گاهی شده با یک آدم کندوکپر مواجه شوید؟ کندوکپر به کسی گفته میشود که وقتی حالش را بپرسی، در جواب میگوید از کجا بنالم؟ از سرم؟ سرم سه هفته است که در حال کفیدن است. دندانهایم؟ دیروز پیش داکتر رفتم، داکتر گفت که این دندانها دیگر بدرد خرس هم نمیخورد. از معده ام؟ یک قورت آب که مینوشم، هفده رقم شعار سر میدهد. از گرده ام؟ پارسال قرار بود مامایم یک گرده برایم بخرد، اما مصروف دعوای زمین شد و تمام پولش را آنجا مصرف کرد، کاشکی زمینش را گرفته میتوانست، برد بندههای خدا که همرای چندین رنجر آمده سرش خانه ساختند. پیرار سال پانقراسم عملیات شد، تاخوب شدم، آپندکس شدم. یک دفعه آپندکسم را کشیدم اما بازهم این روزها درد میکند. از پاهایم؟ شل است، بخدا شل است. از اطاقم تا تشناب کونکی کونکی میروم، خوب است که اطاقم در منزل اول است، ورنه خودت میفهمی دیگه. چشمانم؟ از برکت کل مردم، خاک و مکروب به حدیست که همیشه چشمانم سرخ است. هر وقت خانه میروم یکی از من سوال میکند که چشمایت مثل چشمای چرسیا شده!
حالا وقتی به خبرها گوش میسپاریم یا خبرها را میخوانیم، حیران میمانیم که اول از کجای این مملکت بنالیم. مملکت کندوکپر است. بهطور مثال، به مثالهای زیر توجه کنید:
مثال اول: از داستان دختربازی آمران حوزه سوم و سیزدهم امنیتی که باخبر شدید، حتما خبر شدهاید. وظایف آنها در حالی به حالت تعلیق درآورده میشود که وزیر عدلیه اعلام کرده که بالای 50 درصد کارمندان وزارتش تا صنف دوازدهم درس خوانده. یعنی یک کلمه هم تخصصی نخوانده اند. خُب این یعنی چه؟ یعنی که وزیران قبلی این وزارت، یا مثل خرس بیخیال بوده یا شریک خاله و عمهبازیها بوده. یعنی چه؟ یعنی اینکه چه کسی این همه کارمند بیسواد را استخدام کرده؟ مگر فارغان دانشگاههای کشور همه کار دارند؟ حتماً اول شروع کرده از ریاستها، ریاستها که از سوی افراد زورمند پر شده، بستهای پایین و پایینتر را داده اند به عمهزادهگان بیکارش، به خالهزادهگان بیفکرش و همینطور الا آخر!
مثال دوم: قربان یک جو معرفت! وزارت صحت به مناسبت روز جهانی مبارزه با تنباکو اعلام داشته که بیایید سگرت نکشیم. این وزارت تحقیق کرده که چند فیصد مردم سگرت میکشند. به اساس تحقیقات آنها، از هر پنج نفر در کابل، 156 نفر شان به صورت مستقیم سگرت میکشند و مابقی دود سگرت را تنفس میکنند. آنها گفته که ممکن است ده سال بعد در کتابهای تاریخ، عکسهای مارا چاپ کنند و کنار شان بنویسند که نسل اینها دهسال پیش منقرض شدند. از میان این همه وزیر، همین وزیر کاکه برآمد و یک حرف درست حسابی گفت! اما قسم میخورم که هیچکسی به حرفش گوش نکند.
مثال سوم: ما یک اداره داریم به نام ادارهی حمایت از سرمایهگذاریهای خصوصی! حالا تصور کنید که داخل این اداره میدان بزکشی باشد، وضع سرمایهگذاریهای خصوصی چهگونه خواهند بود؟ یعنی این اداره سرمایهگذاریهای خصوصی را چهگونه حمایت میکند؟ بابا جان! تو خودت به حمایت همان آدمهای که روی قانون و مفاد سرمایهگذاریهای خصوصی گُه میکنند، نیاز داری. این مسئله را خودشان هم میفهمند اما چه کار کنیم، آدرسی است که ساخته شده، نه آدرسی که باید باشد.
مثال چهارم: دوست دارم هرجا که مثال زدم و تعداد مثال زیاد بود، چهارمش را به پارلمان اختصاص بدهم. به تازهگی یکی از وکلای نابغه که همیشه دور سرش پارچهی سفید میپیچاند گفته که هندوها و سیکهای افغانستان همسایه اند و همسایه حق ندارد در پارلمان کرسی داشته باشد. یعنی تن آدمی شریف نیست، به جان آدمیت/ و همین لباس زیباست، نشان آدمیت؟ شوخی کردم، جدی نگیرید. کسی که مخالف هندوها و سیکهای کشور است، چنان از غرور آمیخته با حماقت مملو شده که هرجا گذر کند، بعید میدانم که باد حماقتش چند شاخه از شاخههای نورس امید آنجا نشکند.
مثال پنجم: به مثال چهارم بیشتر توجه کنید. شرط میزنم که همان وکیل در دور بعدی هم وکیل شود. حالا تصور کنید که وضع هندوها و سیکهای کشور چهقدر خراب است. میتوانید تصور کنید؟ آنها به تنهایی از دست آدمهای شبیه همان وکیل پارلمان کندوکپر اند. ها خدا و راستی!