چند روز پیش که حوض آببازی رفته بودم، یک دختر شش هفتساله توجهم را جلب کرد. وقتی پدر و مادر و خواهر بزرگترش در گوشهی حوض که در آغوش هم شوخی میکردند و میخندیدند، او بیرون از حوض در گوشهای نشسته بود و با چیزی مشغول بود. وقتی کارش را تمام کرد، خودش را داخل آب انداخت و حینی که به سمت خانوادهاش شناکنان میرفت رو به آنان گفت: «روزنوشتم را ثبت کردم.» من وقتی حرفش را شنیدم، تازه متوجه شدم که او در آن گوشهی حوض خاطراتش را مینوشته است. از آنچه دیدم و شنیدم متعجب شدم و در دل تحسینش کردم. آنجا بود که یادم آمد در نامههای قبلی من از اهمیت نوشتن و نگارش خاطرات برایتان گفته بودم. و بعد از آن بود که تصمیم گرفتم دربارهی چند نمونه خاطرات خوب را که خواندهام با شما صحبت کنم تا شاید چراغی در کنج دل تان روشن کند.
در دوران جنگ جهانی دوم، یک دختر نوجوان متعلق به خانوادهی یهودی، در آمستردام هالند زندگی میکرد. نامش آنه فرانک بود. آنه در سیزدهمین سال تولدش، یک کتابچهی خاطرات هدیه گرفت. درست چند هفته قبل از اینکه در بالای دفتر کار پدرش مجبور به زندگی مخفیانه شوند.
از آنجایی که او و خانوادهاش بهعنوان یهودی در خطر دستگیری و قتل از سوی نازیها قرار داشتند، بیش از دو سال از ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۴ مخفی شدند. آنه فرانک دقیقا از همان زمان شروع به نوشتن خاطرات روزانهاش در همان کتابچهای کرد که هدیهی تولد گرفته بود.
آنه در این کتابچه خاطرات، تمام افکار، احساسات و تجربیات خود را از دورهی حبس خانگی، ترس و وحشت نسلکشی که در اطرافش جریان داشت نوشت. او همچنین چالشهای زندگی مخفیانه، روابط بین آدمهایی که باهم زندگی میکردند، جنگ و دعوایش با مادرش، آشفتگیها و روحیهی حساس نوجوانی و آرزوها و امیدهایش را با جزئیات ثبت کرد.
در سختترین شرایط زندگیشان که تمام باشندگان آن خانه با خطر گرسنگی، قحطی مواد غذایی، دستگیری و شکنجه و کشتار مواجه بودند، آنه ۱۳ ساله که از لحاظ سنی و روحی از همه آسیبپذیرتر بود، هرگز نشکست. او در تاریکترین دورهی زندگی و تاریخ بشر، به آینده خوشبین بود و به خوبی آدمها باور داشت. جایی در خاطراتش نوشته است: «علیرغم همه چیز، من هنوز قلبا به خوبی مردم باور دارم.»
آنه با درک عمیق زندگی و بدبختیهایی که زندگیاش را گرفته بود، میگفت: «من فهمیدهام که همیشه مقداری زیبایی باقی میماند؛ در طبیعت، آفتاب، آزادی، در خودتان؛ اینها همه میتوانند به شما کمک کنند.»
آنچه بیش از همه در آنه فرانک و خاطراتش قابل توجه است، شخصیت استوار و منش درست او نسبت به زندگی است. منش یا موضع او نسبت به زندگی، انعطافپذیری، پایداری و خوشبینی است. او بهجای شکستن و ناامیدشدن، از نیروی انعطاف کار گرفت و در همان چهاردیواری محدود خانه که حتا سهمی از آفتاب هم نداشت، و غذای تکراری هاضمهاش را به هم ریخته بود و هر لحظه بیم آن میرفت که مأموران مرگ پشت دروازهی مخفیگاه شان برسند، او داشت شجاعانه زندگی را ادامه میداد و تاریخ را برای ما ثبت میکرد. «وقتی مینویسم غمهایم ناپدید میشود و شجاعت دوباره در من متولد میشود.»
منش دیگر او پایداری، خواستن زندگی و باور به جهان انسانی در هر شرایط بود. وقتی در آن زمان بیماری نژادپرستی، تبعیض، نفرت و کشتار در مقیاس جهانی گسترش یافته بود، آنه در کنج مخفیگاهش قلبا و با تمام وجود میخواست که زندگی کند و به زندگی دیگران شادی ببخشد، حتا به آنانی که هرگز ندیده بود. «میخواهم مفید باشم و به زندگی همه شادی ببخشم، حتا کسانی را که هرگز ندیدهام. میخواهم حتا پس از مرگم به زندگی ادامه دهم.»
او حتا وقتی آخرین کلماتش را در کتابچهی خاطراتش ثبت میکرد، معتقد بود که تا وقتی زیباییهایی وجود دارد، نمیتواند به بدبختیهایش فکر کند.
در ماه آگست ۱۹۴۴ وقتی فردی ناشناس، محل زندگی آنان را فاش کرد، مأموران نازی، او، خانواده و چهار نفر دیگر از باشندگان آن مخفیگاه را دستگیر کردند. آنه فرانک یک سال بعد در اردوگاه کار اجباری برگن بلسن درست چند هفته قبل از آزادی این اردوگاه درگذشت.
کتابچهی خاطرات او بعدا توسط پدرش، اوتو فرانک که از قتلعام نجات یافته بود، پیدا و با عنوان «خاطرات یک دختر نوجوان» منتشر شد. از آن زمان این کتاب به یکی از پرخوانندهترین و قابلقدرترین کتابها در جهان تبدیل شده که یادآور بیماری تبعیض، نژادپرستی و نفرت در دورهای از تاریخ بشر است و در عین حال یک روایت دست اول تاریخی است که نشاندهندهی انعطافپذیری، استقامت و امید حتا در تاریکترین زمانها است.
هر چند وضعیتی که شما با آن مواجه هستید با زمینه و وضعیتی که آنه فرانک با آن مواجه بود، متفاوت است اما در عین حال شباهتهایی هم دارد و چیزهای زیادی است که میتوانید از آنه فرانک نوجوان و شجاع بیاموزید و الهام بگیرید.
اولین چیزی که میتوان از آنه آموخت انعطافپذیری و امید است. دفتر خاطرات آنه فرانک ایستادگی و امید تزلزلناپذیر او را حتا در سختترین و تاریکترین شرایط زندگیاش نشان میدهد. شما میتوانید از خوشبینی و عزم راسخ آنه برای استقامت و روشن نگهداشتن امید در دل تان الهام بگیرید.
دومین نکتهی فراموشنشدنی زندگی آنه یادگیری بهعنوان توانمندسازی است. آنه برای آموزش و یادگیری ارزش زیاد قایل بود و حتا در همان دورهی زندگی مخفیانهاش به یادگیری ادامه داد. آموزش باعث آرامش و قدرت او شد. شما میتوانید به آموزش بهعنوان ابزاری برای توانمندسازی و خودسازی خود حتا در میان تمام این محدودیتها نگاه کنید.
نکتهی سوم زندگی آنه شجاعت در بیان وجود خودش است. او باوجود تمام خطرها، شجاعانه افکار، باور و احساسات خود را در کتابچهی خاطراتش نوشت. شما هم میتوانید از طریق نوشتن، هنر و ابزارهای دیگر راهی برای بیان خود، داستانها و آرزوهای خود پیدا کنید که بیانگر ایستادگی و امید تان باشد.
وجه مهم دیگر خاطرات آنه، تأثیر مبارزهی فردی است. کتابچهی خاطرات آنه، یک اثر قدرتمند از تجربههای شخصی یک نفر است که الهامبخش میلیونها نفر در جهان شده و بر آنان تأثیر گذاشته است. شما با مطالعهی خاطرات آنه و جایگاه این اثر در جهان که به بیش از ۶۰ زبان ترجمه شده و بر اساس آن چندین فیلم و نمایشنامه ساخته شده، میتوانید اهمیت صدا و مبارزهی فردی خود را درک کنید و با روایت خود سهمی در تغییر وضعیت، حتا در سختترین شرایط ممکن داشته باشید.
تا نامهای دیگر مواظب خود باشید!
امید
شما هم اگر خواستید برای من نامه بنویسید، از طریق لینک زیر آن را برایم ارسال کنید: