همسویی ناخواسته با استبداد؛ چگونه طالبان از تنش‌ها در فضای مجازی بهره می‌برند

اطلاعات روز

احسان عنان

فرض کنید یک صفحه‌ی ناشناس، با نامی که به یک رسانه شبیه است، خبر جعلی درباره‌ی اظهارات یک چهره‌ی سیاسی از قومی خاص منتشر می‌کند. کاربرانی که از پیش نسبت به آن قوم یا جریان سیاسی موضع منفی دارند، این خبر را بدون بررسی صحت آن بازنشر می‌کنند، چرا که این خبر دقیقا همان چیزی است که انتظارش را داشتند. در همین حال، کاربرانی از طیف مقابل، برای دفاع از هویت گروهی و قومی خود، به مقابله‌به‌مثل می‌پردازند. ظرف چند ساعت، یک ادعای جعلی و بی‌پایه، به یک مشاجره‌ی قومی واقعی با صدها هزار بازدید و هزاران کامنت خشمگین تبدیل می‌شود. هیچ‌کس دیگر اصل خبر را بررسی نمی‌کند؛ همه فقط در حال دفاع از تیم، گروه و قوم خود هستند.

این صحنه برای میلیون‌ها کاربر افغانستانی، در داخل و خارج از کشور، یک تجربه‌ی روزمره است. فضای مجازی که قرار بود ابزار آگاهی، بیداری، سازمان‌دهی مدنی و اتصال نسل جوان به جهان باشد، به‌ تدریج به میدانی برای نمایش خشم، تعصب و مشاجره‌های تفرقه‌افکنانه تبدیل شده است. این نوشتار می‌کوشد ریشه‌های روان‌شناختی این آسیب‌پذیری را واکاوی کند و نشان دهد چگونه دستگاه تبلیغاتی طالبان از آن بهره‌برداری می‌کند.

از امید جنبش‌های مدنی تا افول اعتماد

کم‌تر از یک‌دهه پیش، پلتفرم‌های دیجیتال ابزار اصلی بسیج مدنی جوانان در افغانستان بودند؛ حرکت‌هایی مانند جنبش تبسم و جنبش روشنایی که نشان دادند شبکه‌های اجتماعی می‌توانند صدای عدالت‌خواهی باشند. اما با سقوط جمهوریت و خاموش شدن رسانه‌های مستقل، این فضا به هدف اصلی مهندسی اطلاعات از سوی حکومت طالبان تبدیل شد. در این میان، اگرچه دسترسی به اینترنت در افغانستان هنوز به کم‌تر از یک‌پنجم جمعیت محدود است، اما همین جمعیت که اکثرا شهری و تحصیل‌کرده‌اند و موتور محرک تغییر به شمار می‌روند، گاهی ناخواسته در کانون هجوم روایت‌های امنیتی قرار می‌گیرند. در غیاب رسانه‌های آزاد، خلاء اطلاعاتی با شایعات و محتوای تفرقه‌افکن پر می‌شود. در این‌جا است که ساختار شناختی مغز انسان، چون مستعد این دام است، زمینه‌ساز پذیرش این تله‌ها می‌گردد.

طبق یافته‌های علوم شناختی، مغز انسان برای صرفه‌جویی در انرژی شناختی تکامل یافته است، نه برای یافتن حقیقت مطلق. وقتی باوری با هویت گروهی، حس تعلق یا امنیت روانی فرد گره می‌خورد، پذیرش اطلاعات مخالف آن باور، از نظر مغز، تهدیدی مشابه یک خطر فیزیکی تلقی می‌شود. به همین دلیل، دفاع از باور -حتا به قیمت نادیده گرفتن شواهد- برای مغز امن‌تر از پذیرش تردید است.

