محبوبه سراج، فعال مدنی متهم به حمایت از حکومت طالبان، بر کمیتهیی که افراد را برای جایزه نوبل در عرصههای مختلف (از جمله حوزهی صلح) برمیگزیند، کنترلی ندارد. این خانم سراج نیست که تعیین میکند به او جایزهی صلح نوبل بدهند یا ندهند. آنانی که افرادی چون محبوبه سراج را حتا بهعنوان نامزد جایزهی صلح نوبل میپذیرند، همانهایی هستند که از افغانستان و واقعیتهایش شناخت دقیقی ندارند.
خانم سراج در دهها گفتوگویی که بر پهنهی اینترنت موجود اند، به روشنی نشان میدهد که در نقش ناقد-ناصح از طالبان حمایت میکند. او در تلویزیونهای طالبان ظاهر میشود و بهعنوان یک «مادر پیر» نزد طالبان التماس میکند که مکتبها را بهروی دختران افغانستان باز کنند. مقامات طالبان با احترام و ملایمت با او برخورد میکنند و به سخنان او گوش میدهند. البته به خواست ملتمسانهی او عملا پاسخ مثبتی نمیدهند؛ اما به او و دیگران چنان مینمایانند که در شنیدن نصایح یک مادر پیر افغانی هیچ مشکلی ندارند.
خانم سراج هیچ وقت نمیگوید که نظام اسلامی طالبان بهترین نظام است و شهروندان افغانستان باید در همه حال از حکومت این گروه حمایت و اطاعت کنند. برعکس، او یکی از منتقدین حکومت طالبان است. هموست که به سخنگوی طالبان میگوید «جان جان، مکتبهای دخترانه را باز کنید». هموست که به طالبان هشدار میدهد که اگر رضایت مردم را نداشته باشند، پایههای قدرتشان متزلزل خواهد شد.
اکنون، کسی میتواند بگوید: خوب، عیب این کارها در چیست؟ آیا بد است که محبوبه سراج از طالبان انتقاد میکند؟ آیا بد است که طالبان به او بهعنوان یک خانم پیچهسفید احترام میگذارند؟ آیا بد است که خانم سراج از طالبان میخواهد که مکتبهای دخترانه را باز کنند؟
این همان سؤالی است که افغانشناسان غربی برایش جوابی ندارند و به همین دلیل تنها چیزی که در وجود محبوبه سراج میبینند زن شجاعی است که حتا به قیمت در خطر انداختن جان و آبروی خود نزد طالبان تضرع میکند که حقوق زنان افغانستان را رعایت کنند. ذهن افغانشناسان غربی در مورد افغانستان روی یک قضیه قفل شده و آن این است: چه کار کنیم که تعامل با طالبان یک ذره هم که شده ثمر بدهد؟ همه چیز را از این لنز میبینند. به همین دلیل، وقتی میبینند که طالبان به هیچ صراطی مستقیم نمیشوند و هیچ چیزی برای تغییر دادن ذهنیت یا سیاستشان کارآیی ندارد، ناگهان با پدیدهیی بهنام محبوبه سراج روبهرو میشوند. این زن نه تنها از بیان انتقاد خود در برابر طالبان نمیترسد که حتا با یک روسری غیرمعیاری (از نظر طالبان) به دارالخلافهی طالبان میرود و با صراحت میگوید که حق زنان افغانستان را زیر پا نکنید. در هنگامهیی که تمام جهان در برابر طالبان به بنبست رسیده است، یک زن پیر بیشتر از کل جهان کار میکند. قهرمان یعنی این.
این تصور افغانشناسان غربی است.
اما اگر از ادبیات ادوارد سعیدی استفاده کنیم، این «مستشرقان» نمیدانند که محبوبه سراج در متن یک واقعیت محلی افغانی چیزی بیشتر از یک فعال مدنی پیر است. او یکی از فعالان هژمونی قبیلهیی در افغانستان نیز هست. او از منکران نسلکشیهای عبدالرحمان خان در اواخر قرن نوزدهم نیز هست. او از جملهی چند تن از زنان جهاندیده و انگلیسیدان افغان نیز هست که وظیفهی شان نرمال نشان دادن وضعیت در افغانستان است. او وقتی از تعامل با طالبان سخن میگوید این موضعش ناشی از رئالیسم سیاسیاش نیست. سلطهی سراسری طالبان بر افغانستان در حقیقت رویایی است که برای خانم سراج و همفکران او به تحقق پیوسته است. حکومت بیرقیب و یکپارچهی طالبان تنها واقعیتی است که از نظر خانم سراج دیگر نباید به هم بخورد. از نظر خانم سراج، «تعامل» یعنی اینکه اصل واقعیت طالبان را بهعنوان تنها گزینهی ممکن و معقول افغانستان بپذیریم؛ فقط سعی کنیم بعضی گوشههای زشت آن را «اصلاح» کنیم. برای خانم سراج این هرگز مسأله نیست که طالبان یک نظام تکقومیِ مذهبی ضد دموکراتیک برپا کردهاند که با تمام مظاهر مدنیت و امکان همزیستی شهروندانه در آینده خصومت دارد. برای او فقط همان چیزی مسأله است که فعلا برای افغانشناسان غربی مسأله است: اینکه طالبان مکتبهای دخترانه را باز کنند. دل خانم سراج خون است که چرا طالبان همان یک مشکل را از سر بر نمیدارند تا دیگر هیچ مسألهیی نماند. افغانشناسان غربی وقتی میبینند که محبوبه سراج همان حرفی را میزند که دولتهای غربی میزنند، او را در هیأت یک قهرمان میبینند و از یاد میبرند که طالبان نیز دقیقا از همین زاویه به نقش خانم سراج نگاه میکنند. جایزه دادن به محبوبه سراج، و حتا پذیرش نامزدی او برای این جایزه، به مثابهی همسویی با ظلمت است.