حمید نعمان
پنجمین سال تحصیلی در افغانستان پس از استقرار حاکمیت طالبان، در شانزدهم ماه حوت آغاز شد. یک هفته بعد، با بازگشت کامل استادان به دانشگاه کابل، نشستی در تالار شورای علمی این دانشگاه برگزار شد؛ جلسهای که همهی استادان در آن حضور داشتند. بااینحال، ورود به تالار برای بسیاری از آنان با صحنهای همراه بود که بهگفتهی «محب»، یکی از استادان دانشگاه کابل، رنگی از تحقیر داشت.
در آستانهی درِ ورودی تالار، افراد وابسته به طالبان که در «کمیتهی دعوت و ارشاد» و «کمیتهی اصلاح نصاب» فعالیت دارند، در صف ایستاده بودند و ظاهر استادان را با دقتی وسواسگونه زیر نظر میگرفتند؛ نگاهی مکرر و سنگین به چهره و پوشش استادان، بیآنکه گفتوگویی در میان باشد. در ابتدا، برخی استادان گمان میبردند که این حساسیت به پوشیدن کلاه یا لنگی مربوط است؛ اما چون همه با کلاه وارد شده بودند، این فرض نیز نمیتوانست واقعیت را نشان دهد.
اندکی بعد، به روایت محب، مشخص شد که محور اصلی این نشست «ریش» است. محب میگوید: «در این جلسه طالبان به استادان دانشگاه با لحنی بسیار شدید اخطار دادند که اگر در روزهای عید ریشتان را اصلاح کنید یا به مدلهای جدید خط بزنید، اجازهی ورود به دانشگاه را ندارید. در آنصورت، یاغی شمرده میشوید و توسط استخبارات دستگیر و از کار هم منفک میشوید.»
این سخنان با سکوتی سنگین در میان حاضران همراه شد.
ناامیدی و استیصال
این تنها یک نمونه از فضایی است که در آغاز پنجمین سال تحصیلی بر دانشگاههای کابل حاکم است؛ فضایی که برای بسیاری از استادان، یادآور تداوم همان روندی است که در چهار سال گذشته نیز تجربه کردهاند. در چهار سال گذشته، دانشگاههای افغانستان یکی پس از دیگری با موجی از دستورها و محدودیتهای طالبانی روبهرو بودهاند. این محدودیتها به تدریج بر زندگی روزمرهی تحصیلی دانشگاهیان سایه انداخته و بهگفتهی بسیاری، در بیشتر موارد از نوع تحمیل و اجبار بوده است. اما با رسیدن به سال جدید و بهار ۱۴۰۵، در میان استادان این امید شکل گرفته بود که شاید این روند تحمیل محدودیتهای پیدرپی اندکی نرمتر شود یا دستکم از صدور دستورهای تازه کاسته شود.
محب، استاد دانشگاه کابل، که نزدیک به ده سال در این نهاد تدریس کرده، از جمله کسانی است که در چهار سال حاکمیت طالبان شاهد همهی تغییرات و محدودیتهای جدید در دانشگاه بوده است. بهگفتهی او، در این چهار سال، دانشگاهیان افغانستان با تمام سازهای طالبان رقصیدهاند. اما بهباور وی، جلسهی اخیر در تالار شورای علمی دانشگاه کابل، نقطهای تازه از ناامیدی را در ذهن او رقم زده است. این جلسه چشمانداز آینده را نیز برای او تیره و تارتر از گذشته ترسیم کرده است.
دانشجویان زیر تیغ محدودیتهای طالبانی
فشارها و محدودیتهای طالبان تنها به فضای اتاقهای استادان و تالارهای شورای علمی ختم نمیشود؛ در واقع، بدنهی اصلی دانشگاه که دانشجویان هستند، با شدتی به مراتب بیشتر تحت نظارت و کنترل ایدئولوژیک قرار گرفتهاند. چند نفر از دانشجویان دانشگاه کابل با ارسال اسنادی به اطلاعات روز، پرده از فرمهای تعهدنامهای برداشتهاند که امضای آن برای ادامهی تحصیل الزامی شده است. این فرمها که در بدو ورود به دانشگاه یا خوابگاه مقابل هر دانشجو گذاشته میشود، نه یک آییننامهی انضباطی معمول، بلکه سندی برای سلب کامل اختیارات فردی و مدنی است. این تعهدنامه شامل ۱۴ مورد صریح است که زندگی خصوصی، باورهای مذهبی، پوشش ظاهری و حتا گرایشهای سیاسی دانشجویان را به بند میکشد. با بررسی دقیق این موارد، میتوان محدودیتهای تحمیلشده را در دو بخش اصلی دستهبندی کرد که نشاندهندهی عمق نگاه حاکمان فعلی به نهادهای آکادمیک است.

محدودیتهای اعتقادی و رفتاری
بخش نخست و بند شماره اول این تعهدنامه که تحت عنوان «پایبندی به اصول شریعت» تنظیم شده است، هستهی مرکزی محدودیتهای ایدئولوژیک طالبان در محیط دانشگاه را تشکیل میدهد. در این بخش، از دانشجو «تعهد اجباری» در اجرای موارد زیر گرفته میشود:
- نماز را در وقت معین آن به جماعت ادا میکنم.
- ریش مبارک خود را مطابق سنت نبوی میگذارم.
- موهای سر خود را خلاف شریعت اسلامی اصلاح نمیکنم.
- در پوهنتون از گشتوگذار بدون کلاه (سرلچ) خودداری میکنم.
- در پوهنتون از لباس شرعی و افغانی استفاده میکنم.
- از شنیدن موسیقی و ساز قطعا خودداری میکنم.
- از اینکه تصاویر و ویدیوها از طرف نظام، نظر به احکام شریعت منع بوده، تعهد میکنم که از آن خودداری کنم.
- در مجموع در قسمت قانون امر به معروف و نهی از منکر خود را متعهد میدانم.
اگر این بندها را در کنار وضعیت پیش از ۲۰۲۱ و همچنین در مقایسه با بسیاری از نظامهای دانشگاهی در منطقه و جهان قرار دهیم، تغییرات در فضای آموزشی دانشگاه کابل کاملا چشمگیر است. پیش از حاکمیت طالبان، بسیاری از موضوعات مربوط به پوشش، ظاهر، سبک زندگی و حتا رفتارهای فردی دانشجویان و استادان در چارچوب انتخاب شخصی قرار داشتند و کمتر بهعنوان الزام اداری یا شرط و تعهد برای ادامهی تحصیل مطرح میشد. حضور در نماز جماعت، نوع لباس، داشتن ریش یا شیوه اصلاح مو، بیشتر به سلیقه و باور فردی وابسته بود تا یک تعهد رسمی. در کنار آن، فضای دانشگاهی از نظر رفتوآمد، استفاده از موسیقی و فعالیتهای اجتماعی، بازتر بود و تحت نظارت مستقیم و سختگیرانه قرار نداشت؛ اما در شرایط کنونی، همان موارد به بندهای الزامآور و مکتوب تبدیل شدهاند که تخطی از آنها میتواند پیآمدهایی از تذکر تا محرومیت و حتا اخراج از دانشگاه را بهدنبال داشته باشد.
در تعهدنامهی دانشجویان، حتا ثبت تصویر و ویدیو از دانشگاه یا نوع استفاده از امکانات دانشگاه نیز در چارچوب یک نظام کنترلی و ایدئولوژیک تعریف شده است. در حالی که در بسیاری از کشورهای منطقه و نظامهای دانشگاهی جهان، اصل بر استقلال دانشگاه، آزادی آکادمیک و حداقل مداخله در زندگی شخصی دانشجو است، این سطح از جزئیات در کنترل پوشش، ظاهر و رفتار، تجربهای متفاوت و بسیار محدودکننده از محیط دانشگاهی را رقم زده است. در مجموع، این مقایسه نشان میدهد که دانشگاه از یک فضای نسبتا باز و انتخابمحور پیش از ۲۰۲۱، به محیطی تبدیل شده که در آن مجموعهای از قواعد رفتاری و ایدئولوژیک بهصورت رسمی و روزمره بر زندگی دانشجویان سایه انداخته است.
محدودیتهای فکری و سیاسی
در بخشهای دیگر این تعهدنامه، مجموعهای از بندها دیده میشود که بهطور مستقیم حوزه فعالیت سیاسی و باورهای دینی و هویتی دانشجویان را هدف قرار میدهد. در بند (۲)، آمده است: «به تمامی فرامین و قوانین امارت اسلامی افغانستان احترام دارم و آینده فرامین و قوانینی که مرتبط به من باشد در قسمت عملی کردن آن خود را مسئول میدانم». مطابق محتوای این بند دانشجو موظف است به تمامی فرامین و قوانین طالبان احترام بگذارد و حتا خود را مسئول اجرای فرامین آینده نیز بداند؛ بندی که عملا نوعی تعهد به اطاعت پیشینی و بیقیدوشرط از ساختار حاکم ایجاد میکند.
در بند (۵) نیز آمده است: «امارت اسلامی را یک نظام شرعی میدانم و اطاعت آن را بالای خود ضرور دانسته و با هیچ گروه سیاسی ارتباط نمیگیرم.» در این بند تأکید شده است که دانشجو این نظام را «نظام شرعی» بداند و اطاعت از آن را ضروری تلقی کند، در حالی که همزمان هرگونه ارتباط با گروههای سیاسی دیگر نیز به صراحت ممنوع اعلام شده است؛ موضوعی که عملا به معنای منع هرگونه فعالیت یا گرایش سیاسی مستقل در فضای دانشگاهی تعبیر میشود.
در بند (۶) نیز آمده است: «با توجه بر اینکه مردم افغانستان پیرو مذهب اهل سنت و الجماعت در مذهب امام صاحب اعظم ابوحنیفه (رح) هستند، طبق خواست نظام، من نیز تابع مذهب مذکور میباشم و اطاعت میکنم.» در این بند یک الزام مذهبی مطرح شده که براساس آن، دانشجو باید خود را تابع مذهب مشخصشده از سوی نظام بداند؛ در حالی که افغانستان جامعهای متکثر از نظر مذهبی است و پیروان مذاهب مختلف، از جمله مذهب شیعه و دیگر گرایشها، بخش مهمی از بافت اجتماعی کشور را تشکیل میدهند.
در کنار این موارد، این بخش از تعهدنامه بهطور کلی بر اطاعت از ساختار سیاسی موجود تأکید میکند، ساختاری که از نگاه منتقدان، با وجود در اختیار داشتن قدرت در افغانستان، فاقد اجماع سیاسی و مشروعیت پذیرفتهشده در سطح بینالمللی است و از طریق زور نظامی به قدرت رسیده است؛ به همین دلیل، این بندها از سوی برخی بهعنوان نوعی محدودسازی همزمان حوزه سیاست، مذهب و تنوع فکری در محیط دانشگاه تعبیر میشوند.
در پایان این تعهدنامه آمده است: «قابل یادآوری است که از موارد مذکور مخالفت و سرکشی نمینمایم و در صورت تخلف، هرگونه مجازات که از طرف پوهنتون برایم تعیین شد، حق شکایت ندارم.» این بند عملا بهعنوان یک شرط نهایی، دانشجو را ملزم میکند که هم به تمامی مفاد تعهدنامه پابند باشد و هم از پیش حق هرگونه اعتراض یا شکایت در برابر تصمیمهای تنبیهی را از خود سلب کند. نکته قابلتوجه این است که دانشجویان این متن را بهطور اجباری امضا و اثر انگشت نیز کردهاند؛ اقدامی که آن را از یک جمله صرفا اداری فراتر برده و به یک تعهد الزامآور رسمی تبدیل میکند.

پنج سال «اصلاح»
براساس گفتوگو با یکی از استادان دانشگاه کابل، روند «اصلاح» و قانونگذاری برای استادان و دانشجویان در دانشگاه کابل عمدتا از سوی دو کمیته دنبال میشود: «کمیتهی دعوت و ارشاد» که زیرمجموعه وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان به شمار میرود، و «کمیتهی اصلاح نصاب» که ترکیبی از ملاهای همسو با طالبان و شماری از استادان دانشگاه است. این دو کمیته در کنار هم، نقش اصلی را در تعیین و اجرای دستورها و چارچوبهایی دارند که بر فضای آموزشی و اداری دانشگاه اعمال میشود. همچنان این دو کمیته در روند اخراج و جذب استادان در دانشگاه کابل نقش پررنگی دارند و در کنار آن، در کنترل و نظارت بر دانشجویان نیز دست بالا را حفظ کردهاند؛ نقشی که بهگفتهی برخی، به این ساختارها امکان داده است تا در تصمیمگیریهای کلیدی دانشگاهی تأثیر مستقیم داشته باشند.

تازهترین محدودیتها بر استادان و دانشجویان، به پوشش و ظاهر آنان مربوط میشود. براساس دستورهای جدید، پوشیدن هر نوع لباس بهجز لباس افغانی ممنوع اعلام شده و استفاده از کلاه، لنگی و گذاشتن ریش مطابق خواست طالبان نیز اجباری دانسته شده است.
در ادامهی همین روند، اعضای این دو کمیته بهصورت فعال در محیط دانشگاه کابل حضور دارند و بهگونهی روزمره در محوطه دانشگاه گشت میزنند. در ساعات ابتدایی صبح، هنگام ورود دانشجویان، در برابر دروازهها مستقر میشوند و روند ورود را از نزدیک زیر نظر میگیرند؛ در اینجا ظاهر، پوشش و نحوه حضور دانشجویان به دقت بررسی میشود. این نظارتها، که بهصورت منظم ادامه دارد، بخشی از همان سازوکاری دانسته میشود که در چارچوب آن، اجرای دستورها و محدودیتها در سطح دانشگاه پیگیری میشود.
طالبان و دانشگاه
طالبان نهاد دانشگاه را در کلیت آن حامل ارزشهای غربی میداند و آن را در تضاد با ارزشهای دینی و ایدئولوژیک خود تعریف میکند؛ برداشتی که بهطور مستقیم بر سیاستگذاری آموزشی و محتوای درسی نیز تأثیر گذاشته است. در همین راستا، پس از حاکمیت این گروه، تعداد کریدتهای مربوط به مضامین دینی در برنامههای درسی دانشگاهی افزایش یافته و از حدود هشت کریدت در زمان حکومت جمهوری به ۲۴ کریدت برای تمام رشتهها ارتقا داده شده است؛ تغییری که نشاندهندهی تلاش برای بازطراحی ساختار آموزشی براساس خوانش ایدئولوژیک مورد نظر این نظام است.
در ماههای ابتدایی پس از به قدرت رسیدن دوبارهی طالبان، موج گستردهای از تغییرات در ساختار دانشگاهی افغانستان شکل گرفت که یکی از مهمترین پیآمدهای آن، خروج یا حذف شمار قابلتوجهی از استادان دانشگاه بود. براساس آمارهای موجود، تنها پنج ماه پس از تسلط طالبان، از سه دانشگاه بزرگ کشور (دانشگاه کابل، دانشگاه بلخ و دانشگاه هرات) در مجموع ۲۲۹ استاد یا از ادامهی تدریس انصراف داده یا از کار برکنار شدهاند. در همین دوره، از دانشگاه کابل به تنهایی ۱۱۲ استاد ظرف شش ماه کشور را ترک کردهاند؛ در حالی که پیش از سقوط دولت پیشین، مجموع استادان این دانشگاه حدود ۷۸۰ نفر گزارش شده بود. در دانشگاه هرات نیز از مجموع حدود ۴۳۰ استاد، دستکم ۷۵ نفر پس از تسلط دوبارهی طالبان تا زمستان ۱۴۰۰ کشور را ترک کردهاند و علاوه بر آن، ۱۴۰ استاد دیگر که برای ادامهی تحصیل در خارج حضور داشتند نیز در عمل از ساختار تدریس جدا ماندهاند. همزمان، ۴۲ استاد از دانشگاه بلخ نیز استعفا داده یا کشور را ترک کردهاند.
روند خروج استادان در سالهای بعد نیزادامه یافته و تا جوزای ۱۴۰۲، از مجموع ۷۸۰ استاد دانشگاه کابل، بیش از ۴۰۰ نفر عملا دیگر در ساختار دانشگاه حضور نداشتهاند که شامل شماری از استادانی نیز میشود که برای تحصیل به خارج رفته بودند. بسیاری از این افراد دارای مدارک ماستری و دکترا بودند و در رشتههای مختلف تدریس میکردند.
این تغییرات بهصورت نامتوازن بر دانشکدهها اثر گذاشته است؛ بهگونهای که تنها در برخی بخشها مانند دانشکدهی هنرهای زیبا، زراعت، انجنیری، علوم کمپیوتر، حقوق و علوم سیاسی، روانشناسی، علوم اجتماعی و اداره عامه، دهها استاد کرسی تدریس خود را ترک کردهاند. در برخی موارد، این روند به فلج شدن کامل برخی دیپارتمنتها انجامیده است؛ برای نمونه، در دیپارتمنت زبان فرانسوی، در سال ۱۴۰۲ پس از خروج هفت استاد خارجی در پی تحولات سیاسی، روند آموزشی بهشدت مختل شده بود.
با وجود این موج گستردهی خروج و کاهش نیروهای علمی، ساختار دانشگاهی بهطور کامل خالی نمانده و بخشی از این خلاء با جذب استادان جدید دوباره پر شده است؛ اما این روند استخدام، بهطور مستقیم زیر نظارت و کنترل کمیتههای وابسته به طالبان انجام گرفته و در بسیاری از موارد، افراد همسو با این جریان در اولویت قرار داده شدهاند، بهویژه در سمتهای کلیدی مانند ریاست دانشکدهها و پستهای مدیریتی که نقش تعیینکننده در سیاستگذاری داخلی دانشگاه دارند. در نتیجه، ترکیب هیأت علمی دانشگاهها نهتنها تغییر کرده، بلکه به سمت همسویی ایدئولوژیک با ساختار حاکم بازچینش شده است.
بااینحال، ادامهی محدودیتها در فضای دانشگاه، از نظارتهای رفتاری و ایدئولوژیک گرفته تا فشارهای اداری و آموزشی، همچنان فضای ناپایداری ایجاد کرده و باعث شده بخشی از استادان باقیمانده نیز با نگرانی به آینده نگاه کنند؛ نگرانیای که در برخی موارد به گمانهزنی دربارهی احتمال موج تازهای از خروج و مهاجرت استادان منجر شده است.
یادداشت: اسمها در این گزارش مستعار انتخاب شدهاند.