دنیل کانمن در کتاب «فکر کردن، بی‌درنگ و بادرنگ» تصویری روشن از شیوه‌ی تصمیم‌گیری انسان ارائه می‌کند؛ تصویری که می‌توان امروز رد پای آن را در رفتار میلیون‌ها کاربر شبکه‌های اجتماعی مشاهده کرد. به‌باور او، ذهن انسان میان دو سیستم پردازش اطلاعات در رفت‌وآمد است: نخست، سیستمی بی‌درنگ و سریع، شهودی و کم‌هزینه که بر احساسات، عادت‌ها و الگوهای آشنا تکیه دارد و دوم، سیستمی بادرنگ و کند، تحلیلی و پرسشگر که برای فعال شدن به تمرکز، انرژی و تأمل نیازمند است. از آن‌جا که مغز به‌طور طبیعی ترجیح می‌دهد کم‌ترین انرژی ممکن را مصرف کند، اغلب در قلمرو سیستم نخست باقی می‌ماند؛ جایی که جهان به روایت‌هایی ساده، قطبی و بدون پیچیدگی فروکاسته می‌شود (کانمن، ۱۳۹۸).

در سطح اجتماعی، این روند پی‌آمد عمیق‌تری دارد؛ جامعه به ‌تدریج وارد وضعیتی می‌شود که می‌توان آن را «انجماد فکری» نامید. در چنین شرایطی، هر موضوع سیاسی، فرهنگی یا تاریخی به ‌سرعت به میدان رقابت هویت‌های قومی، مذهبی یا ایدئولوژیک تبدیل می‌شود و فرصت گفت‌وگو درباره‌ی راه‌حل‌های واقعی از میان می‌رود. افراد بیش از آن‌که در پی فهم یک‌دیگر باشند، تلاش می‌کنند از هویت خود دفاع کنند و طرف مقابل را بی‌اعتبار سازند. نتیجه‌ی این روند، شکل‌گیری فضاهایی است که در آن هر گروه فقط صداهای همسو با خود را می‌شنود و به‌ تدریج تصور می‌کند تنها روایت معتبر، روایت خود اوست.

این وضعیت در عرصه‌ی سیاسی نیز هزینه‌های سنگینی بر جای می‌گذارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها، هدر رفتن ظرفیت‌ها در راستای ایجاد شبکه‌های گسترده برای انتقال مهارت و دانش، سرمایه، تجربه و جلب حمایت‌های بین‌المللی است. اما هنگامی که بخش بزرگی از این ظرفیت صرف مجادله بر سر روایت‌های قومی، مذهبی یا تاریخی می‌شود، توان سازمان‌دهی جمعی به‌شدت کاهش می‌یابد. جامعه‌ای که انرژی خود را در درگیری‌های داخلی مصرف می‌کند، فرصت و انسجام لازم برای پیگیری اهداف مشترک، دفاع از حقوق شهروندان و شکل‌دهی به ابتکارهای ملی را از دست می‌دهد.

همسویی ناخواسته با استبداد طالبان

تصویر کلاسیک از طالبان به‌عنوان نیروهای مجهز به تفنگ‌های کلاشینکف و سوار بر موترهای داتسن که با هرگونه پدیده‌ مدرن مخالف هستند، سال‌ها است که منقضی شده است. این گروه از همان سال‌های آغازین قرن جدید با وبلاگ‌نویسی و سپس تسخیر پلتفرم‌های ایکس و فیس‌بوک، از تکنولوژی به‌عنوان ابزار اصلی جنگ روانی خود بهره گرفته‌اند.

در این میان، تحقیقات نهاد اینتل فوکوس، نشان‌دهنده‌ی تغییر ماهوی استراتژی جنگ اطلاعاتی طالبان است. این تحقیق با ردیابی الگوهای رفتاری غیرعادی در فضای مجازی افغانستان، پرده از سازوکاری برداشت که به آن «امارت الگوریتمی» می‌گویند. رژیم طالبان با راه‌اندازی شبکه‌های هماهنگ رباتیک و کارزارهای جعل هویت، به شکلی کاملا مهندسی‌شده تلاش می‌کند تا ذهنیت جامعه‌ی جهانی و افغانستانی‌های داخل و خارج را تغییر دهد. این تحقیق با بررسی ۱۲۰ حساب کاربری به‌ ظاهر مستقل، الگوهای سیستمی زیر را کشف کرده است (Alamdar, 2025).

  • برخی از این حساب‌ها بیش از ۷۰ هزار بار در طول کم‌تر از دو سال فعالیت کرده بودند. یک حساب کاربری به‌طور میانگین ۱۲۶ توییت در روز منتشر می‌کرد که به ‌وضوح نشان‌دهنده‌ی کدهای نرم‌افزاری و بات بودن حساب است، نه عاملیت یک کاربر انسانی.
  • ده‌ها حساب با تصاویر پروفایل مختلف، در فواصل زمانی کم‌تر از سه دقیقه، متن‌های کاملا همسان را کپی کرده و به همراه فایل‌های تصویری یکسان به اشتراک می‌گذاشتند.
  • بیش از ۶۰ درصد از این حساب‌های فعال، در یک پنجره‌ی زمانی محدود شش‌ماهه بین اواخر سال ۲۰۲۲ تا اوایل سال ۲۰۲۳ ساخته شده بودند که مبین یک پروژه‌ی استخدام سایبری متمرکز و بودجه‌بندی‌شده از سوی نهادهای امنیتی امارت است.
  • شگفت‌آورترین بخش استراتژی سایبری طالبان، جعل هویت گروه‌های تحت سرکوب عینی رژیم است. در حالی که زنان در افغانستان در دنیای واقعی تحت شدیدترین فرمان‌های محروم‌کننده زندگی می‌کنند و حتا حق فرستادن پیام در رسانه‌ها را ندارند، استخبارات طالبان اقدام به تولید شبکه‌ای وسیع از «کاربران زن» با اسامی مستعاری چون «هدیه پنجشیری»، «سمیه پنجشیری» و «فرزانه پنجشیری» در پلتفرم ایکس کرده است.

تحلیل این تاکتیک فاش می‌سازد که چرا نام خانوادگی «پنجشیری» توسط این بات‌ها غصب شده است: با غصب این نام خانوادگی هویتی، رژیم اهداف زیر را محقق می‌سازد:

  • القای این روایت کاذب که حتا زنان مناطق مقاومت و مخالف طالبان نیز حامی «امارت اسلامی» هستند.
  • هرگاه نیروهای مخالف در دنیای واقعی دست به عملیات نظامی می‌زدند یا گزارشی از نقض حقوق بشر در پنجشیر منتشر می‌شد، این شبکه‌ی رباتیک با بمباران پلتفرم ایکس با کلیدواژه‌ی «پنجشیر»، تصاویر طبیعت زیبا، ترویج پروژه‌های انکشافی و پیام‌های صلح‌آمیز جعلی، الگوریتم جست‌وجو را منحرف کرده و روایت‌های مستقل خبری را در زیر نویزهای الگوریتمی پنهان می‌ساختند.

از جانب دیگر، این رویکرد سازمان‌یافته در خلاء شکل نگرفته است. براساس اسناد فاش‌شده و تحقیقات میدانی، حکومت طالبان شبکه‌ی سایبری خود را در چندین لایه‌ی کاملا تعریف‌شده مدیریت و بودجه‌ریزی می‌کند.

لایه ساختارینهاد متولیبودجه و شیوه تأمین مالیابزارها و پلتفرم‌های اصلیاهداف استراتژیک و محتوای پیام‌ها
شبکه سایبری حقوق‌بگیرریاست استخبارات طالبان (GDI)پرداخت ماهیانه ۵۰۰۰ افغانی به جوانان بی‌کارفیس‌بوک، ایکس، تلگرامدفاع از شریعت، ایجاد تفرقه قومی در کامنت‌ها، گزارش اکانت‌های مخالف
نهادهای رسمی رسانه‌ایوزارت اطلاعات و فرهنگ طالبانبودجه مستقیم دولتی و غصب زیرساخت‌های ملی(تلویزیون ملی RTA – رادیو صدای شریعت)، خبرگزاری باخترنمایش دستاوردهای دیپلماتیک، توجیه فرامین رهبری، انتشار به ۸ زبان
پروژه یوتیوبرهاریاست عمومی استخبارات (GDI)پرداخت مستقیم در کنار درآمدهای تبلیغاتی دلاری یوتیوبکانال‌های یوتیوبی هماهنگ (مانند میهن و یاد)نمایش قدرت نظامی، تخریب نخبگان پیشین، بزرگ‌نمایی پروژه‌های عمرانی
امارت الگوریتمی (بات‌ها)دفاتر سایبری فوق‌سری GDI (دست‌کم ۴ دفتر)بودجه‌های کلان اطلاعاتی و فنی تحت نظارت مستقیمبات‌های هماهنگ با هویت جعلی در ایکس و تیک‌تاکربودن هشتگ‌های بحران، ترور شخصیت منتقدان، جعل فرامين ملا هبت‌الله

منبع: تحقیقات میدانی روزنامه اطلاعات روز

از سوی دیگر، دستگاه تبلیغاتی حکومت طالبان با درک عمیق از روان‌شناسی توده‌ها، دریافته است که جامعه‌ای غرق در کینه و قطبیت‌های هویتی، پتانسیل خود برای هر نوع کنشگری سازمان‌یافته‌ی فیزیکی را از دست می‌دهد. این گروه به ‌وضوح ترجیح می‌دهد با یک کاربر یا کاربران خشمگین اما منفرد آنلاین روبه‌رو باشد تا با مخالفان سازمان‌یافته و ساختاریافته. کاربرانی که تمام روز پتانسیل خشم و اعتراض خود را در قالب مشاجرات مذهبی و قومی در زیر پست‌های شبکه‌های اجتماعی تخلیه می‌کنند، دچار نوعی خودفریبی شناختی می‌شوند. دستگاه تبلیغاتی طالبان از این تفرقه‌ی اجتماعی بهره می‌برند. هر ساعت و هر روزی که فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان و کنشگران اجتماعی به‌ جای مستندسازی نقض حقوق بشر، دفاع از آزادی‌های مدنی یا جلب حمایت جهانی، درگیر منازعات هویتی می‌شوند، از ظرفیت واقعی جامعه برای مطالبه‌گری و مقاومت مدنی کاسته می‌شود.

دایاسپورای تحصیل‌کرده و فرصتی که دارند

در این شکی نیست که طالبان از فضای مجازی به‌عنوان ابزاری برای تثبیت انزوای دایاسپورا بهره می‌برند. رژیم به‌ خوبی می‌داند که فعالان مدنی و روزنامه‌نگاران در تبعید، اگرچه صدای رسا و دنبال‌کنندگان بسیاری دارند، اما به‌دلیل قطع ارتباط فیزیکی با توده‌های مردم در داخل، پتانسیل بسیج میدانی مستقیم را ندارند؛ زیرا بزرگ‌ترین کابوس برای این گروه، شکل‌گیری تشکل‌های سازمان‌یافته، هسته‌های پنهان مقاومت مدنی و لابی‌گری‌های حرفه‌ای و هدفمند در پایتخت‌های تصمیم‌ساز کشورهای غربی است. بااین‌حال، برای اطمینان از این‌که این صداها هرگز به یک جبهه‌ی واحد تبدیل نشوند، شبکه‌ی سایبری طالبان از طریق ترور شخصیت، تهدید خانواده‌های کنشگران در داخل و برچسب‌زنی‌های قومی مستمر، این فعالان را دائم در موضع دفاعی قرار می‌دهد.

بااین‌حال، دایاسپورای افغانستان -جمعیت چند میلیونی که در کشورهایی مانند آلمان، ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، استرالیا و ترکیه پراکنده‌اند و بخش قابل‌توجهی از آن‌ها به آموزش عالی دسترسی دارند- از بعد نظری، یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های راهبردی افغانستان به شمار می‌رود. این جمعیت، برخلاف مردم داخل کشور، از آزادی بیان کامل، دسترسی بدون فیلتر به اینترنت و امکان سازمان‌دهی بدون خطر مستقیم امنیتی برخوردار است. نکته‌ی امیدبخش این است که همین جمعیت، به‌دلیل دسترسی به آموزش عالی، از ظرفیت شناختی لازم برای فهم و خنثی‌سازی مکانیسم‌های روان‌شناختی و مهندسی اطلاعاتی دستگاه تبلیغاتی طالبان نیز برخوردار اند.

نتیجه‌گیری

فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی در افغانستان، مدت مدیدی است که از رسالت بنیادین، ساختاری و کارکرد اصلی خویش فاصله گرفته و مبدل به کارزاری فرساینده برای تسخیر اذهان، تقابل هویتی و اصطکاک اندیشه‌ها گشته‌اند. ریشه و کانون بحران، صرفا برخورد یا تلاقی روایت‌های متضاد و متنافر سیاسی نیست؛ بلکه ریشه در آسیب‌پذیری‌ها و خطاهای نهادینه‌ی ذهن انسان دارد که در قالب سوگیری‌های شناختی، تعصبات کور و هیجان‌زدگی‌های زودگذر ظاهر شده و مداوما این چرخه‌های مخرب را تغذیه و بازتولید می‌کنند. هنگامی که پیکره‌ی جمعی جامعه و نخبگان مهاجر (دایاسپورا)، به‌ جای تمرکز بر همگرایی، تقویت روحیه‌ی همبستگی و جست‌وجوی راه‌حل‌های بنیادین برای برون‌رفت از بحران، تمام‌قد درگیر منازعات فرساینده و حاشیه‌ای می‌شوند، سرمایه‌ی اجتماعی و اعتماد ملی بیش از پیش رو به زوال و انهدام می‌گذارد.

با این وجود، عبور از این بن‌بست تاریک، امری محال نیست؛ بلکه از درک عمیق این سازوکارهای پنهان روانی و تقویت مستمر تفکر انتقادی و ژرف‌نگر آغاز می‌گردد. بازپس‌گیری این قلمرو از چنگال تفرقه و استبداد، پیش از آن‌که پروژه‌ای تکنولوژیک یا ابزاری باشد، یک رسالت و تعهد عمیق فرهنگی و معرفتی است که ریشه در رفتار روزمره، هوشمندی و اخلاق حرفه‌ای تک‌تک کاربران دارد. هیچ دستگاه پروپاگاندا، استبداد سایبری و دفتر مکر اطلاعاتی نمی‌تواند در برابر اراده‌ی شهروندان پرسشگر، بیدار و آگاه تاب بیاورد.

منابع:

  1. Alamdar, Q., & Becker, M. (2025, July 4). The Taliban’s Algorithmic Emirate: How Bots Can Reinforce and Shape a Political System.
  2. Mehran, W., & Drzewiecka, J. A. (2026). Afghanistan’s Digital Diaspora: Conflicted Constructions of Nation and Identity.
  3. کاهنمن، دانیل، (۱۳۹۸)، فکر کردن، بی‌درنگ و با درنگ، ترجمه‌ی جمشید پرویزیان و حسین علیجانی رنانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات ققنوس.
  4. سپرسکی، گلب، (۱۴۰۳)، نقاط کور بین ما: چگونه بر سوگیری شناختی ناخودآگاه غلبه کنیم، ترجمه‌ی صدیقه فرهادی،چاپ دوم، تهران: نشر سایلاو.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه