«هر طور فکر کنیم نام طالبان با وحشت و جنایت گره خورده است؛ اما محروم ساختن زنان از آزادی و آموزش یکی از اقدامهای وحشتناک این گروه بعد از تسلط دوباره به قدرت است. این فاجعهبار است که دختران در افغانستان سه سال است که از تعلیم و تحصیل محروم اند. تعداد زیادی از آنان در دانشگاه در وسط تحصیل یا سمستر پایانی بودند یا تازه میخواستند به دانشگاه شامل شوند. شماری هم برای اشتراک در آزمون کانکور آمادگی میگرفتند. هیچکس در کابوسهایش هم نمیتوانست تصور کند که زندگی زنان و آموزش دختران در افغانستان با این شرایط دردناک مواجه شود. طالبان، اقدامهای فاجعهباری دیگری هم دارند که کمتر کسی آنها را دیده و یا در موردشان شنیده است. ترور و کشتن نظامیان دولت پیشین و بازداشت و شکنجهی خوفناک زنان فعال و کنشگر مثل سایر جنایات این گروه دردآور اند، تلخ اند و شاید حتا غیرقابل باور؛ اما واقعیت دارند.»
این بخشی از صحبت نوریه است. نوریه در سال آخر تحصیلاش قرار داشت که طالبان او و سایر دختران را از آموزش رسمی منع کردند. او خاطرهی غمبار محروم شدن از آموزش را چنین بیان میکند: «وقتی به تلفون همراهم زنگ آمد، دلم گواهی خبر بدی میداد. صدای غصهدار برادرم در گوشم پیچید: طالبان دختران را از آموزش منع کردند. احساس ناامیدی کردم و بغضم را فرو دادم. توصیه برادرم کمک نکرد آرام شوم. او کنارم نبود تا بتواند با کمی همدلی برادرانه، غمی از کوه غمهای خواهرش کم کند. وقتی مادرم مطلع شد، با لحن آمیخته با آه و افسوس به حرف زدن شروع کرد. صحبت مادر مرا به فکر روزهای دور برد. به روزیهایی که او مرا در لباس دانشآموزی میدید. روزهایی که جز لبخند و شادی چیزی در خاطرم نمیآمد. قطرهی اشکم را با سر آستین گرفتم و سعی کردم مادرم را آرام کنم، اما فایدهی نداشت. او پیوسته با خودش تکرار میکرد که طالبان، با سواد، دانش و شکوفایی سر دشمنی دارند. طالبان تداوم و بقای خود را در جهالت و بیسوادی مردم میبینند. مادر از همان روزهای نخست از آیندهی زندگی زنان زیر حاکمیت طالبان سخت نگرانی داشت.»
نوریه عنوان میکند که امروز دختران و زنان در افغانستان وضعیت و موقعیت دردناکی دارند. در لابهلای روزهایی که میگذرد آدمهای زیادی رنج میکشند و فضا کشنده است. شرایطی را که طالبان در جامعه خلق کردهاند تأثیری پاکنشدنی روی احساسات و روان دختران و زنان گذاشته است. حتا اگر ما در آینده در محیط بهتر قرار بگیریم، باز هم روزهایی که در یک شرایط بد و نامطلوب و بهشدت آسیبپذیر بودیم، فراموششدنی نیست. در نتیجه هیچ بعید نیست که در معرض صدمههای روانی قرار بگیریم که تأثیرات آن تا آخر عمر خواهند بود.
او میافزاید: «امروز متأسفانه شرایطی را که دختران و زنان در افغانستان دارند، درک نمیشود. زنان میخواهند زندگی انسانی داشته باشند و بهعنوان انسان میخواهند آزادی داشته باشند، بیرون از خانه کار کنند و مستقل باشند. دختران میخواهند درس بخوانند و دانشگاه بروند. این شرایط زنان را در وضعیت ترس، اضطراب و ناامیدی فلجکننده قرار داده است.»
نوریه عنوان میکند که طالبان سه سال قبل وقتی قدرت را بهدست گرفتند، ترس و شکنجه و محرومیت و محدودیت به شکل گستردهای بدنهی جامعه را در بر گرفت؛ آنقدر که حالا هر محرک خوشایند و امیدوارکننده برای زندگی از جانب مردم، بهانهای میشود تا سیل واکنشهای خشونتآمیز، خشمگینانه و کینهتوزانه از سوی حکومت طالبان راه بیافتد. بهباور نوریه، مهمترین چیزی که در زمان تجربهی ترس و ناامیدی در معرض تهدید قرار میگیرد، احساس امنیت است. ترس احساس امنیت جسمی و امنیت روانی را از بین میبرد. به همین دلیل است که در واکنش به عامل تهدید و خطر، مکانیسمهای زیستی برای دفاع از ارگانیسم و تضمین بقا فعال میشود.
او میگوید: «آنقدر امنیت جسمی و روانی ارگانیسم مهم است که بدن به سختی عامل خطر را فراموش میکند. روزها، ماهها، سالها و دههها بعد از آن حادثهی دردناک، هر زمان محرک یا نشانهای در محیط اطراف شبیه آن حادثهی دردناک باشد، مجددا همان واکنشهای فیزیولوژیک زمان حادثه فعال میشود. وقتی احساس امنیت فردی مخدوش میشود افراد در افکار خود غرق میشوند یا فرار میکنند. کرخت و بیحس میشوند یا در یک لحظه قدرت واکنش متناسب را از دست میدهند.»
براساس اظهار نوریه، کسانی که خشونت و بدرفتاری طالبان را تجربه کردهاند، اتفاقی برای آنان افتاده که احساس خود، احساس نزدیکی با دیگران و در زیستن با حال خوش دچار آسیب شدهاند. این تصور برایشان پیش آمده که احساس میکنند نابود شدهاند. از خود و محیط اطراف دور هستند، با احساسات شهودی خود، نقاط قوت و ذخایر وجود خود بیگانه شدهاند و احساس سرزندگی نمیکنند. در نزدیکترین روابط خود احساس دوری میکنند. چیزی درونشان مرده است و سست و بیحال هستند. بعد از آن خود را در موقعیتها و روابط خطرناک قرار نمیدهند زیرا احساس ترس/خطر در ذهنشان نهادینه شده است. روی همه چیز لایهای تاریک و مبهم کشیده شده است.
او توضیح میدهد که ترس و اضطراب برای افراد چاه میکَند و زندگی را نابود میکند. ممکن کسانی که دچار آن میشوند سالها در چاه تاریک گیر کنند یا در مسیر زندگی، مدام احساس ناامیدی و حال بد داشته باشند. در اینصورت،کافی است یکی حرفی ناخوشایند بزند یا کسی نادیده بگیرد یا اتفاقی بر خلاف میلشان بیافتد تا ناگهان چاه دوباره دهان باز کند و فرد را ببلعد. بهگفتهی او، افراد دچار ترس و ناامید از قعر چاه به بیرون، به زندگی نرمال آدمهای نرمال نگاه میکند و احساس بیارزشی، فراموش شدن، قربانی بودن، خستگی، وحشت و بیچارگی میکند. نوریه در ادامه بیان میکند که استرس و ناامیدی افسردگی و سرخوردگی میآفریند، اما ذهن و تخیل انسان این قدرت را دارد که از ناامیدی تاریک بیرون بیاید. میشود بهجای در تاریکی افتادن و به خود پیچیدن در بیرون تاریکی بود و مثل مادری مهربان، دلسوزانه نشست و مراقب کسانی بود که در درون تاریکی با خود دستوپنجه نرم میکند و به او دلداری میدهد. میشود یکی از آدمهای حمایتگر برای بیرون آوردن آنکه در تاریکی افتاده کمک کرد.
افزون بر این، نوریه روش خوب برای کاهش ترس و ناامیدی را بیشتر از هر چیز به تجربهی روابط انسانی، امن و شفادهنده میداند. ترس و خشونت اعتماد به دیگری را از بین میبرد، فرد را از جامعهی اطرافش جدا کرده، در خود محصور و محبوس میکند. فرد خشونتدیده با شک به دیگری و نیاتش نگاه میکند. در نتیجه تجربیات تلخ این الگو در ذهنش شکل گرفته که دیگری خیر و خوبی من را نمیخواهد، من را همانطور که هستم، نمیپذیرد و کمکم نمیکند. طبق اظهار نوریه، تجربهی امن یک رابطه با یک دوست، همسر، فرزند یا عضوی از خانواده، مشوره و گفتوگو با افراد مشفق و همدل میتواند تداعیهای مثبت تازه در ذهن و بدن فرد خشونتدیده بسازد، او را از حضار خود بیرون بیاورد و زخمش را ترمیم کند. او منظور از رابطهی امن را هر نوع رابطهای میداند که نیازهای جسمی و روحی فرد را محترم میشمارد و به فرد کمک میکند برای رفع این نیازها کاری را انجام دهد.
بهگفتهی نوریه، هر یک از ما میتوانیم منبع حمایت و خالق تجربیات مثبت برای کسی باشیم که در حال از سر گذراندن دورهای از بحران و تجربیات سخت در زندگی است. تلاش کنیم تجربهی مثبت برای دیگران خلق کنیم. یعنی با حضور خود برای افراد آسیبدیده فضایی فراهم کنیم که از این شرمگین نباشند که آنان را در بدترین و آسیبپذیرترین وضعیتش میبینی، احساس قضاوت شدن نکنند، بلکه در حضور تو احساس امنیت کنند.
با این همه، نوریه پیدا کردن معناهای متفاوت، تازه و انرژیبخش از حوادث سخت و دردناک زندگی را یک روش حل مسأله میداند. بهگفتهی او، نگریستن به حوادث تلخ از زاویههای متفاوت، فراتر رفتن از کلیشههای ذهنی و از یاد زدایی عادتهای مخرب تفکر، یادگیری از تجربههای دیگران و گذشتگان و افزایش وسعت فکر ما را برای عبور از دل بحران، فایق آمدن بر آن و جلوگیری از تکرار آن مجهز و کمک میکند.
نوریه حفظ و افزایش ارتباطات دوستانه و اجتماعی با دیگران را مهمترین سپر محافظ در برابر وحشت و ترسی که طالبان در جامعه حاکم ساختهاند، میداند. بهگفتهی او، کمک کردن به دیگری و دریافت کمک از دیگران، الهامبخش بودن برای دیگری و الهام گرفتن از دیگران، احساس مثبت همدلی، اعتماد، حمایت، امید و صبوری را در ما افزایش میدهد و انگیزه، استقامت و اراده ما را برای مواجهه با شرایط دشوار کنونی در کشور تضمین میکند. در اینصورت میشود دوردستهای بدون تاریکی را دید و از زندگی هموار و زمین صاف خبرهای خوب برای بقیه آورد. یا صبورانه منتظر برآمدن آفتاب و بیرون آمدن از تاریکی ماند.