مهدی فروتن
غوثالدین، مرد کهنسال از ولایت بادغیس، تنها ساعاتی پس از ادعای نبوت، توسط طالبان بازداشت و برای دریافت «سزای شرعی» به نهادهای قضایی سپرده شد. براساس گزارشها، غوثالدین یک پیرمرد معمولی است که از پریشانی روانی نیز رنج میبرد. پیشتر ادعای سراجالدین حقانی، از قدرتمندترین چهرههای طالبان، دربارهی نسبتدادن رهبری یک حملهی انتحاری به پیامبر اسلام، با هیچگونه واکنش یا پیگیری از سوی این گروه مواجه نشده بود. سراجالدین حقانی مدعی شده بود که پیامبر اسلام شخصا بهطور مستقیم رهبری یک حملهی انتحاری را بر عهده داشته و حتا به مهاجمان «سند بهشت» داده است. این تفاوت در واکنشها، پرسشهای جدی دربارهی معیارهای دوگانه در اجرای شریعت و نحوه پاسخگویی در حاکمیت طالبان برانگیخته است.
محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان غوثالدین را در ولسوالی قادس بادغیس بازداشت کردند. عکسی که از او منتشر شده، نشان میدهد که دستانش با مچبند فلزی بسته شده و در وسط اتاقی نشسته است. وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان اعلام کرده است که برای این فرد «سزای شرعی» در نظر گرفته میشود. سیفالاسلام خیبر، سخنگوی این وزارتخانه در حساب ایکس خود نوشت که فرد مدعی نبوت از سوی آنان در ولسوالی قادس بازداشت شده است. او نوشت: «لازم به ذکر است که فرد بازداشتشده، وضعیت روانیاش عادی است و برای سزای شرعی به نهادهای عدلی و قضایی سپرده شده است.» در اطلاعیهی این وزارتخانه نیز آمده بود که فرد بازداشتشده ادعا کرده است که «الهام و ندای غیبی» دریافت کرده و بر این اساس ادعای پیامبری کرده است؛ در همین اطلاعیه تأکید شده است: «مقامها گفتند که وضعیت سلامتی و روانی او طبیعی است و هیچ بیماری روانی ندارد.»
در حالی که وزارت امر به معروف طالبان تأکید دارد که غوثالدین از سلامت روانی برخوردار است، شماری از باشندگان بادغیس به روزنامه اطلاعات روز گفتهاند که او از بیماری روانی رنج میبرد و به جای بازداشت و پیگرد، نیازمند درمان است. بااینحال، موضعگیری رسمی این وزارتخانه مبنی بر «عادی بودن وضعیت روانی» این فرد، عملا زمینه را برای مجازات او فراهم کرده است.

سکوت در برابر ادعای حقانی
اقدام سریع طالبان در برابر غوثالدین در حالی صورت میگیرد که چهار سال پیش سراجالدین حقانی، وزیر داخلهی طالبان و رهبر شبکه حقانی، مدعی شده بود که پیامبر اسلام حملهی انتحاری به هتل انترکانتیننتال کابل را رهبری میکرده است. حقانی گفته بود در خواب دیده است که یکی از مهاجمان انتحاری کشتهشده در این حمله، سند بهشت را از پیامبر اسلام دریافت کرده است. بااینحال، در برابر چنین ادعایی از سوی یکی از چهرههای ارشد طالبان، نهتنها هیچگونه اقدام یا واکنش منفی صورت نگرفت، بلکه این اظهارات با استقبال طالبان نیز مواجه شد.
علاوه بر نقل رویای خود، حقانی در آن زمان نقل کرده بود که یکی از نیروهای انتحاری آنان در حمله به هتل انترکانتیننتال کابل در تماس تلفنی برایش گفته است که رهبری این حملهی انتحاری را پیامبر اسلام انجام میدهد و برای نیروهای انتحاری سند بهشت مینویسد؛ «حافظ کریمالله (نیروی انتحاری) و دیگران حمله (هتل انترکانتیننتال) را شروع کردند. حافظ بدرالدین (برادر سراجالدین حقانی) که همراهشان (نیروهای انتحاری) صحبت کرد و گفت خلیفه صاحب، یک خواهش آخری از تو داریم، آخرین مرحله بود؛ خواهش استشهادیها (نیروهای انتحاری) این بود که خلیفه صاحب با ما در تلفن صحبت کند. من در آن زمان در تلفن صحبت نمیکردم. مولوی بدرالدین با من نشسته بود، برای من گفتند که پنج یا هفت دقیقه بعد شهید میشوند. اگر خطر هم بود، گفتم در تلفن صحبت میکنم. زمانی که به حافظ کریمالله سلام دادم، او گفت که خلیفه صاحب به ذات الله قسم که رهبری عملیات ما را محمد (ص) میکند. او (پیامبر اسلام) در دروازهی راست ایستاده است.»
در حملهی مهاجمان انتحاری به هتل انترکانتیننتال کابل در سال ۱۳۹۰ (تحت رهبری شبکه حقانی) بیش از ۲۰ نفر، از جمله چند شهروند خارجی، کشته شدند.

معیار دوگانه در تطبیق شریعت
چنین اظهاراتی از سوی سراجالدین حقانی، بیش از آنکه بیان یک باور دینی تلقی شود، در چارچوب بسیج روانی و تقویت روحیه نیروهای تحت فرمان او، بهویژه عاملان حملات انتحاری و دیگر واحدهای عملیاتی، قابل فهم است. نیروهای انتحاری در پیشبرد راهبرد نظامی طالبان، از حملات مسلحانه تا عملیات انفجاری، نقش محوری داشتهاند و هنوز این نقش را حفظ کردهاند. رهبران این گروه، بهخصوص حقانی، بارها کوشیدهاند با طرح مکرر مفاهیم «جهاد» و «جنگ» و نگهداشتن این مفاهیم در مرکز آموزههای خود، آمادگی و انگیزهی جنگی این نیروها را در سطح بالا نگه دارند. هرچند ادعای نبوت با نسبتدادن رهبری یک حملهی انتحاری به پیامبر اسلام همسنگ نیست، اما از منظر شرعی، چنین نسبتی نیز میتواند محل مؤاخذه باشد. بااینهمه، در ساختاری که طالبان آن را حاکمیت مبتنی بر شریعت میخواند، اینگونه اظهارات هنگامی که از سوی چهرههای قدرتمند این گروه مطرح میشود، عملا از هرگونه پیگرد و پاسخگویی مصون میماند.
در مذاهب اصلی اسلامی، اعم از فقه اهل سنت و فقه شیعه، اعتقاد به ختم نبوت از اصول قطعی دین دانسته میشود و هرگونه ادعای نبوت پس از پیامبر اسلام میتواند فرد را در معرض اتهام ارتداد قرار دهد و برای فرد مدعی پیآمدهای سنگین شرعی و حقوقی داشته باشد. بااینحال، در همین چارچوبها نیز بر شروطی چون «عقل»، «قصد» و «اختیار» تأکید میشود؛ به این معنا که اگر فرد دچار اختلال روانی باشد یا فاقد درک و ارادهی کامل تشخیص داده شود، بحث مسئولیت شرعی و کیفری صورت متفاوتی مییابد. در بسیاری از دیدگاههای فقهی، فردی که دارای اختلال مشاعر یا مشکلات روانی تشخیص داده شود و در این وضعیت سخنان خلاف چارچوبهای عرف یا شرع بر زبان بیاورد، به جای مجازاتشدن معذور تلقی میشود.
آنچه در این دو رویداد برجسته میشود، نه صرفا تفاوت در نوع ادعاها، بلکه تفاوت در جایگاه گویندگان و نسبت آنها با قدرت نیز هست. آنجا که یک پیرمرد ناتوان و بهگفتهی شاهدان، نیازمند درمان، با سرعت برای سزادیدن شرعی مورد بازپرس و مجازات قرار میگیرد، یک مقام بلندپایه با ادعاهایی جنجالی و از منظر دینی قابل مناقشه، از هرگونه پاسخگویی مصون میماند. این شکاف، بیش از آنکه به تفسیر شریعت مربوط باشد، به منطق قدرت در ساختار طالبان بازمیگردد. در این ساختار، اجرای احکام نه بر بنیاد معیارهای ثابت حقوقی و فقهی (و برابر برای همگان)، بلکه براساس موقعیت و نفوذ افراد تنظیم میشود.