نویسنده: احمدشکیب بخشی
جنایات اخیر طالبان در هرات بار دیگر توجه بسیاری از شهروندان را به وضعیت افغانستان جلب کرد. اما آنچه در کنار خود رویداد اهمیت دارد، نبردی است که پس از هر رویداد در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی آغاز میشود: نبرد بر سر روایت.
پس از مرور برخی صفحهها و حسابهای فعال در شبکههای اجتماعی، آنچه بیش از همه جلب توجه میکرد، تلاشهایی بود که ظاهرا در جهت کمرنگ جلوهدادن خشونت طالبان، ایجاد تردید نسبت به تصاویر و ویدیوهای منتشرشده و منحرفساختن افکار عمومی از اصل موضوع صورت میگرفت. این پدیده محدود به رویداد اخیر هرات نیست. در سالهای گذشته نیز بارها مشاهده شده است که همزمان با وقوع رویدادهای مهم سیاسی و امنیتی، رقابت برای شکلدهی به برداشت عمومی از واقعیت آغاز میشود. طالبان دستگاه کاملی برای تحریف حقیقت برپا کردهاند که بهصورت شبانهروزی میکوشد واقعیتهای عینی جاری در افغانستان، از جمله ستم و خشونت خود این گروه را وارونه، فروکاسته و مخدوش نشان دهد.
در نگاه نخست ممکن است این موضوع صرفا یک منازعهی رسانهای به نظر برسد، اما در واقع مسألهای عمیقتر در میان است. در بسیاری از جوامع، بهویژه جوامعی که جنگ، بحران و بیثباتی سیاسی را تجربه کردهاند، آینده تنها براساس آنچه رخ داده شکل نمیگیرد؛ بلکه براساس آنچه مردم دربارهی آن رخدادها باور میکنند نیز ساخته میشود. به همین دلیل، روایتها بخشی از قدرت سیاسی محسوب میشوند.
طالبان تنها از طریق کنترل جغرافیا حکومت نمیکنند؛ آنان همانند بسیاری از نظامهای اقتدارگرا تلاش میکنند روایت مسلط را نیز کنترل کنند. هرچه فاصله میان واقعیت و روایت رسمی بیشتر باشد، نیاز به مدیریت افکار عمومی نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، تردیدافکنی نسبت به شواهد، نسبیسازی واقعیتها و ایجاد سردرگمی در افکار عمومی میتواند به اندازهی سانسور مستقیم مؤثر باشد.
اما مسأله تنها به طالبان محدود نمیشود. در سالهای اخیر، تلاشهایی نیز برای بازسازی چهره برخی بازیگران سیاسی گذشته و همزمان تخریب یا کماهمیت جلوهدادن نقش برخی جریانهای دیگر مشاهده شده است. صرفنظر از اینکه این تلاشها تا چه اندازه سازمانیافته یا پراکنده باشند، نتیجهی عملی آنها میتواند بر حافظهی جمعی جامعه اثر بگذارد. هنگامی که یک روایت بارها تکرار شود و در مقابل آن پاسخ مستند و مؤثری وجود نداشته باشد، به تدریج در ذهن بخشی از جامعه بهعنوان حقیقت پذیرفته میشود.
این موضوع برای افغانستان اهمیت ویژهای دارد. جامعهی افغانستان نهتنها با بحران قدرت، بلکه با بحران حافظهی تاریخی نیز روبهرو است. بخش بزرگی از نسل جوان، بسیاری از رویدادهای دودههی گذشته را شخصا تجربه نکرده است. شناخت آنان از این دورهها عمدتا از طریق روایتهایی شکل میگیرد که در رسانهها، شبکههای اجتماعی و فضای عمومی منتشر میشود. اگر روایتهای نادرست، ناقص یا مغرضانه بدون پاسخ باقی بمانند، به تدریج جای واقعیت را خواهند گرفت.
از منظر سیاستگذاری نیز این مسأله اهمیت دارد. هیچ جامعهای نمیتواند بر پایه حافظهی تحریفشده به آشتی ملی، عدالت انتقالی یا اصلاحات پایدار دست یابد. تصمیمهای سیاسی آینده، ارزیابی عملکرد بازیگران سیاسی و حتا شکلگیری هویت جمعی، همگی تحت تأثیر برداشت جامعه از گذشته قرار دارند. هر اندازه این برداشت به واقعیت نزدیکتر باشد، احتمال اتخاذ تصمیمهای درست نیز بیشتر خواهد بود.
البته مقابله با تحریف روایتها به معنای دفاع غیرانتقادی از اشخاص، جریانها یا دورههای سیاسی نیست. هیچ فرد یا جریانی فراتر از نقد قرار ندارد. اما نقد باید بر پایه شواهد، اسناد و واقعیتها صورت گیرد، نه براساس روایتسازیهای هدفمند یا تبلیغات سیاسی. تفاوت میان نقد و تحریف دقیقا در همین نقطه نهفته است.
از اینرو، مسئولیت افراد آگاه، پژوهشگران، روزنامهنگاران، فعالان مدنی و کنشگران سیاسی تنها واکنش احساسی به رویدادها نیست. وظیفهی اصلی آنان دفاع از حقیقت مستند، ثبت دقیق رویدادها و جلوگیری از وارونهنمایی واقعیتها است. هر سندی که حفظ شود، هر روایت مستندی که منتشر گردد و هر تحریفی که با استدلال و شواهد پاسخ داده شود، در واقع سرمایهای برای حافظهی تاریخی جامعه خواهد بود.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به حقیقت نیاز دارد؛ نه حقیقتی که از سوی صاحبان قدرت تعریف شود، بلکه حقیقتی که بر شواهد، اسناد و تجربههای واقعی مردم استوار باشد. بیتفاوتی در برابر تحریف روایتها تنها یک سکوت رسانهای نیست؛ بلکه واگذاری حافظهی تاریخی به کسانی است که میخواهند گذشته را آنگونه که به سودشان است بازنویسی کنند.