مجازات بدنی؛ زوال کرامت انسانی در افغانستان طالبانی (قسمت اول)

عادله سنگلاخی
Photo: AI

در میدان‌های عمومی افغانستان، جایی که بدن انسان به صحنه‌ی نمایش قدرت بدل می‌شود، شلاق تنها بر پیکر یک فرد فرود نمی‌آید؛ بر مفهوم کرامت انسانی ضربه می‌زند. بازگشت مجازات‌های بدنی در حاکمیت طالبان نشانه‌ای از بازگشت نظمی است که در آن، ترس جای عدالت و ارعاب جای قانون را گرفته است. در نظم طالبانی، انسان نه به‌عنوان موجودی دارای اختیار و صاحب حق، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت تعریف می‌شود. اعدام، شلاق و قطع عضو، مجازات‌هایی که پیش‌تر در دوران حکومت طالبان بین سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ اجرا می‌شدند، اکنون دوباره به‌عنوان ابزار اصلی نظام قضایی و کنترل اجتماعی معرفی شده‌اند.

این مجازات‌ها نمادی از سلطه و بازتولید قدرت‌ اند؛ قدرتی که از طریق خشونت و ارعاب، نظم اجتماعی را تحمیل می‌کند و افراد را به ابزارهایی در خدمت ایدئولوژی و مشروعیت سیاسی تبدیل می‌سازد. زنان، کودکان و اقلیت‌ها بیشترین آسیب را متحمل می‌شوند و جامعه‌ی مدنی را در چرخه‌ای از ترس، سرکوب و آسیب‌های روانی گرفتار می‌کنند. تاریخچه‌ی مجازات‌های بدنی در افغانستان نشان می‌دهد که این شیوه‌ها نه‌تنها موجب بازدارندگی جرم نشده‌اند، بلکه زخم‌های عمیقی بر ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و انسانی کشور باقی گذاشته‌اند.

تحلیل مجازات‌های بدنی از سوی طالبان نیازمند نگاهی چندوجهی است: از یک‌سو، حقوق طبیعی و کرامت انسانی معیارهای اخلاقی و قانونی را ارائه می‌دهند و نشان می‌دهند که هیچ نظامی حق ندارد با زندگی و بدن شهروندان چنین رفتار کند؛ از سوی دیگر، جامعه‌شناسی کارکردگرایانه و نظریه‌های انتقادی قدرت، مکانیسم‌های بازتولید سلطه و خشونت سازمان‌یافته را توضیح می‌دهند. در پرتو این نگاه‌ها، مجازات‌های بدنی نه‌تنها یک مسأله‌ی قضایی، بلکه یک بحران اجتماعی و اخلاقی هستند که اثرات بلندمدت آن بر توسعه‌ی انسانی، همبستگی اجتماعی و ثبات کشور عمیق و پیچیده خواهد بود.

مجازات بدنی چیست؟

بر مبنای تعریف سازمان ملل متحد، تنبیه بدنی جرمی علیه کرامت انسانی و تمامیت فیزیکی است و بسته به‌شدت آن، به معنای مجازات بی‌رحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز و یا شکنجه است.

درک پی‌آمدهای مجازات‌‌های بدنی طالبان بر جامعه‌ی افغانستان، بدون مراجعه به نظریه‌های بنیادین حقوق بشر و کرامت انسانی امکان‌پذیر نیست. حقوق طبیعی، مجموعه‌ای از حقوق ذاتی انسان را تعریف می‌کند که مستقل از قوانین مدنی، سنت‌های اجتماعی یا الزامات سیاسی هستند. این حقوق شامل حق حیات، آزادی، امنیت و کرامت انسانی می‌شوند و هرگونه نقض آن‌ها از منظر اخلاقی و قانونی غیرقابل قبول است. فیلسوفانی مانند جان لاک بر این باور بودند که انسان‌ها با داشتن ارزش ذاتی و حقوق طبیعی، از تولد تا مرگ مشمول حمایت اخلاقی و قانونی هستند و هیچ قدرتی حق ندارد این حقوق را سلب کند.

