اگر دولت جمهوری اسلامی افغانستان جلو این تلویزیونهای وطنی را نگیرد، زود باشد که دین مبین اسلام بر سر کوی و برزن به فروش برود. برای این حرف خود دلیل دارم. نه اینکه صغرا و کبرا کنم. از تجربهی خود میگویم:
آدم خسته و بیحال نشسته و در دل خود دعا میکند که سریال فریحه و کارادایی تمام شوند و مسئولان تلویزیون یک چیزی بگذارند که روح آدم را تازه کند و اخلاق انسان را دارای پیشرفت نماید. ناگهان صفحهی تلویزیون نورانی میشود و صدای وحشتناک، اما سرشار از معنویتی میگوید:
«و بیشک که راه راست از راه غلط تفکیک شده است. پس بشتابید به راه حق و از زیانکاران نباشید».
دل آدم شاد میشود. درست است که مسئولان تلویزیونها هر وقت پای یا دست و بازوی برهنهی خوانیم (یعنی خانمها) در کدام صحنهی سریال پیدا شوند، فورا بر آنها غبارِ معنویت میاندازند تا قلوب مسلمین آغشته نگردند؛ اما اینکه آدم مستقیما مخاطب قرار بگیرد و از راه غلط برحذر داشته شود، کیفی دیگر دارد. آدم که آن جملات بالا، یعنی آن بشتابید و اینها را میشنود، تصمیم میگیرد که همان لحظه وضو بگیرد و واقعا بشتابد به سوی رستگاری. مخصوصا که وقتی که آن صدای پر از معنویت جملات مورد بحث را میخواند، در صفحهی تلویزیون آسمان و کبوتر و ابر را هم نشان میدهند. اما دریغا که در همان لحظهای که آدم واقعا دیگر به این نتیجه میرسد که یک لگد محکم، با پشت پا، به تمام دار و ندار این دنیای پوچ بزند و به سوی رستگاری بشتابد، ناگهان بر صفحهی تلویزیون نوشته میشود: «این یک اعلان تجارتی بود».
جدی؟ یعنی من این قدر نشستم و ریاضت کشیدم و هر رقم خزعبل را تحمل کردم که آخر تو سخنان متعال را به من بفروشی؟ از کی به بعد تعلیمات دین مبین از جملهی «سوداگریز اعلانات» شده؟ من قسم خوردهام که از این پس برخلاف تشخیص عقل سلیم، بروم و مستقیما پای منبر ملا بنشینم و دیگر هرگز اجازه ندهم که تلویزیونها مرا اینگونه فریب بدهند.