رهبران طالبان سعی بسیار میکنند که از خود چهرهیی «ملی» به مردم افغانستان نشان دهند. برخلاف القاعده که مرزهای ملی را با باورهای خلافتی خود ناسازگار میدانند و از یک «امت مسلمه»ی واحد سخن میگویند، طالبان میکوشند حکومت خود را یک ساختار «افغانی با افکار و آرزوهای افغانی جلوه دهند. به همین خاطر، گاه از وحدت ملی سخن میگویند و گاه در باب رنجهای مهاجران افغانستانی در ایران و پاکستان با زبان همدلی یا دلشکستگی حرف میزنند. رسانههای تحت کنترل طالبان نیز سعی میکنند به مردم القا کنند که طالبان اهل خشونت و تبعیض نیستند و تمام شهروندان افغانستان را به تساوی دوست دارند و احترام میگذارند.
اما هر بار که تروریستهای داعش بر هزارههای افغانستان (و غالبا در پایتخت) حمله میکنند و تعداد زیادی از این مردم را میکشند و مجروح میسازند، طالبان تنها کاری که میکنند این است که تعداد کشتگان و زخمیان را کمتر از حد واقعی اعلام کنند. کجاست آن خشمی که یک حکومت ملی باید در چنین مواقعی در برابر بربریت تروریستان ابراز کند؟ کجاست آن تلاشی که یک حکومت ملی باید در چنین مواقعی برای مهار خطر تروریسم به راه اندازد تا این حملهها بارهای دیگر تکرار نشوند؟
اگر به رفتارها و سیاستهای دیگر طالبان نظر کنیم، به روشنی میبینیم که طالبان نه رویکرد دینی دارند و نه رویکرد ملی. رویکرد ملی نداشتن طالبان آشکار است. از مخالفت با ساختن یک ساختار فراگیر تا کارزار پیوستهیشان در سرکوب اقوام دیگر تا حذف زبان و فرهنگ «دیگران» از تعاملات مملکتی کاملا واضح است که طالبان در پی گسترانیدن پیوندهای ملی ملتساز در افغانستان نیستند. اما این تصور عمومی در نزد مردم و ناظران بیرونی وجود دارد که طالبان یک گروه دینی رادیکال است. سکوت طالبان در مورد فلسطین و حتا ممنوع کردن تظاهرات به حمایت از فلسطین نشان میدهد که طالبان حتا حاضر نیستند کمترین هزینهی سیاسی را برای باورهای دینی-اسلامی خود بپردازند. این تفاوت بسیار دارد با زمانی که طالبان، حتا به قیمت از دست دادن حکومت خود، حاضر نشدند اسامه بن لادن را به امریکا تحویل دهند و از فروپاشی امارت خود در دودههی قبل اجتناب کنند. این بار، طالبان نه در پی تحکیم دین هستند و نه در پی توحید ملت.
پس طالبان چه کار میکنند؟ طالبان، مثل همراهان تکنوکرات خود، در پی ناتوانسازی سیستماتیک اقوام دیگر افغانستان هستند. چرا؟ برای اینکه طالبان نیز، مثل همراهان تکنوکرات خود، بر این باور غلط هستند که آرامش، رشد و خودباوری اقوام دیگر افغانستان تهدیدی برای آرامش، رشد و خودباوری مردم پشتون افغانستان است. حقیقت آن است که یک افغانستان آباد برای همه، آزاد برای همه و آرام برای همه سبب روشنی و آرامش در زندگی پشتونهای افغانستان نیز خواهد شد. یعنی این چشمانداز به هیچ وجه تهدیدی برای پشتونها نیست. از کارزار ناتوانسازی دیگران هرگز یک افغانستان آباد و آزاد ساخته نخواهد شد. افغانستان، با اسلام و بی اسلام، برای اینکه پیش برود و توسعه بیابد به همهی شهروندان خود نیاز خواهد داشت. چشم پوشیدن طالبان بر کشتاری که علیه هزارهها جریان دارد، تنها چیزی را که تضمین میکند ویرانی آیندهی افغانستان برای همه است.