حقوق طبیعی در اندیشه‌ی جان لاک بر این اصل استوار است که انسان‌ها پیش از تشکیل هرگونه حکومت، دارای حقوق ذاتی و غیرقابل سلب هستند. از دید لاک، مهم‌ترین این حقوق شامل حق حیات، آزادی و مالکیت است و هدف اصلی تشکیل دولت، حفاظت از همین حقوق طبیعی می‌باشد. در این چارچوب، هیچ قدرت سیاسی مشروعیت ندارد مگر آن‌که در جهت حفظ این حقوق عمل کند. اگر حکومت از حدود خود فراتر رود و به زندگی، آزادی یا تمامیت جسمانی افراد آسیب برساند، در واقع از وظیفه‌ی اصلی خود فاصله گرفته است. بنابراین، هرگونه مجازاتی که کرامت انسانی را خدشه‌دار کند یا بدون رعایت اصول عدالت اجرا شود، با حقوق طبیعی در تضاد قرار می‌گیرد.

با تطبیق این دیدگاه بر مجازات‌‌های بدنی، می‌توان گفت که اعمالی مانند شلاق، قطع عضو یا اعدام بدون تضمین دادرسی عادلانه، حق مصونیت جسمانی و کرامت انسانی را نقض می‌کند. از نظر لاک، دولت نه مالک بدن شهروندان است و نه حق دارد از آن به‌عنوان ابزار اعمال قدرت استفاده کند. اگر مجازات‌‌ها به جای حفاظت از حقوق افراد، باعث ایجاد ترس عمومی و تضعیف آزادی شوند، مشروعیت اخلاقی و سیاسی آن زیر سؤال می‌رود. در چنین شرایطی، مجازات بدنی نه وسیله‌ای برای اجرای عدالت، بلکه نوعی تجاوز به حقوق طبیعی انسان تلقی می‌شود و با هدف اصلی حکومت، یعنی حفظ امنیت و کرامت شهروندان، ناسازگار خواهد بود.

امانوئل کانت معتقد بود که انسان دارای ارزش ذاتی است و هر فرد باید همواره به‌عنوان غایت فی‌نفسه مورد احترام قرار گیرد، نه به‌عنوان وسیله‌ای برای تحقق اهداف دیگران. بر این اساس، هیچ نظام سیاسی یا حقوقی حق ندارد از انسان صرفا به‌عنوان ابزار کنترل اجتماعی یا نمایش قدرت استفاده کند. اصل احترام به کرامت انسانی ایجاب می‌کند که مجازات نیز با حفظ شأن و شخصیت فرد اجرا شوند. هرگونه رفتار تحقیرآمیز، خشونت‌آمیز یا ناقض تمامیت جسمانی که فرد را از جایگاه انسانی خود پایین آورد، با این اصل ناسازگار است. بنابراین، معیار اصلی در سنجش مشروعیت مجازات‌‌های، میزان احترام آن‌ها به کرامت و استقلال اخلاقی انسان است.

با درنظرداشت ماهیت حقوق طبیعی، هیچ توجیه مذهبی، فرهنگی یا سیاسی نمی‌تواند مشروعیت خشونت علیه انسان را تأیید کند، چرا که کرامت انسانی غیرقابل معامله و جهانی است. بنابراین، بازگشت مجازات‌‌های بدنی در افغانستان تحت حکومت طالبان، بیش از آن‌که یک اقدام قضایی باشد، یک نقض آشکار حقوق طبیعی و کرامت انسانی به شمار می‌رود و پی‌آمدهای عمیق و بلندمدتی برای فرد و جامعه بر جای می‌گذارد.

مجازات بدنی، از نظر بعضی اندیشمندان، اساسا از انتقام ریشه گرفته و به تدریج در قالب قوانینی چون «قصاص» صورتی سیستماتیک به خود گرفته است. فیلسوفانی نظیر میشل فوکو در تحلیل تاریخ کیفری معاصر، بر این باور اند که در سده‌های پیشین، بدن محکوم ملک مطلق حاکم بود و مجازات بدنی، نمایش قدرت مطلق حاکم بر رعایا محسوب می‌شد (باغیان؛ اصول حاکم بر مجازات بدنی، مجله تحقیقات حقوقی شماره ۵۶).

مصداق‌های نقض حقوق طبیعی

طالبان با اجرای مجازات‌‌های بدنی، به‌طور مستقیم حقوق طبیعی شهروندان را نقض می‌کنند. تطبیق مجازات‌‌های بدنی از سوی طالبان (اعمالی نظیر اعدام، شلاق زدن و قطع عضو) نه‌تنها جسم انسان را هدف قرار می‌دهند، بلکه با ایجاد ترس و تحقیر، امنیت روانی و اجتماعی شهروندان را نیز مختل می‌کنند. در چنین شرایطی، انسان از موقعیت یک فرد دارای حقوق ذاتی به سوژه‌ای تحت سلطه‌ی قدرت تبدیل می‌شود و این امر با اصول حقوق طبیعی در تضاد آشکار قرار دارد.

نخستین مصداق نقض حقوق طبیعی، تعرض به حق حیات است. حق حیات بنیادی‌ترین حق انسان محسوب می‌شود و سایر حقوق بر پایه آن شکل می‌گیرند. زمانی که مجازات اعدام بدون رعایت اصول دادرسی عادلانه و بدون تضمین محاکمه‌ی مستقل اجرا می‌شود، این حق به شکل مستقیم نقض می‌گردد. گزارشملل متحد نشان میدهد که در برخی موارد، روند رسیدگی قضایی شفاف و مبتنی بر معیارهای حقوقی بین‌المللی وجود ندارد و تصمیم‌گیری‌ها در چارچوب ساختارهای محدود و غیرمستقل انجام می‌شود. چنین وضعیتی باعث می‌شود که امکان دفاع مؤثر از متهمان فراهم نباشد و خطر صدور احکام ناعادلانه افزایش یابد. در نتیجه، اجرای اعدام در این شرایط نه‌تنها پایان حیات فرد را رقم می‌زند، بلکه اصل بنیادین احترام به زندگی انسانی را نیز زیر سؤال می‌برد.

یافته‌های نهاد رواداری، در دوره‌ی زمانی گزارش (۲۴ اسد ۲۴-۱۴۰۰ اسد ۱۴۰۱) نشان می‌دهد که «هرچند رویدادهای امنیتی در یک سال گذشته در مقایسه با سال‌های پیش‌تر به لحاظ تعداد و آمار کم‌تر اتفاق افتاده و در میزان جنگ‌های رودررو کاهش قابل توجه به میان آمده است؛ اما ادامه‌ی منازعات مسلحانه و حملات خونبار تروریستی در طول یک سالی که گذشت همچنان از مردم افغانستان قربانیان بی‌شماری گرفته است. چنان که براساس معلومات و یافته‌های سازمان رواداری، در جریان یک سال حاکمیت امارت اسلامی طالبان، در مجموع به تعداد ۲۹۳۲ نفر در نتیجه‌ی حملات مرگ‌بار تروریستی و اقدامات هدفمند، کشته و زخمی شده‌اند.»

دومین حوزه نقض حقوق طبیعی، نقض حق امنیت و آزادی فردی است. امنیت جسمانی به معنای مصونیت انسان از هرگونه خشونت و آسیب فیزیکی است. تهدید دائمی به شلاق، قطع عضو یا سایر مجازات‌‌های بدنی، فضای اجتماعی را به محیطی آکنده از ترس تبدیل می‌کند. در چنین فضایی، شهروندان احساس امنیت نمی‌کنند و رفتارهای فردی و اجتماعی خود را براساس هراس از تنبیه تنظیم می‌کنند. این وضعیت آزادی‌های فردی را محدود می‌سازد و افراد را از مشارکت فعال در زندگی اجتماعی بازمی‌دارد. همچنین، اجرای علنی مجازات تأثیر روانی گسترده‌ای بر جامعه دارد و احساس ناامنی را تقویت می‌کند. چنین شرایطی نشان می‌دهد که مجازات بدنی تنها متوجه فرد مجازات‌‌شده نیست، بلکه کل جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آزادی‌های عمومی را محدود می‌کند.

سومین مصداق نقض حقوق طبیعی، عدم برخورداری از عدالت است. عدالت زمانی تحقق می‌یابد که نظام قضایی مستقل، شفاف و پاسخ‌گو باشد. فقدان نهادهای مستقل قضایی و تمرکز قدرت در ساختارهای محدود، روند رسیدگی عادلانه را با چالش مواجه می‌کند. در چنین شرایطی، احتمال تأثیر عوامل غیرحقوقی در تصمیم‌گیری‌ها افزایش می‌یابد. اعمال خشونت سیستماتیک و استفاده از مجازات‌‌های بدنی به‌عنوان ابزار اصلی پاسخ به جرم، جایگزین شیوه‌های اصلاحی و عدالت‌محور می‌شود. این امر نشان می‌دهد که عدالت به جای تکیه بر اصول حقوقی، بر مبنای تنبیه فیزیکی تعریف می‌شود. در نتیجه، شهروندان اعتماد خود را به سازوکارهای قضایی از دست می‌دهند و احساس می‌کنند که از حمایت برابر در برابر قانون برخوردار نیستند.

نهاد رواداری می‌نویسد: «محاکمه‌ی صحرایی، مجازات فراقانونی و مخالف کرامت انسانی، مورد دیگری است که گروه طالبان، در بخش‌های مختلف کشور پیوسته مرتکب آن شده است. بر مبنای معلومات به‌دست آمده، در مجموع به تعداد ۱۰۹ نفر در ۱۲ ماه گذشته از سوی طالبان مورد محاکمه و مجازات صحرایی قرار گرفته است. افراد یادشده بدون هیچ‌گونه تحقیق و اثبات اتهام در حضور محکمه‌ی صالح، محاکمه و عقب‌گرد و سرکوب وضعیت حقوق بشری افغانستان مجازات شده‌اند. چنان که اعدام چهار مرد در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۱ به اتهام آدم‌ربایی در شهر هرات و آویزان کردن اجساد آنان در اماکن عمومی و نیز مجازات غیرانسانی کسانی که به اتهام سرقت دستگیر شده‌اند نمونه‌هایی از محاکمه‌ی صحرایی توسط طالبان می‌باشد که در جریان سال گذشته صورت گرفته است.»

پی‌آمد چنین وضعیتی فراتر از نقض حقوق فردی است. هنگامی که حقوق طبیعی به‌طور مداوم نقض می‌شود، ساختارهای اجتماعی نیز دچار آسیب می‌گردند. ترس و ناامنی جایگزین اعتماد اجتماعی می‌شود و روابط انسانی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. افراد به جای مشارکت فعال در جامعه، به سمت انزوا و احتیاط بیش از حد سوق داده می‌شوند. همچنین، مشروعیت نظام قضایی تضعیف می‌شود و فاصله میان شهروندان و حاکمیت افزایش می‌یابد. این وضعیت می‌تواند زمینه‌ساز استمرار خشونت و تضعیف ارزش‌های انسانی در جامعه شود.

مصداق‌های نقض کرامت انسانی

نقض کرامت انسانی زمانی رخ می‌دهد که ارزش ذاتی انسان نادیده گرفته شود و فرد به‌عنوان ابزاری برای اعمال قدرت یا کنترل اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. در افغانستان، اقدامات طالبان در حوزه مجازات‌‌های بدنی و محدودیت‌های اجتماعی، نمونه‌های متعددی از این نقض را نشان می‌دهد. این اقدامات نه‌تنها حقوق فردی را محدود می‌کند، بلکه احساس احترام و شأن انسانی را نیز تضعیف می‌سازد. کرامت انسانی بر پایه احترام، آزادی و امنیت شکل می‌گیرد، اما زمانی که این عناصر از افراد سلب شود، هویت انسانی آنان آسیب می‌بیند و جامعه با بحران اخلاقی مواجه می‌شود. این مفهوم بر این اصل استوار است که هر انسان، صرف‌نظر از جنسیت، قومیت، باورها یا موقعیت اجتماعی، دارای شأن و جایگاهی است که باید مورد احترام قرار گیرد. کرامت انسانی تنها به حفظ حیات محدود نمی‌شود، بلکه شامل امنیت روانی، آزادی انتخاب، مشارکت اجتماعی و احترام به شخصیت فرد نیز می‌گردد. هرگونه رفتار تحقیرآمیز، خشونت‌آمیز یا محدودکننده‌ی آزادی‌ها، این کرامت را تهدید می‌کند. زمانی که قدرت سیاسی یا اجتماعی، بدن و هویت انسان را ابزار نمایش اقتدار قرار دهد، کرامت انسانی به شکل جدی آسیب می‌بیند و فرد از جایگاه انسانی خود به موضوعی برای اعمال قدرت تبدیل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین مصادیق نقض کرامت انسانی  تحقیر و نمایش عمومی مجازات است. اجرای مجازات‌‌های بدنی در برابر جمعیت، فرد را نه‌تنها از نظر جسمی، بلکه از نظر حیثیتی نیز آسیب‌پذیر می‌کند. در چنین شرایطی، تنبیه از یک اقدام قضایی به یک نمایش عمومی تبدیل می‌شود. این نمایش، پیام ارعاب برای جامعه دارد، اما در عین حال، هویت انسانی فرد مجازات‌‌شده را زیر سؤال می‌برد. وقتی فرد در برابر دیدگان دیگران تنبیه می‌شود، احساس شرم و تحقیر در او ایجاد می‌شود و این احساس می‌تواند برای مدت طولانی باقی بماند. همچنین، خانواده و نزدیکان فرد نیز تحت تأثیر این تحقیر قرار می‌گیرند و پی‌آمدهای اجتماعی آن گسترش می‌یابد. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که مجازات بدنی تنها به تنبیه فرد محدود نمی‌شود، بلکه حیثیت انسانی او را نیز هدف قرار می‌دهد.

همچنین، نقض کرامت انسانی در قالب محدودیت آزادی‌های فردی نیز قابل مشاهده است. آزادی فردی بخش مهمی از کرامت انسانی است و به انسان اجازه می‌دهد زندگی خود را براساس انتخاب‌هایش شکل دهد. زمانی که این آزادی‌ها محدود شوند، فرد احساس بی‌ارزشی و ناتوانی می‌کند. طالبان با اعمال محدودیت‌های گسترده در حوزه‌های مختلف اجتماعی، آزادی انتخاب و مشارکت را کاهش داده‌اند. این محدودیت‌ها به‌ویژه بر زنان، کودکان و اقلیت‌ها تأثیر بیشتری دارد. محرومیت از آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی، افراد را از ایفای نقش فعال در جامعه بازمی‌دارد. هنگامی که فرد نتواند توانایی‌ها و استعدادهای خود را بروز دهد، احساس ارزشمندی او کاهش می‌یابد.

نقض کرامت انسانی همچنین در حذف حق انتخاب فردی مشاهده می‌شود. تصمیم‌گیری درباره‌ی زندگی شخصی، سبک زندگی و آینده، بخشی از شأن انسانی است. زمانی که این حق از افراد گرفته شود، آنان احساس می‌کنند کنترل زندگی‌شان در اختیار خودشان نیست. چنین وضعیتی باعث ایجاد احساس بی‌قدرتی و ناامیدی می‌شود. این احساس، کرامت انسانی را خدشه‌دار می‌کند، زیرا انسان به‌عنوان موجودی دارای اراده و اختیار شناخته می‌شود. حذف این اختیار، فرد را به موجودی منفعل تبدیل می‌کند که تنها باید دستورات را اجرا کند.

محدودیت و حذف آزادی‌ها همچنین پی‌آمدهای بلندمدت فرهنگی دارد. وقتی گروهی از جامعه از فرصت‌های برابر محروم شود، شکاف‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. زنان و اقلیت‌ها در چنین شرایطی از مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی کنار گذاشته می‌شوند. این امر باعث می‌شود که تنوع دیدگاه‌ها و توانایی‌های انسانی در جامعه کاهش یابد. علاوه بر این، کودکان و نوجوانانی که در چنین فضایی رشد می‌کنند، الگوهای محدودکننده را به‌عنوان واقعیت طبیعی می‌پذیرند. این امر می‌تواند چرخه‌ی نقض کرامت انسانی را در نسل‌های بعدی نیز ادامه دهد.

نقض کرامت انسانی از طریق تحقیر، ترس و محدودسازی آزادی‌ها در نهایت به تضعیف اعتماد اجتماعی منجر می‌شود. جامعه‌ای که در آن افراد احساس امنیت و احترام نکنند، به سمت انزوا و بی‌اعتمادی حرکت می‌کند. افراد به جای همکاری، به‌دنبال حفظ خود در برابر خطرات احتمالی هستند. این وضعیت همبستگی اجتماعی را کاهش می‌دهد و روابط انسانی را شکننده می‌کند. در چنین فضایی، ارزش‌های انسانی مانند احترام متقابل، همدلی و مسئولیت اجتماعی تضعیف می‌شود. این امر نشان می‌دهد که نقض کرامت انسانی تنها بر فرد تأثیر نمی‌گذارد، بلکه ساختار اجتماعی را نیز دچار آسیب می‌کند. به‌عنوان نمونه، رواداری می‌نویسد: «در ولایت پروان در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ طالبان یک نفر از خبرنگاران را به اتهام سازماندهی تظاهرات، برای ساعت‌ها در یک تشناب تحت نظارت قرار داده و او را با کیبل شکنجه کرده است.»

انگ اجتماعی نیز از دیگر مصادیق نقض کرامت انسانی است. افرادی که در معرض مجازات‌‌های بدنی قرار می‌گیرند، پس از آن نیز با برچسب‌های اجتماعی مواجه می‌شوند. این انگ می‌تواند فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی آنان را محدود کند. فردی که مورد تحقیر عمومی قرار گرفته است، ممکن است از مشارکت در جامعه بازبماند. این روند باعث انزوای اجتماعی و کاهش احساس تعلق می‌شود. کرامت انسانی با احساس احترام متقابل تقویت می‌شود، اما انگ اجتماعی این احترام را از بین می‌برد و فرد را از جامعه جدا می‌کند.

تأثیر این اقدامات بر کودکان و نسل‌های آینده نیز یکی از مهم‌ترین مصادیق نقض کرامت انسانی است. کودکانی که شاهد خشونت و تحقیر هستند، این تجربه‌ها را در ذهن خود ثبت می‌کنند. چنین تجربه‌هایی می‌تواند بر رشد روانی آنان اثر منفی بگذارد. کودک ممکن است خشونت را به‌عنوان رفتار طبیعی بپذیرد یا احساس ترس دائمی داشته باشد. این وضعیت باعث می‌شود نسل آینده با احساس ناامنی و بی‌اعتمادی رشد کند. کرامت انسانی تنها به افراد بزرگ‌سال محدود نمی‌شود، بلکه شامل حق کودکان برای رشد در محیطی امن و محترمانه نیز می‌شود.

در مجموع، تحقیر عمومی، آسیب‌های روانی، محدودیت آزادی‌ها، حذف حق انتخاب، انگ اجتماعی و تأثیر منفی بر نسل آینده، از مهم‌ترین مصادیق نقض کرامت انسانی توسط طالبان به شمار می‌رود. این اقدامات نه‌تنها فرد را از حقوق بنیادین محروم می‌کند، بلکه ساختار اجتماعی را نیز تضعیف می‌سازد. جامعه‌ای که در آن کرامت انسانی نادیده گرفته شود، با بحران اعتماد، افزایش ترس و کاهش همبستگی اجتماعی مواجه خواهد شد. از این رو، بررسی این مصادیق نشان می‌دهد که نقض کرامت انسانی پی‌آمدهای گسترده‌ای دارد و تنها به یک حوزه محدود نمی‌شود، بلکه تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اجرای مجازات‌‌های بدنی توسط طالبان نشان می‌دهد که حقوق طبیعی شهروندان در ابعاد مختلف نادیده گرفته می‌شود. حق حیات با اجرای اعدام بدون تضمین دادرسی عادلانه، حق امنیت و آزادی با تهدید و اعمال خشونت فیزیکی، و حق برخورداری از عدالت با نبود نهادهای مستقل قضایی نقض می‌شود. این روند بیانگر آن است که خشونت به‌عنوان ابزار قانونی‌شده به کار گرفته می‌شود و اصول بنیادین حقوق بشر تحت تأثیر قرار می‌گیرد. چنین شرایطی نه‌تنها کرامت انسانی را تضعیف می‌کند، بلکه پی‌آمدهای گسترده‌ای برای ساختار اجتماعی و آینده‌ی جامعه نیز به همراه دارد.

منابع:

https://www.britannica.com/topic/natural-rights?utm_source=chatgpt.com#:~:text=Natural%20rights%20are,123

https://jplsq.ut.ac.ir/article_57468.html#:~:text=%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%20%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%8C%20%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C,%D8%AD%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF

https://www.nasour.net/1390.01.28/547.html#:~:text=%D8%AA%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%20%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82,%D8%A8%D9%80%D9%80%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%20%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF.%E2%80%9D

https://www.ohchr.org/en/press-releases/2026/03/afghanistan-un-experts-condemn-talibans-surging-use-corporal-punishment#:~:text=GENEVA,today

رواداری، عقب گرد و سرکوب وضعیت حقوق بشری افغانستان، 24 اسد 1400 الی سنبله 1401.

شاملو؛ باغیان؛ دکترباقر و حسین نصیر،  اصول حاکم بر مجازات بدنی، مجله تحقیقات حقوقی شماره 56.

حقانی؛  خطیر؛ جمعه علی و بلا احمد، کرامت انسانی در حقوق جزا و اسناد بین الملل، دوفصلنامه علمی -تحقیقی حقوق کاتب، سال سوم، شماره اول، 1403.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه