لحظهای وجه قومی و قبیلهای حرکت طالبان را کنار بگذارید و فرض کنید که طالبان از برپا کردن حکومت اسلامی خود فقط یک منظور دارند: تحکیم شریعت محمدی. فرض کنید تحکیم شریعت محمدی خوب هم هست. حال، سوال این است که آیا طالبان میخواهند این شریعت مدتی بر شهرها و روستاهای افغانستان حاکم شود (با همان قرائت خاص طالبانی) و بعد برود و جای خود را به یک نظام دیگر بدهد؟ پاسخ خود طالبان قطعا این است: ما میخواهیم مردم برای همیشه در سایه این شریعت زندگی کنند. سوال بعدی: آیا ممکن است با جبر و زور و فشار و خشونت مردم را پیرو شریعت نگه داشت؟
تمام شواهد تاریخی در سراسر جهان نشان میدهند که میلیونها آدم را نمیتوان بدون اقناع آنان و بدون مشارکتشان در انتخاب مسیر زندگی خود برای مدتی طولانی در وضعیتی نگه داشت که مورد قبول آنان نباشد. جبر کار نمیدهد و زورگویی کسی را متقاعد نمیکند. در جهان، حکومتهای جباری بودهاند که، در همین دورهی معاصر، شهروندان بعضی کشورها را برای سی سال، چهل سال و بیشتر با اجبار و خشونت «اداره» کردهاند، اما سرانجام اداره از دستشان رفته است. چرا؟ برای این که نظارت بر میلیونها شهروند یک ملک و سرکوب تمام نارضایتیها و خشمها و دیگراندیشیها از توان هر حکومتی خارج است. خاموش کردن صدای مردم فقط همان خاموش کردن صداست نه خاموش کردن فکر و احساس. آن کس که از شما متنفر است و سخنی نمیگوید، به صد زبان دیگر میگوید که از شما متنفر است و در دل و ذهن و روان خود لحظهشماری میکند که روز زوال شما بیاید.
همیشه، در سراسر دنیا و در طول تاریخ، مردمانی که زیر ستم و اجبار و فشار بودهاند، در مقاطعی روزنی یافتهاند و آن روزن را بازتر و کلانتر کردهاند و از محبس بیداد حاکمان زورگو بیرون جستهاند. هیچ حکومتی نتوانسته تمام زوایای زندگی و ذهن و روان و فکر و احساس مردم را کنترل کند یا به شکل دلخواه خود درآورد. حکومت طالبان نیز مستثنا نیست. همواره جایی هست که در آن کلاشینکف طالب غایب است؛ همیشه فضایی هست که در آن محتسب طالب نیست؛ همیشه قلبی هست که نفرت از طالب در آن شعلهور است و طالب هیچ راهی برای دیدن و خاموش کردنش ندارد؛ همیشه رخنهای هست که طالب (مثل تمام دیکتاتورهای قدیم و جدید جهان) از وجودش بیخبر و از دیدن اهمیتش عاجز است. نظارت مستبدانه و حکمرانی جبارانه محدودیتهای غیرقابلترمیمی دارد که هیچ حاکم جباری نمیتواند رفعش کند.
آنچه این روزها در هرات، در جبرئیل، جریان دارد یک نمونهی روشن برای طالبان است؛ نمونهای از ناکامی طالبان در حکومت جبارانه. اعتراض مردم جبرئیل در هرات اعتراض تمام شهروندان افغانستان است. طالبان میتوانند در این نمونه ببینند که شهروندان این سرزمین از سیاستها و اقدامات طالبان چهقدر ناراضی اند. طالبان میتوانند از خود بپرسند: با این روش تا کجا پیش خواهیم رفت و چه حاصل خواهیم کرد؟
پاسخ این سوال را طالبان میتوانند در سرنوشت چندین حکومت مستبد دیگر در همین کشورهای اسلامی ببینند. حتا همان حکومتی که قبلهی فکری و اعتقادی طالبان بود (حکومت عربستان سعودی) متوجه شده است که با اجبار محض نمیتوان تا مدت زیادی پیش رفت. سرگذشت جمهوری اسلامی ایران، زیر سایهی استبداد مطلقهی ولایت فقیه، نیز پیش چشم طالبان است.
تقریبا مسلم است که طالبان، با آن باورهای متصلب و آن ذهنیتهای تاریک، از تاریخ و محیط معاصر خود هیچ درسی نخواهند گرفت. اما نمونههای تاریخی زوال استبداد و جباریت میتواند مایهی امید کسانی باشد که همین روزها، هر لحظه، فشار تحقیر و ستم طالبان را با تمام جسم و در اعماق ذهن و روان خود تجربه میکنند. پایان شب سیه سپید است.