فرض کنید همین حالا 31 نفر در مجلس شما وارد میشوند و میگویند همان 31 نفر ربودهشدهای اند که بهتازگی آزاد شدهاند. واکنش شما چه خواهد بود؟ طبعاً خوشحال خواهید شد. عیبی هم ندارد. حالا فرض کنید که یکی از این 31 نفر اطلاعات گستردهای از جزئیات ماجرای ربودهشدن آن 31 نفر و چگونگی مذاکرات و شرطهای ربایندگان دارد. فرض کنید او از درون ذهن طالبان و همراهان دولتیشان نیز اطلاعات دست اول دارد و همهی آنچه را میداند، در اختیار شما قرار میدهد. فرض کنید او میداند که صفحههای بعدی کتاب آدمربایی طالبان چه قصههایی دارد و این اطلاعات را نیز با اهل مجلس شما در میان میگذارد. حالا واکنش شما چیست؟
آزادشدن ربودهشدگان با تمام خوبیهایی که دارد و چه حسنی بالاتر از زندهماندن آن بیگناهان، دو وجه نگرانکننده هم دارد:
یک- ربایندگان طالب و همکاران قبیلهای و دولتیشان یک نمونهی کامیاب از آدمربایی تولید کردند و از این نمونه حاصلی بسی بیشتر از آنچه در تصور خودشان میگنجید، برداشتند. آدمها و سازمانها نمونههای کامیاب خود را کنار نمیگذارند و بیمعنا هم هست که کنار بگذارند. بنابراین، باید منتظر نمونههای مشابه بعدی هم باشیم.
دو- دولت افغانستان با آنکه گزینهی مذاکره با طالبان را صد بار آزموده و نتیجهای نگرفته، هنوز به خاطر ملاحظات قبیلهای حاضر نیست با عزمی راسخ و استراتژیای روشن با این گروه مقابله کند. معنای این وضعیت این است که طالبان از این پس تاکتیک آدمربایی خود را توسعه خواهند داد. این کار برای آنان از دو جهت کاملا منطقی است: یکی اینکه این کار، در غیبت ارادهی جنگ در ارکان دولت، آسان و کمهزینه است. دیگری اینکه آدمربایی شکاف قومی و سیاسی در درون دولت و نیز میان مردم و دولت را عمیقتر میکند و از اعتبار و مشروعیت حکومت میکاهد.
دولت افغانستان به جایی رسیده که باید میان همدلی با طالبان و همراهی با مردمان این کشور، یکی را انتخاب کند. فقط کافی است که طالبان چند نمونهی دیگر از این آدمرباییهای کامیاب در میان اقوام غیرپشتون افغانستان تولید کنند، تا اعتماد مردم بر این دولت کاملاً به صفر برسد.