حشمت رادفر
روز اول عید قربان کنگره عظیم نماز عید در شمالی برای جوخههای تبلیغاتی طالبان و دیگر گروههای تندرو شبیه جشن پیروزی بر یهود و نصارا بود. بسیاری از آنها در نقش ملاامامان و مبلغان مذهبی، تخلیه پایگاه بگرام توسط امریکاییها را پیروزی اسلام بر کفر و عید قربان امسال را اولین عید واقعی مسلمانان در افغانستان پس از چهل سال عنوان کرده و همسویی و همذاتپنداریشان با طالبان و گروههای تکفیری را عریانتر و جسورانهتر ابراز کردند.
رییسجمهور غنی و دیگر اراکین بلندپایهی نظام اما، نماز عید را به امامت یک سرباز در ارگ ریاستجمهوری ادا کردند و صرف نظر از حاشیههای مربوط به موشکپراکنی عیدانهی طالبان در کابل، در این سوی خط اکثریت قریب به اتفاق کاربران شبکههای اجتماعی عید قربان را بهعنوان «عید سرباز» گرامی داشتند.
تپه احمدبیگ نجراب
در این میان ما تصمیم گرفتیم تا عید سرباز را در کنار سربازان در خطوط مقدم جبهه گرامی بداریم. در روز دوم عید به اتفاق جمعی از دوستان قدیمی، نخست به محمود راقی رفتیم و پس از توقف کوتاهی در ریاست امنیت ملی کاپیسا، بهسوی خط مقدم جبهه در تپه احمدبیگ نجراب به راه افتادیم. اگرچه آتشبس رسمی اعلان نشده بود، اما بهنظر میرسید که نیروهای دفاعی و امنیتی مستقر در این ولایت به بهانهی عید اندکی فرصت تنفس یافته بودند. هنگامی که به سمت درهی سرسبز و زیبای نجراب حرکت کردیم، کوههای بلند و دشت و دمنهای سبز در مناطق شوخی و سولانک وسایط نظامی و استحکامات دفاعی زیادی به چشم میخورد. در مسیر راه با شماری از سربازان و افسران احوالپرسی و عیدمبارکی کردیم. بالاخره به تپهی احمدبیگ نجراب رسیدیم. در دیدارهای مفصلی که با رییس امنیت ملی کاپیسا و فرمانده فرقه ۱۱۱ اردوی ملی داشتیم، آنان از روحیه بلند سربازان و افسران تحت امرشان به نیکویی یاد کردند. اشراف و آگاهی آنان از وضعیت دو طرف خط برای ما امیدوارکننده و نیروبخش بود. سپس به دیدار سربازان در نقطه صفری خط مقدم جبهه رفتیم که کمتر از ۵۰۰ متر با خط دشمن فاصله داشت. روحیه و مورال نیرو های دفاعی فوقالعاده و مثالزدنی بود، اما مواردی را مطرح کردند که بسیاری از ارزیابیها و نگرشهای ما در پیوند با جنگ و صلح را دگرگون کرد. در دور و بر نیروهای نظامی یونیفورمدار، شماری از نیروهای محلی لباس شخصی هم به چشم میخورد. به ما گفتند که افراد حبیب افغان و دیگر وکیلان و چهرههای بانفوذ کاپیسا هستند که در کنار اردوی ملی در برابر طالبان میجنگند.

فرماندهان و رهبری نیروهای امنیتی و دفاعی در محل مشتاقانه منتظر ورود میردادخان نجرابی، نماینده مردم کاپیسا بودند که قرار بود پس از چاشت روز دوم عید به محل بیاید. دربارهی اهمیت حضور افراد و چهرههایی مانند آقای نجرابی در خط مقدم جبهه پرسیدیم.
خلاصهی دیدگاههای مسئولان نظامی و امنیتی در ساحه این بود که در سراسر نجراب و مناطق آسیبپذیر اطراف آن حدود هزار نیروی محلی از حدود دو سال پیش، از دولت تنخواه و امکانات دریافت میکردند که از این میان بهشمول یک تولی منطقهای نزدیک ۵۸۰ نیروی محلی از جانب آقای نجرابی معرفی شده بودند و اکنون که این نیروها از حدود ۱۰ روز به اینسو در سراسر نجراب پراکنده و برخی از آنان در کوهها و درههای دوردست متواری شدهاند. وکیلان و سیاسیون به هر دلیلی برای ماندن در خط مقدم و حتا تلاش برای انسجام نیروهای مربوطهشان علاقهی چندانی نشان نمیدهند.
یک افسر ارتش در نقطهی صفری خط مقدم جنگ به ما گفت: «نیروهای اردوی ملی توانایی و آمادگی کامل تصرف دوبارهی ولسوالی نجراب و حتا تگاب و الهسای را دارا هستند، اما هنگامی که طالبان از کلکین و پنجرههای مردم بر ما انداخت میکنند، ما بهعنوان قوای مسلح رسمی و قانونی افغانستان نمیتوانیم بهخاطر یک کَیک کل پوستین را آتش بزنیم. اگر در مواردی مجبور به انجام عمل بالمثل شدهایم، دشمن مسلح ما غیرمسلح و ملکی قلمداد شده و هیاهوی رسانهای راه افتاده که گویا اردوی ملی مردم ملکی را به رگبار میبندد.»
او گفت: «نقش وکیلان و دیگر افراد بانفوذ در محل برای ما از آنجهت مهم و حیاتی است که از منطقه و مردم شناخت دارند، حضور آنان به ما و نیروهای محلی انگیزه میدهد، از تلفات نیروهای ما و همینطور غیرنظامیان جلوگیری میشود و مهمتر از همه اینکه با مردم در تماس میباشند و از سقوط دوبارهی مناطق و فرسایش انگیزه و روحیه نظامیان در پیشبرد عملیات نظامی جلوگیری میکنند. نیروهای دولتی از نظر امکانات و تجهیزات با توجه به شرایط جنگی در وضعیتی به مراتب بهتر از طالبان قرار دارند. اما در نبود رهبران محلی که در ۲۰ سال گذشته از آدرس همین مردم به مقام و ثروت و جایگاه رسیدهاند، دستگاه تبلیغاتی دشمن اوضاع را بهراحتی به نفع خود جلوه داده از میان مردم سربازگیری میکنند.
نظامیان خط مقدم جبهه سطحینگری، منفعتاندیشی، رقابتهای درونی و حتا تبانی قومی یا ایدیولوژیک شماری از سیاسیون محلی و مرکزی کاپیسا با طالبان را عامل سقوط مراکز سه ولسوالی تگاب، الهسای و نجراب بهدست طالبان و دوام سلطهی این گروه در نجراب عنوان کرده، اذعان داشتند که طالبان با استفاده از اختلافات درونی سیاسیون بانفوذ، ثروتمند و پرادعا و برجستهکردن فساد و ناکارگیها و رقابتهای درونی آنان با راهاندازی کارزار روانی–تبلیغاتی در میان لایههای جامعه رخنه میکنند و متناسب به بافتار اجتماعی مناطق از عصبیتهای تباری یا ذهنیتهای مذهبی و ایدیولوژیک مردم استفاده کرده و از میان جوانان نادار و ناآگاه سربازگیری میکنند. در این اواخر حضور نوجوانان و حتا کودکان زیرسن (طلاب مدارس دینی که در ساحات تحت نفوذ دولت، تأسیس شده بود) به تناسب جوانان و بزرگسالان در صفوف طالبان افزایش یافته است.
هنگامی که ما از خطوط جنگ برگشتیم، کاروان موترهای میردادخان نجرابی و اقبال صافی نمایندگان کاپیسا در پارلمان، به سمت تپه احمدخان در حرکت بود. بامداد شنبه، دوم اسد وقتی خبر انجام عملیات نیروهای خاص بر مرکز ولسوالی نجراب پیچید، دستکم برای من و دوستانم که اوضاع را از نزدیک دیده بودیم، نتیجه قابل پیشبینی بود، اما نفس تحرک نیروها و انجام عملیات در قلب ولسوالی نجراب، برای مردم و نیروهای حاضر در صحنه انگیزنده و امیدبخش است.

خلاصه اینکه کلید فتح دوبارهی نجراب و بسیاری از مناطقی که طالبان در حدود دو ماه گذشته اشغال کردهاند، بهدست وکیلان و چهرههای بانفوذ محلی است که طی دو سال گذشته پول، اسلحه و امکانات زیادی را زیر نام ایجاد دستههای خیزش مردمی بهدست آوردهاند. آنها باید اختلافات و رقابتهای درونی، تیمی، تنظیمی، محلی و قومی خود را کنار گذاشته صادقانه و بااقتدار در کنار نیروهای دفاعی و امنیتی کشور بایستند تا هم کاخها و باغها و تفریحگاههای مجللشان دوباره تصاحب کنند و هم مردم از زیر شلاق و ظلم و وحشت طالبانی رهایی یابند.
غوربند
به روز سوم عید با اتفاق دو دوست دیگرم به خط مقدم جبهه در منطقه پل آشابه دره غوربند رفتیم. زندگی در دره غوربند شور و حال گذشته را نداشت، شمار نظامیان و تفنگداران از مردم عادی بیشتر به چشم میخورد. با شماری از منسوبان قطعه خاص، ارتش، پولیس و امنیت ملی و نیروهای مقاومت مردمی صحبت کردیم. بسیاری از مشکلاتی که مطرح کردند و حتا نقاط قوت و ضعف آنان در جنگ با طالبان با آنچه در نجراب دیده بودیم شباهتهای زیادی داشت، اما در برخی موارد تفاوتهای چشمگیری نیز چهرهنمایی میکرد.
نبود هماهنگی میان نیروهای محلی و نیروهای کمکی که از دیگر بخشهای پروان به این جبهه اعزام شدهاند، با نیروهای امنیتی و دفاعی مستقر در دره غوربند، رقابتهای درونی زورمندان و سیاسیون مرکزی و محلی پروان و همچنان فرماندهان محلی غوربند، فیسبوکگرایی فراگیر و برخوردهای نمایشی با واقعیت پیچیده و خطیر جنگ و مقاومت، حیف و میل و تقسیم اسلحه و امکانات جنگ در میان خویشاوندان و نزدیکان زورمندان محلی، اختلافات تنظیمی، قومی و ایدیولوژیک میان نیروهای محلی مسلط بر بخشهای مختلف ولسوالیهای چهارگانه غوربند و مهمتر از همه علایق تباری بخشی از مردم ولسوالیهای شینواری و سیاهگرد با طالبان از چالشهای بزرگی بود که فرماندهان ارتش و قوای خاص بهعنوان موانع بازپسگیری این دو ولسوالی از دست طالبان عنوان کردهاند.
نیروهای خیزش مردمی در غوربند ظاهرا نسبت به نجراب وضعیت بهتری دارند، افراد وابسته به خانواده آمرستار و شماری دیگر از فرماندهان منطقهای در دو ماه گذشته جنگ و گریزهای زیادی را تجربه کرده و در پاسداری از مناطقشان در برابر هجوم طالبان نقش اساسی داشتهاند. درحالیکه دسترسی به این نیروها از پروان بهدلیل اینکه ولسوالیهای سیاهگرد و شینواری هنوز در اشغال طالبان است، با دشواریهای زیادی روبهروست، اما روایت یکی از افسران ارتش از عملیات بازپسگیری ولسوالیهای شیخعلی و سرخپارسا جالب و امیدوارکننده بود که گفت: «هنگامی که سراسر دره غوربند بهدست طالبان افتاد، ما به ولسوالی شیبر عقبنشینی کرده بودیم، از بازپسگیری ولسوالیهای سیغان و کهمرد از دست طالبان، در جریان برنامهریزی عملیات بازپسگیری مناطق از دسترفته در دره غوربند بزرگان بامیان از وکیل و والی و نیروهای مردمی پیشاپیش اردوی ملی حرکت میکردند و فتح ولسوالی شیخعلی ما در میان موج عظیمی از احساسات و استقبال مردم پیش رفتیم و فهمیدیم که حمایت عملی و عینی مردم از نیروهای دفاعی و امنیتیشان چقدر نیروبخش و انگیزنده است.»

در میان نیروهایی که ما در دره غوربند ملاقات کردیم، قطعات خاص وزارت دفاع و امنیت ملی را منظمتر، باانگیزهتر و متنوعتر یافتیم. دانش و آگاهی آنان در پیوند با اوضاع سیاسی و امنیتی کشور با شجاعت و ایستادگی آنان در میدانهای جنگ تناسب مستقیم دارد، البته سرخوردگی و نارضایتیشان از برخوردهای سلیقهای و نبود دید دورنمایی و افغانستانشمول در ردههای بلند دولت و حتا رهبری نیروهای دفاعی و امنیتی کشور کاملا مشهود بود. یکی از فرماندهان قوای خاص مستقر در غوربند، شش تن از همرزمانش را به ما معرفی کرد. دو تن از ولایت بغلان، یکی از بدخشان و دو تن دیگر از ولایت پکتیا و یک تن دیگرشان که از ولایت تخار بود. گفت «قوم ما قوای خاص و رسالت ما دفاع از افغانستان است.» شرح تمامی قصههای آنان در این جستار ناممکن است، اما به جرأت میتوان ادعا کرد که قطعات خاص دندانههای توانمند نیروهای دفاعی و امنیتی کشور هستند.

در فرجام اینکه اوضاع در میدانهای جنگ به مراتب متفاوتتر از تصویری است که از آن در صفحات اجتماعی، رسانهها و حتا سخنرانیها و عربدهکشیهای میانتهی سیاستگران از آن ترسیم میشود. این جنگ سرنوشت، ایستادگی برای بقا و بسیار پیچیده و دشوار است. حمایت هوشمندانه، آگاهانه و عملی از تمامی نیروهایی که در سنگرهای داغ نبرد حضور دارند، رسالت حیاتی تمامی کسانی است که خواستار فروپاشی یا طالبانیشدن افغانستان نیستند؛ بهخصوص افراد، چهرهها و سیاستگرانی با القاب و عناوین سنگین و دهانپرکن زیر نام حمایت از این نیروها، به بازیها، شیطنتها، توطیهها، کثافتکاریها و معاملات پیدا و پنهانی اقدام میکنند. این کار به مراتب بیشتر و پیشتر از جنگ رویاروی طالبان و تبلیغات زهرآگینی که ملیشههای تبلیغی و جادهصافکنهای قومی و ایدیولوژیک آنان علیه این نیروها راهاندازی کرده و میکنند، برای تداوم فرایند دشوار پایداری و مقاومت در برابر طالبان زیانبارتر و خطرناکتر است.