شاعر بی آنکه پروای مقام و عنوان و زور کسی را داشته باشد، میفرماید:
از بس که بیشعوری و شعرت خوشیدنیست!
چایی که تو ریزی به والله نوشیدنیست!
آنگونه که از شعر تو معلومه انفلاق
هر واسکتی که امر کنی، آری پوشیدنیست!
این البته به این معنا نیست که شاعر راست میگوید. ما انواع شاعر داریم؛ مثلاً شاعری که همهی دانشش را وقف توصیف حیوانات کرده و میگوید:
بز را ببین! حقیقت طنازی است و بس
پوشیده نیست این هنر بر هیچ خرمگس
خر را ببین! الهی که عمرش دراز باد!
خرعنگ را ببین! بهبه بهبه به این نفس!
خوب ممکن است دنیا و خیال ایندست شاعران، به کلی متفاوت از دنیای ما یا شاعران دیگر باشد. حالا چه فرق میکند یک آدم دنیای خودش را داشته باشد؟ او که ضرری به ما نمیرساند. آزادی بیان حکم میکند این شاعر را تا وقتی که مثلاً یک ملت را خر فرض نکرده، بگذاریم در وصف خر، هرچه شعر میسراید، بسراید. او که از دار ما نمیخورد. خودش برای خودش دارد و نوشش باد. اما اگر روزی آمد و گفت:
ای خلق قهرمان! الهی که خر شوید
نرها ماده و مؤنثها نر شوید
گر عاشقید به اسوهی آواز، قناری
از حال تا قیامت کبرا، کر شوید
میبینید که اینجا شاعر پا را از گلیمش فراتر نهاده و به مردم توهین کرده است. درست در همین زمان باید از گلوی این شاعر گرفت و گفت که نه عزیز دل! ما جزو مایملک تو نیستیم تا هر آنگونه که خواستی، برقصیم، بچرخیم و تو را ارضا کنیم. از طرف دیگر، هرچه خود را نزد ما طبیعی یا نیچریست جلوه بدهی، باز ما به تو اجازه نمیدهیم. همینگونه فرض کنید، اگر یک نفر دیگر که شاعر نیست و خیلی هم دولتی و حکومتی است، بیاید و بر شعور جمعی یک جامعه بتازد، مردم حق دارد او را بفشارد و بگوید که مقام تو دلیل نمیشود خرد یک جامعه را انحصار کنی. عنوان تو هرگز به معنای آن نیست که جامعه را خدای نخواسته شتر فرض کنی.
یکی از انواع شاعری، ممکن است اینگونه باشد که شاعر میل شدید به خون دارد. دوست دارد روزی خودش را انتحار کند. ممکن است پیش خدایش دعا کند که الهی توفیق حاصل کن تا خودم را انتحار کنم، ضمن اینکه خودم نابود میشوم، دوست دارم حداقل صد نفر دیگر را نیز نابود کنم. مثلاً به ابیات زیر توجه کنید:
باری به من اجازه دهید انتحار کنم
یک شهر را شبیه شبم تارومار کنم
گیرم به دست دکمهی یک بشکه بمب را
مریم تیر شود و من، انفجار کنم
در خصوص این نوع شاعران، توصیهی لازم این است که احتیاط کنیم و چیزی نگوییم؛ چون ممکن است مریم را ول کرده دنبال ما بگردند. لازم به ذکر است که اینها رسماً تروریست اند. ممکن است هرگز خودشان را انتحار نکنند، بلکه یک زندگی تجملی مملو از مریمبازی داشته باشند و مریمهای فراوانی هم در خوابگاه و بارگاهشان به زور آورده شده باشند تا آزمایشگاه هوسهای ایندست شاعران شوند. اما خطری که جامعه را تهدید میکند، ایجاد انگیزه برای انتحار در ذهن افراد دیگر است (حالا نگویید که هیچکسی بیشعور نیست. پس اینهمه انتحاری از کجا میشود؟) از اینرو، ایندست شاعران باید هرچه زودتر توقیف شوند.
هرچند نمیتوان تمام انواع شاعران را در اینجا تعریف کرد و تذکرهیشان را به خوانش گرفت؛ اما یک نوع دیگرش را هم به معرفی میگیرم و بقیهاش باشد برای روزها و روزهای دیگر! یکی از انواع شاعران، شاعرانی اند که تعریفشان در مصرعهای زیر آمده:
کجا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی
بگو آیا هنوز هم تو وکیل پارلمانمانی؟
چرا رای دادی به آقا؟ که آقا دشمن رای است
به زیر آر دشمن رای را، به والله که تو میتانی!
اگر از این توان خویش، نگیری بهرهی لازم
دیگر با چه رویی خود را میان ما میچلانی؟