مردم افغانستان در انترکانتیننتال زندگی نمی‌کنند

بررسی کتاب «بهترین هتل کابل»

اطلاعات روز
اطلاعات روز

نویسنده: قیوم سروش

در زمانه‌ای که قصه‌ی افغانستان خریداری ندارد و اگر گاهی هم به سرخط اخبار می‌رسد، معمولا در مورد تابعیت دهشت‌افکنان و اعمال تروریستی آنان در کشورهای غربی است، باید خیلی دلبسته‌ای افغانستان باشید تا بتوانید همچنان وجوه دیگر حیات انسانی مردم این کشور را، فراتر از این خبرهای بد، در قالب قصه روایت کنید. همچنان باید نویسنده‌ی خیلی ماهر و خلاق و توانمند باشید که برای این قصه‌ طرفدار و خریدار پیدا کنید. به نظرم لیز دوست در کتاب «بهترین هتل کابل: تاریخ مردمی افغانستان»‌ هر دو است.

خانم دوست در این کتاب، تاریخ معاصر افغانستان را براساس سرنوشت هتل انترکانتیننتال کابل و برخی از کارمندانش روایت می‌کند. کتاب در ماه سپتامبر امسال به بازار آمد و خیلی زود به محبوبیت قابل‌توجه دست یافت. کتاب «بهترین هتل کابل» در همان ماه‌های نخست در میان آثار پرفروش غیرداستانی ساندی‌تایمز قرار گرفت و به‌عنوان کتاب هفته توسط رادیو ۴ بی‌بی‌سی انتخاب شد. افزون بر این، کتاب در فهرست برخی از جوایز ادبی نیز قرار گرفته و خانم لیز دوست برای صحبت در مورد آن به ده‌ها برنامه در سراسر جهان دعوت شده است.

اما آیا هتل انترکانتیننتال برای روایت تاریخ «مردمی» افغانستان، انتخاب درستی است؟ خانم لیز دوست می‌گوید آن را از دو جهت برای این کتاب انتخاب کرده است که نخست این هتل شاهد مستقیم حوادث تاریخ افغانستان بوده است، و دوم به این دلیل که هتل همانند هر شهروند افغانستان در برابر ناملایمات تاریخ تاب‌ و دوام آورده است. همچنان می‌شود استدلال کرد که کتاب قصه‌ی خود ساختمان (که نسبت چندانی با معماری و ساختار اکثر خانه‌های مردم افغانستان ندارد) نیست بلکه قصه‌ی کارمندان آن و از مردم افغانستان است. اما به نظر می‌رسد که برخی از این استدلال‌ها اشکالات جدی دارند.  

نخست این‌که روایت تاب‌آوری و دوام‌آوری جامعه‌ی افغانستان در برابر خشونت و جنگ را بیشتر خبرنگاران و تحلیل‌گران خارجی برساختند و پس از حکومتی‌ها، به‌ویژه تیم غنی، از آن برای لاپوشانی قصور در وظایف خود استفاده کردند. به‌طور مثال، هر بار که در شهرهای بزرگ افغانستان انفجار و انتحاری می‌شد، خبرنگاران و مقام‌های حکومتی به جای اعتراف به ضعف و تلاش برای جبران خلاء امنیتی، از تاب‌آوری مردم در برابر خشونت سخن می‌گفتند. آنان مجبوریت اقتصادی مردم برای برگشتن به کار و جاده‌ها را به‌عنوان نشانه‌ای از تاب‌آوری و مقاومت در برابر دهشت‌افکنی تفسیر می‌کردند. اما واقعیت این است که خشونت و جنگ دمار از روزگار ما در آورده است. این‌که افغانستان کنونی تحت ستم طالبانی است نشان از تاب‌آوری جامعه در برابر خشونت و افراطیت نیست. برعکس نشان روشن از عادی بودن خشونت و افراطیت است. واقعیت این است که خشونت و جنگ اصل روایت و روال عادی جامعه‌ی افغانستان است و وقفه‌های کوتاه مسالمت‌آمیز حاشیه بر این تاریخ است. تاب‌آوری جامعه‌ی ما در برابر خشونت و افراطیت بحث مفصلی است و باید روزی فرهیخته‌ای که سررشته‌ای در این حوزه دارد، مفصل به این موضوع بپردازد و این برساخته و بافته را واکاوی کند.

استدلال دوم نیز اشکال جدی دارد: کارمندان هتل انترکانتیننتال در کتاب «بهترین هتل کابل» نمی‌توانند نماینده‌ی مردم افغانستان باشند. نه‌تنها به این دلیل که آنان قشر مرفه‌تر و خوشبخت‌تر از جامعه هستند که شباهت اندکی با زندگی فلاکت‌بار اکثریت مردم داشتند و دارند. و نه فقط به این ‌دلیل که شهروند عادی حتا اجازه و یا توانایی اقتصادی ورود به این هتل را ندارد؛ بلکه همچنان به این سبب که کتاب برای هیچ کدام از کارمندان هویت جمعی و بستر اجتماعی (نظیر هویت قومی، حزبی، زبانی و سمتی) که تاریخ در آن شکل می‌گیرد، در نظر نگرفته است. حتا از خانواده‌های آنان به ندرت یاد می‌شود. این در حالی است که همه می‌دانیم هویت جمعی در افغانستان نقش مهمی در خیلی تصامیم و شرایط زندگی مردم افغانستان دارد. روشن است که خانم لیز دوست نیز از این واقعیت به خوبی آگاه است. شاید دلیل این حذف این است که نویسنده هراس داشته است که با گشودن هویت قومی، حزبی، سمتی یا زبانی شخصیت‌های داستان، از آنان «قهرمان‌زدایی» شود و صفحه‌ای از تاریخ افغانستان باز شود که خیلی‌ها دوست ندارند آن‌ها را روایت کنند. این نکته‌ای مهمی است و در ذیل تلاش می‌کنم آن را بیشتر توضیح بدهم.

عکس: هتل انترکانتیننتال

به نظرم یکی از مهم‌ترین خطا‌هایی که تاریخ‌نگاران افغانستان با آن مواجه هستند، شکوهمند‌سازی (glorifying) و سفیدنمایی (whitewashing) تاریخ پر از ستم و استبداد این سرزمین است. این کار گاهی ناشیانه و ناپخته مانند «پت‌خزانه» انجام می‌شود و گاهی هم حرفه‌ای‌تر و با خوشه‌چین و گزینش کردن برش‌هایی از تاریخ افغانستان صورت می‌گیرد. دلایل آن هم گاهی سیاسی و تلاش برای خلق روایت و سلطه است و گاهی هم تلاش برای تلطیف کردن تاریخ خونبار معاصر. به نظر می‌رسد فصل‌های نخست کتاب «بهترین هتل کابل» نیز به این خطا دچار است. این فصل‌ها به‌گونه‌ای است که خواننده‌ی کتاب در پایان آن دوره‌ها، با نوستالژی «اوغایتا» مواجه می‌شود. کتاب «بهترین هتل کابل» تصویر نادرست یا خیالی ارائه نمی‌کند بلکه با گزینش کردن برش‌هایی از زندگی آن روزها و حذف سایر بخش‌ها، تصویر «اوغایتایی» از کابل می‌سازد. در بهترین حالت، این را می‌شود تلاش نویسنده‌ی افغانستان‌دوست به هدف آبرو خریدن برای محبوبش دانست. البته سویه دیگر روایت «اوغایتایی» خریدار داشتن آن در جهان غرب است. فراوان اند کسانی که دوست دارند این روایت را باور کنند؛ خوانندگانی که دوست دارند افغانستان را به‌گونه‌ای بشناسند که نبود و نیست، تا شاید مرهمی باشد برای زخم ناسور کنونی و سرپوشی بر اخبار ناگوارش. عجیب آن‌که این روایت اغراق‌شده‌ی کابل شاد و سرمست، برای آنان حس انسانی بیشتر دارد تا روایت درد و رنج انسان افغانستانی. و این نکته‌ای درخور تأمل است.

کتاب «بهترین هتل کابل» برای خوانندگان جهان غرب طنزهای فراوان نیز دارد. برای مثال، لیز دوست قصه‌ی جمع‌آوری عکس‌های رهبر سابق و نصب عکس‌های رهبر جدید پشت میز پذیرش را به‌صورت طنازانه و جذاب بیان می‌کند. برای خواننده‌ی افغانستانی اما وجود هتل انترکانتیننتال خودش طنز تلخی است: هتلی که با پول قرض خارجی ساخته می‌شود؛ جشنواره‌های مد و فشن با مدل‌های خارجی را در یکی از فقیرترین کشورهای جهان برگزار می‌کند؛ گروه‌های موسیقی غربی و خوانندگان انگلیسی‌زبان در آن ترانه می‌خوانند؛ شراب‌های غربی و کابلی صرف می‌کند؛ در یکی از سنتی‌ترین جامع استخر آب‌بازی مختلط زنان و مردان دارد؛ و سنگ‌فرش‌های مرمرینش خودنمایی می‌کند (توجه داریم که درست و نادرست بودن آن‌ها محل بحث ما نیست. بحث این است که آیا می شود آن‌ها را نماینده‌ی مردم و تاریخ مردمی افغانستان دانست یا نه؟) این‌ها هیچ شباهتی با زندگی مردم افغانستان ندارد و برای همین (و با درک اهمیت این‌گونه هتل‌های لوکس برای جذب توریست و اقتصاد)، این بنا نماد مردم و تاریخ مردمی افغانستان نیست. برعکس، این بنا نماد طبقه‌ی اشراف و هم‌پیاله‌های خارجی‌شان هست. به این ترتیب، به نظرم «بهترین هتل کابل: تاریخ اشرافی افغانستان» نام بهتر برای این کتاب است.

نکته‌ی پایانی

با وجود همه‌ی این نکات، «بهترین هتل کابل» کتابی فوق‌العاده جذاب و خواندنی است و از همان صفحات اول خواننده را مجذوب خود می‌کند. لیز دوست که تقریبا چهل سال از افغانستان و درباره‌ی افغانستان گزارش داده است، این کشور را به خوبی می‌شناسد و از قصه‌های تلخ و شیرین آن آگاه است. از این‌رو باید قدردان لیز دوست باشیم که همچنان قصه‌ی ما را (هرچند نه آن‌گونه که باید) می‌گوید و برای زنده نگه داشتن افغانستان انسانی‌تر در ذهن‌ها تلاش می‌کند.

تردیدی نیست که لیز دوست دلبسته‌ای مردم افغانستان و نویسنده‌ی خیلی توانا است. اما به نظرم برای روایت تاریخی مردم افغانستان بنای درست را انتخاب نکرده است. قصه‌ی «اوغایتا» در خواننده‌ی غربی می‌تواند حس همذات‌پنداری بیشتر برانگیزد، اما این آراستن صورت یک زخم بدخیم است؛ زخمی که تا درمان نشود، دیر یا زود از جای سر باز خواهد زد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه