دموکراسی حسن زیاد دارد؛ اما یک تار از محاسنش این است که به آدمهای درد رسیده راههای میانبر و شدیدا کوتاه رهایی از مصایب وارده را نشان میدهد. مثلا اگر شما ده فرزند داشته باشید و غم نان و لباس و مسکنشان شما را بیچاره کرده باشد، دموکراسی برای خروج شما از این وضعیت تأسفآور، راهحل دارد. شما مجبور نیستید پسران خود را به زور مجبور کنید که از سر صبح تا الله شام خشت بزنند. انتخابات دموکراتیک برگزار میکنید تا در یک پروسهی شفاف و عادلانه معلوم شود که کدام پسرتان خشت بزند، کدام یکی تشناب خالی کند، چه کسی چوپان شود، چه کسی به ایران برود و در سنگبُری کار کند و کدام یکی خود را زیر موتر بیندازد. این طوری همه ناچار به نتیجهی انتخابات تن میدهند و شما با پدیدهی «پسران ناراضی» روبهرو نمیشوید. همان برادران ناراضی برای هفت نسلتان بس است.
اگر دموکراسی نمیبود، این همه گزینه نمیداشتیم. یادتان هست که سابق در فقدان دموکراسی یک شب چای با نان قاق میخوردیم و فرداشبش برای تنوع، نان قاق با چای؟ ولی حالا اینطور نیست. مثال دیگرش همین گزینهی قشنگ خودکشی است. سابق که کدام بلا سرتان میآمد، هاج و واج میماندید که چه کار کنید. اما دموکراسی یعنی انفجار گزینهها در زیر سقف عقل فعال. متوجه نشدید؟ همین چند روز پیش خانمی به نزد یکی از قضات خوشفکر و دادگر و البته غیور شکایت برده و گفته که یکی از این حیوانات معروف به مرد بر او تجاوز کرده. قاضی اول گفته که ما در زمینهی این کار، که خداییاش خیلی زشت است، قانون مشخصی نداریم. شما لطف کنید بروید و بیایید و شکایت کنید که این مردکهی پدرلعنت طرف شما نظر غیراسلامی کرده که ما بزنیم پوز این بیناموس را لگن کنیم. بعد، خانم میگوید که جناب قاضی شما متوجه نیستید، این مرد بر من تجاوز کرده. میدانید تجاوز چیست؟ آن وقت قاضی عصبانی میشود و به خانم میگوید:
«آها، تجاوز. پس تو چرا زندهای؟ چرا خودت را نکشتی؟ بگو، چرا خود را نکشتی؟»
آگاهان براین باور اند که تا همین سالهای اخیر از پنجاه قرن تاریخ افغانستان گزینهی خودکشی برای قربانیان تجاوز باز نبود. حالا که وضعیت دموکراتیک شده، قربانیان میتوانند به جای مراجعه به سیستم قضایی، گزینهی خودکشی را انتخاب کنند از خیر سرشان. منطقی هم هست و از نظر شعری نیز هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور.