روایت مردم از جنگ؛ «طالبان زخمی‌ها را به رگبار بستند»

روایت مردم از جنگ؛ «طالبان زخمی‌ها را به رگبار بستند»

پس این‌که نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان در بسیاری از ولسوالی‌ها، در ولایت‌های شمال و غرب کشور اقدام به عقب‌نشیتی تاکتیکی کردند، وسایط زرهی، سلاح و مهمات زیاد به دست گروه طالبان افتاد و این گروه با استفاده از امکانات به دست‌آورده‌شان، حلقه‌ی محاصره بر بسیاری از شهرها و مراکز  ولایت‌ها را تنگ‌تر کردند که از آن‌جمله در ولایت‌های هرات، فاریاب، جوزجان، نیمروز، غزنی و هلمند جنگ به داخل شهر کشیده‌ شد. پس از سقوط پی‌هم ولسوالی‌ها، اکنون طلسم سقوط مراکز ولایت‌ها نیز توسط طالبان شکسته شده‌ است. در تازه‌ترین مورد شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز و شهر شبرغان مرکز ولایت جوزجان از کنترل نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان خارج شده است.

جنگ و ترس از خشونت‌ در شهرهای در محاصره گروه طالبان و شهرهای سقوط کرده، روند زندگی را بر مردم عادی دشوار کرده و رویدادهای خونین جنگ خواب را از چشمان مردمان ولایت‌های درگیر جنگ ربوده است. برعلاوه جنگ و خشونت، هیولای ناهنجار فقر و بیکاری نیز بر زندگی فلاکت‌بار مردم چشم دوخته است. چنان‌که پس از سقوط شهر زرنج توسط گروه طالبان و عقب‌نشینی نیروهای امنیتی و دفاعی از این شهر، قبل از این‌که گروه طالبان دست به غارت و چپاول اموال دولتی بزنند، باشندگان محل بسیاری از لوازم ادارات دولتی و هم‌چنان خانه‌های‌ همسایه‌های که از ترس جنگ فرار کرده بودند را غارت کرده‌اند. طوری‌که عطاالدین، یک تن از شهروندان زرنج چشم‌دید خود را در گفت‌وگو با اطلاعات روز چنین بازگو می‌کند؛ «من کسانی را می‌شناختم که در انتظار سقوط شهر زرنج به دست طالبان بودند. آن‌ها بین خود صحبت می‌کردند که کدام اداره دولتی را غارت کنند.»

در پی سقوط شهر زرنج به دست گروه طالبان، بسیاری از باشندگان این شهر خانه‌های خود رها کردند و شبانه به‌سوی مرز ایران فرار کردند. عطاالدین می‌گوید «شبی که مردم خانه‌های‌شان را رها کردند و به طرف مرز رفتند، قبل از رسیدن طالبان همسایه‌ها خانه‌های خالی را غارت کردند. در کوچه ما چندین خانه توسط همسایه‌ها چور شد. بسیاری از مردم فقیر و گرسنه‌ هستند، وقتی جنگ و آشوب می‌شود از فرصت استفاده می‌کنند. جنگ همین است دیگر.»

در این شب و روزها ادارات دولتی و خانه‌های باشندگان شهر زرنج در غرب افغانستان توسط گروه طالبان و فرصت‌طلبان غارت و چپاول می‌شود و در شهر شبرغان در شمال کشور روایت‌های تکان‌دهنده از حملات طالبان بر این شهر بازگو می‌شود. زاهدالله (مستعار) یک تن از کارمندان شفاخانه ولایتی جوزجان در گفت‌وگو با اطلاعات روز می‌گوید جمعه‌شب ۱۵ اسد، زمانی‌که جنگ‌جویان طالبان پس از چندین روز جنگ و حملات گسترده کنترل شهر شبرغان و ادارات مختلف دولتی از جمله خانه مارشال عبدالرشید دوستم را به‌دست گرفتند، به‌سوی شفاخانه ولایتی آمدند: «حدودا ۱۵ طالب وارد شفاخانه شدند که بسیاری از آن‌ها به زبان‌ فارسی، پشتو و اوزبیکی صحبت نمی‌کردند. نیروهای امنیتی زخمی‌های‌شان را قبلا به ‌جای امن انتقال داده بودند. اما دو تن افراد اکرم پهلوان را که در بخش عاجل بودند به رگبار بستند. رفتارشان با کارمندان شفاخانه و زخمی‌ها به‌شدت خشن بود. حتا اجساد شهدا را که در سردخانه بود کشیدند و بیرون انداختند. آن‌ها موترهای آمبولانس شفاخانه را نیز با خود بردند.»

آقای زاهدالله برعلاوه مشاهده رویداد شب گذشته در شفاخانه ولایتی جوزجان، صبح امروز شنبه ۱۶ اسد، زمانی‌که از «سرک آلتی خوجه» در شهر شبرغان در حال خارج شدن از شهر بوده، می‌بیند که سه تن از سربازان پولیس به طالبان تسلیم شدند اما طالبان آن‌ها را پس از تسلیمی کشتند. «سربازان سلاح‌شان را به طالبان دادند و تسلیم شدند، ولی طالبان دست‌های سربازان پولیس را بسته کردند و بعد به رگبار بستند. آن‌سوتر دو فرد ملکی که یکی از آن‌ها پیرمرد بود، در حدود ۵۰ متر از محل رویداد فاصله داشتند. طالبان سر آن‌ها نیز شلیک کردند و در جای کشتند.» گروه طالبان پس از درگیری شدید با نیروهای امنیتی و نیروهای خیزش مردمی وابسته به مارشال عبدالرشید دوستم، بخش‌های مهم شهر شبرغان از جمله مقام ولایت، مقر فرماندهی پولیس، مقر حزب جنبش ملی افغانستان و خانه مارشال عبدالرشید دوستم را در تصرف خود درآورده‌اند.

هم‌زمان با سقوط شهر شبرغان به دست گروه طالبان، در مرکز ولایت فاریاب نیز گروه طالبان در حال پیشروی هستند. این گروه پس از تصرف سیزده ولسوالی ولایت فاریاب، حالا حلقه محاصره شهر میمنه را تنگ کرده و در روزهای گذشته از مجموع ۹ ناحیه شهر میمنه، تنها چهار ناحیه در کنترل دولت باقی مانده است. در دیگر نواحی این شهر جنگ‌جویان گروه طالبان مستقر شده‌اند. به نقل منابع امنیتی در فاریاب که نمی‌خواهند از آن‌ها نام برده شود، «گروه طالبان پس از تصرف ولسوالی‌های فاریاب، در حدود ۲۰۰ تانک و ۷ پایه توپ د‌ی‌سی را تصاحب شده‌اند. طالبان هر روز حلقه محاصره شهر میمنه را تنگ‌تر می‌کنند.»

قطب‌الدین کوهی، خبرنگار محلی در میمنه در گفت‌وگو با اطلاعات روز می‌گوید حلقه محاصره شهر میمنه تنگ‌تر شده است. حالا هیچ طیاره ملکی و نظامی در مرکز ولایت فاریاب نشسته نمی‌تواند. تمامی مسیرهای شهر میمنه به سمت ولایت‌های همجوار در کنترل گروه طالبان است.

آقای کوهی از چشم‌دیدهای خودش صحبت می‌کند. روز سوم عید قربان پس از این‌که جنگ در نواحی مختلف شهر میمنه شدت گرفت، کوهی به دلیل ترس از خشونت و احتمال سقوط پوسته‌های امنیتی از خانه‌اش در ناحیه اول کوچ می‌کند. پس از چند روز آوارگی در خانه اقوام، همسایه‌هایش به او خبر می‌دهند که فعلا وضعیت آرام است. «روز چهار شنبه هفته گذشته ۱۳ اسد، دوباره به زن و فرزندانم به خانه‌ برگشتیم. اما برخلاف شنیدگی، دیدیم که طالبان در مسجد سرکوچه ما سنگر گرفته‌اند. حدودا ۳۰ جنگ‌جوی طالب در یکی از ساختمان‌های دو طبقه نزدیک خانه ما داخل شده بودند و بالای پوسته پولیس انداخت می‌کردند. طالبان یک طرف خانه را سوراخ کرده بودند و از آنجا بالای پوسته‌ پولیس انداخت می‌کردند.»

کوهی و فرزندانش پس از یک و نیم ساعت تحمل صدای فیر گلوله‌ها و سلاح‌های سنگین به این نتیجه می‌رسند که بهتر است خانه را ترک کنند. «ساعت شش و نیم عصر با زن و فرزندانم خواستم از خانه خارج شویم و به سوی مکان امن حرکت کنیم که جنگ‌جویان گروه طالبان از مسجد سرکوچه بیرون شدند و جلو موترم را گرفتند. یکی از آن‌ها جلو آمد و گفت از موتر پایین شوم، گفتند ما تو را می‌شناسیم. تو علیه طالبان تبلیغ می‌کنی. گفتم شما مرا خوب نمی‌شناسید، من بی‌طرف هستم و خبرهای که واقعیت است را نشر می‌کنم. گفتم به قومندان‌تان زنگ بزنید و بپرسید. اما آن طالب جلو زن و فرزندانم می‌گفت که تو را خوب می‌شناسیم و حالا به جرم تبلیغ علیه طالبان همین‌جا می‌کشیم.»

کوهی اصرار می‌کند که می‌خواهد با قومندان طالبان در تماس شود. «یکی از آن‌ها به ولسوال خواجه سبزپوش زنگ زد و گفت که مرا اسیر گرفته‌اند. اما من صدایش را شنیدم و صدا زدم که مرا اسیر نگرفته، بلکه من تازه از خانه‌ام بیرون شده‌ام و جلو خانه‌ام مرا دور داده‌اند. تلفن را به من داد تا همراه ولسوال صحبت کنم. ولسوال خواجه‌ سبزپوش نیز از من ناراضی بود، اما یکی که در کنارش بود گفت که مرا می‌شناسد و با هماهنگی او من در شهر گشت‌وگذار می‌کنم. مرا گذاشتند که با خانواده‌ام از آنجا خارج شوم.»  

ش. احمدی در ولایت هرات نیز عین تجربه‌ی قطب‌الدین کوهی را دارد. احمدی در شهر هرات بود که روز شنبه ۹ اسد، خانواده‌اش از قریه «غیبتان» ولسوالی انجیل در ۵ کیلو متری غرب شهر هرات به او تماس می‌گیرند که اوضاع امنیتی خراب است. گروه طالبان در نزدیکی قریه‌شان رسیده‌اند. «من فورا به داخل شهر خانه‌ای برای بودوباش آماده کردم. فامیل تنها خانم با دو فرزندم را به شهر فرستادند و به من گفتند که تو دیگر به قریه نیا. اما زمانی‌که جنگ شروع شد، مجبور شدیم همه‌ی اعضای خانواده به شهر هرات کوچ کنیم. زمانی‌که به طرف قریه می‌رفتم تا در مسیر راه به خانواده کمک کنم، دیدم همه‌جا را دود فراگرفته. مردم همه از منطقه فرار می‌کردند. زنان و کودکان در حال فرار گریه می‌کردند.» احمدی شاکی است که اگر معامله‌ی در کار نیست، چرا حکومت از نیروهای خیزش مردمی حمایت نمی‌کند.  چهار فامیل مربوط به خانواده احمدی حالا در یک واحد ۹۰ متری در شهر هرات زندگی می‌کنند و امیدوارند که مقاومت مردمی علیه گروه طالبان موفق شود تا آن‌ها دوباره به قریه‌ و خانه‌شان برگردند.

برخلاف تجربه‌ی آوارگی‌اش. احمدی در ولایت هرات که ترس خشونت و جنگ از ساحه زیرکنترل طالبان فرار کرده و به شهر آمده، نستوه(مستعار) در ولایت غزنی مسیر متفاوتی در پیش گرفته است. در جریان دو هفته‌ی گذشته جنگ میان نیروهای امنیتی و دفاعی با گروه طالبان در داخل شهر غزنی شدت گرفت. دامنه‌ی جنگ تا منطقه‌ی «نوآباد» در مرکز شهر غزنی رسید. زمانی‌که جنگ در نزدیکی «قلای مری» در ناحیه دوم شهر غزنی رسید، نستوه مجبور شد که خانواده‌اش را از منطقه جنگی بیرون کند. اما نستوه برخلاف دیگر اقوام و همسایه‌هایش مسیر متفاوت در پیش گرفت. «وقتی معلوم است که جنگ به دیگر مناطق تحت کنترل دولت می‌رسد دیگر چه نیاز است که به جایی بروم که دوباره آنجا نیز جنگ شود. من تصمیم گرفتم که به ساحه زیرکنترل طالبان بروم، چرا که ساحه زیرکنترل طالبان دیگر جنگ نیست. من به ولسوالی خواجه عمری آمدم. اینجا در کنترل طالبان است. مردم عشر خود را به طالبان پرداخت می‌کنند و فعلا در امنیت هستند.»

نستوه می‌گوید وضعیت امنیتی در ساحات زیرکنترل طالبان نسبت به دیگر ساحات خوب است، چرا که نیروهای امنیتی افغانستان فعلا بالای مناطق زیرکنترل طالبان حمله نمی‌کنند. نیروهای امنیتی مصروف دفاع از خودشان هستند. «در ولسوالی خواجه عمری طالبان به مردم عادی کاری ندارند. عشر خود را می‌گیرند، با کسانی که دزد هستند به شدت برخورد می‌کنند. به نماز و عبادت مردم کاری ندارند. اما مردم از طالبان به شدت می‌ترسند.» نستوه تصمیم ندارد به این زودی‌ها به شهر غزنی برگردد. «تا زمانی‌که جنگ ختم نشده به غزنی برنمی‌گردم.»