم جنگهای داخلی و در بدترین سناریو منجر به تجزیه کشور خواهد شد. دلایلی که نشان میدهد واکنش مردم علیه این گروه نسبت به گذشته بسیار قویتر و مسنجمتر از دهه نود میلادی عمل خواهد کرد این است که همبستگی درونی و دیدگاههای مشترک میان اقوام علیه داعیه طالبان بیش از گذشته است. همبستگی و تنفر مشترک از طالبان در میان مردمان مناطق مرکزی، شمالی و غربی در بیست سال اخیر در حال افزایش بوده و اکنون با وضعیت بهوجودآمده در بالاترین سطح همدلی و هماهنگی قرار دارد. درحالیکه در گذشته، وجود منافع متضاد بسیار شدید میان اقوام غیرپشتون از کلیدیترین عوامل پیروزی طالبان بود. وضعیتی که اکنون قابل مشاهده نیست. اکنون بیزاری و تنفر از خشونت طالبان و عدم بازگشت به سالهای نود، خود عامل اشتراک و همدلی بسیاری از مردم افغانستان در مقابل طالبان شده است. همدلی و همنواییای که روزبهروز صدای آن بلند و بلندتر نیز میشود.