در منطقهی ما قریه زیاد است و هر قریه از خود افتخاراتی دارد. یکی از افتخارات قریهی ما این است که ریشسفیدان هرچه تصمیم گرفتند، جوانان و نوجوانان آن را به دیدهی قدر نگریسته و قبول میکنند. میگویید همه جا چنین است؟ باش که از یک قریهی دیگر برایتان قصه کنم.
چند قریه آنطرفتر از ما یک قریهی بزرگ است، جمعیتش هم از قریهی ما بیشتر است. در آن قریه، اهالی قریه به چند فرقه تقسیم شدهاند. تمام تلاش این فرقهها این است که کار و پلان همدیگر را خراب کنند. در رأس هر فرقه یک یا چند ریشسفید است. متنفذین قریههای دیگر منطقه بارها به دیدار ریشسفیدان این قریه رفته که نصیحتی بکنند شاید دست از لجاجت و رقابت پدرکشتگی بردارند، اما بینتیجه بود.
همین چند سال پیش یک مؤسسهی سویدنی پروژهی کورس سوادآموزی آورد و در این قریه هر فرقه جدا تلاش کردند که یا این کورس مضبوط ما شود یا اصلا کارش نداریم و آخر آن کورس را از دست دادند. شاید بگویید پروا ندارد، چون این کار برایشان درس شده است. نه بابا، از این خبرا نیست. قبل از این کورس، پروژهی سولر آفتابی آمده بود که برق آفتابی برای قریه فراهم کند، اما ریشسفیدان قریه باهم لج کردند. هرکدام گفتند قبول، به شرطی که برقیاش از فرقهی ما باشد. و پیش از این پروژهی برق آفتابی، بهار یک سال بر سر حشر هموارکاری سرک بین منطقه میان دو فرقه جنگ شد و نزدیک نفر کشته شده بود. نمیدانم خداوند چطوری فضل کرد که رحیمداد بیل بر فرقش خورد اما نمرد.
متنفذین قریههای دیگر وقتی میخواستند کمک کنند که این جنجال احمقانه پایان بیابد، به دیدار اربابانی میرفتند که برای این جنجالها سر میده میکردند. اشتباه متنفذین قریههای دیگر همین بود. به کسانی مشور میدادند که اهل منطق و رفتار سالم نبودند. در شخشولی و گدودی نبوغ داشتند.
حالا که طرف اوضاع شخشول و گدود افغانستان میبینم، هر روز آن قریهی تکه تکه یادم میآید. خیلی از نهادها و کشورها میخواهند در این گدودی مطلق به افغانستان کمک کنند اما از بخت بد ما، نمایندگان این کشورها به دیدار کسانی میروند که خالق و حافظ این گدودی و خرتاخری اند. بهطور مثال، نماینده ویژهی سردبیر سازمان ملل برای حل مشکل زنان به دیدار حامد کرزی، داکتر عبدالله، مولوی متقی و امثالهم میرود و از آنان مشوره میخواهد یا آمادگی سازمان ملل را با آنان شریک میکند؛ با آنکه میدانند این بزرگماران هیچ علاقهی به تحصیل و کار و آزادی زنان ندارند. من فقط یک مثال ارائه کردم، اگر مثال آمینه محمد را ارائه کنم میترسم خودم به تبعیض علیه زنان متهم شوم.
خلاصه، این اوضاع خرمل تا زمانی ادامه خواهد داشت که بزرگماران تصمیمگیرنده باشند و کمککنندگان هم مدام به دیدار آنان برای بحث و تبادل نظر بروند و کمک نقدی ارسال کنند.