طالبان در تمام مدتی که علیه نظام جمهوری میجنگیدند، شعار اصلیشان این بود که افغانستان «اشغال» شده و حکومت کابل یک حکومت مزدور و دستنشاندهی امریکا و غرب است. تاکید میکردند که جنگشان برای «استقلال» است و پایان دادن به اشغال. اکنون، پنج سال کامل پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان -چنان که طالبان توصیف میکردند- در اشغال نیروهای خارجی نیست و استقلال (از نظر طالبان) تامین شده است.
اما این استقلال به مردم افغانستان چه داده است؟
سخنگوی طالبان به تازگی از مردم افغانستان خواسته است که از حکومت این گروه حمایت کنند. حتما گمان او این است که استقلال (با همان مفهوم طالبانیاش) باید چندان موجه و محبوب باشد که سبب شود مردم از «امارت» حمایت کنند. مردم اما در این پایان اشغال و کسب استقلال چیزهای دیگری را تجربه کردهاند و تجربه میکنند:
افغانستان مستقل طالبانی، پنج سال پس از بازگشت این گروه، در سطح جهان فاقد یک دولت مشروع دانسته میشود و به همین دلیل کشورها حاضر نیستند نظام این کشور را به عنوان یک عضو نرمال جامعهی بینالمللی به رسمیت بشناسند.
در افغانستان مستقل طالبانی، فقر و بیکاری بیداد میکند و معیارهای زندگی باعزت برای شهروندان به نازلترین سطح خود در نیم قرن اخیر رسیده است.
در افغانستان مستقل طالبانی، شهروندان افغانستان در داخل کشور و در دنیای مهاجرت کاملا بیپناهاند و از هیچ رژیم حقوقی و قانونی کارآمد و عادلانهی حمایتی برخوردار نیستند. به همین دلیل، در داخل کشور، شهروندان با بازداشتهای دلبخواهی، تصرف املاک، کوچ اجباری و محدودیتهای بیشمار در زندگی روزمره روبهرو هستند و در خارج از کشور (غالبا در ایران و پاکستان و دیگر کشورهای منطقه) پیوسته هدف آزار و فشار و اخراج و تعقیب هستند- بدون آن که هیچ کسی از آنان در برابر این همه فشار حمایت کند.
در افغانستان مستقل طالبانی، دختران و زنان به طور کامل از دسترسی به آموزش باکیفیت محروم شدهاند و حتا برای پیش بردن امور سادهی روزمرهی زندگی خود با محدودیتهای فلجکننده مواجهاند. در بسیاری از ولایات افغانستان، گزارشها نشان میدهند که زنان دیگر حتا به ابتداییترین امکانات صحی دسترسی ندارند.
در افغانستان مستقل طالبانی، آزادی بیان به طور کامل لغو شده و تکثر فرهنگی و سیاسی با شدیدترین و بدویترین رویکردها سرکوب میشود. هر روز که میگذرد فهرست حرامها و ممنوعهای طالبان بلندتر میشود و مجال ابراز نظر و گفتوگوی مدنی تنگتر.
در افغانستان مستقل طالبانی، مکاتب، دانشگاهها و دیگر نهادهای تحصیلی هویت و خاصیت علمپروری خود را از دست دادهاند و تبدیل شدهاند به مراکز تبلیغ تعصب و جمود فکری و جزماندیشی و واپسگرایی. معیار شایستگی در این نهادها دیگر ذکاوت و کفایت علمی نیست، بلکه (چنان که یکی از مقامات طالبان به صراحت گفت) «تعداد ماینهایی است که هر طالب در زمان جنگ علیه نظام جمهوری منفجر کرده است».
در افغانستان مستقل طالبانی، مردم نادار، غمگین، خشمگین و نامطمئن نسبت به آینده هستند. شهروندان نمیدانند که حکومتی که هیچ مجالی برای مشارکت شهروندان در تصمیمگیریها نمیدهد، چه فشار ویرانگرکنندهی دیگری را بر زندگی آنان تحمیل خواهد کرد.
در افغانستان مستقل طالبانی، قرار است که نزدیک به چهل میلیون شهروند فقط از افکار، جزمها، اخلاقیات و نگرشهای یک فرد، امیرالمومنین، پیروی کنند و هرگز نپرسند که این امیرالمومنین از کجا این صلاحیت و مشروعیت را کسب کرده که زندگی این همه آدم را طبق برداشتهای بدوی خود شکل بدهد و هدایت کند.
در افغانستان مستقل طالبانی، حاکمانی که قرار بود با تکیه بر اسلام ناب محمدی علیه «جهان کفر» بایستند، شب و روز میکوشند نظر مثبت و تایید یکی از اعضای دارالکفر را جلب کنند تا اندکی از انزوای سیاسی و اقتصادی حکومت خود بکاهند.
آنچه مردم تجربه میکنند استقلال و رهایی از اشغال نیست. آنچه شهروندان با گوشت و پوست و خون خود تجربه میکنند، اشغال تمام ساحتهای زندگیشان توسط حکومتی است که نه مشروعیت داخلی دارد و نه مشروعیت بینالمللی. آنچه مردم تجربه میکنند، محبوس شدن شباروزی در چنگ گروه واپسگرایی است که -هرچند در ابتدا وعدهی تغییر و نرمش و مدارا میدادند- تنها چیزی که به افغانستان دادهاند فقر و خشونت و ترس است.