بعضی از هموطنان تعجب میکنند که چرا نوروز حرام است. این از آن مسایلی است که با تفکر عمیق و طولانی روشن میشوند. یعنی اگر شما خوب فکر کنید، برایتان روشن میشود که نوروز حرام است. روش هم دارد البته. من روش تفکرش را به شما یاد میدهم:
از درون خود، از مسیر نای و گلو و دهان، نفس عمیقی بکشید. حالا آن نفس کشیده را دوباره فرو بدهید به ششتان (چون اگر این کار را نکنید، جان به جانآفرین تسلیم خواهید کرد). به پشتیتان تکیه بدهید. چشمهای خود را ببندید. حالا خوب فکر کنید که از چه زیاد خوشتان میآید. فکر کنید. فکر کنید. دیدید؟ نگفتم خودتان میفهمید؟ آن حرام است. از نوشیدنیها… نه، گمش کن، دیگر فکر نکنید. بیاییم سرِ نوروز:
نوروز روز اول سال است. در این روز فصل زیبای بهار آغاز میشود. زمین در بهار خلعت سبز میپوشد. درختان در موج شکوفه غرق میشوند. نسیم جاننواز بهاری طراوت و شادابی میآورد. جهان مرده زنده میشود و فصلِ دلخوشی از راه میرسد. حالا خوب در این مورد فکر کنید. فکر کردید؟ دیدید؟ نگفتم که اگر خوب فکر کنید، متوجه میشوید که نوروز حرام است؟
آخر، یک انسان که واقعا انسان باشد، چه طور میتواند خوشحال باشد؟ همهی ما شنیدهایم که یادِ مرگ دلها را نرم و حتا قلبها را خاشع میکند. انسانی که از جادهی اخلاق و شرافت خارج نشده باشد، همواره قلب خود را خاشع و جانِ خود را اندوهناک نگه میدارد. آن میمون است که تا دید هوا خوبش است و کیله موجود، قیرتینگال بازی میکند. یک انسانِ اخلاقمند از نوروز و بهار و شادابی حذر میکند. چرا که میداند آنجا که خوشحالی و شادابی است، دام شیطان هم هست. شما هرگز شنیدهاید که کسی از قبرستان برخاسته و پیش آیینه ایستاده و موهای خود را آرایش کند؟ اما قطعا دیدهاید که در عروسیها جوانها و حتا پیرانِ بیحیا به سر و موی خود میچسپند و مطلقا از یاد میبرند که دنیا فقط دو روز است. این است که شادی و نشاط حرام است.
بعضی فکر میکنند که نوروز یک جشنِ واجب است. ای نفرین بر آن عقل صاحبمردهیتان که هنوز واجب و حرام را از همدیگر تمییز نمیکنید. یک روز نشد که سیاه بپوشید و از بابت گناهانی که مرتکب شدهاید، ماتم بگیرید. اما تا اسم نوروز را میشنوید، فکر میکنید که عید است و شروع میکنید به گوف گوف دروف دروف چرخ چرخ چک چک. شما آدمید؟ شما مسلمانید؟