چرا داوود مهم است؟

اطلاعات روز
photo: Sarkhosh Music Inc / Youtube

نویسنده: ا. پورپامی ردفر


داوود سرخوش، آوازخوان نامور هزاره بر بیماری سرطان پیروز شد. این پیروزی او، موجی از شادمانی را به‌ راه انداخت. مردم، از عوام و خواص، از اقوام سراسر کشور، به شکرانه، پیام‌ها نوشتند و آرزوی تندرستی او را کردند. من به شکرانه‌ی بهبودی سرخوش، این متن را می‌نویسم.

در این چند روز با این پرسش کلنجار می‌روم که چرا داوود سرخوش این‌همه «محبوب» است. برای چه داوود را دوست داریم؟ علت این محبوبیت در چیست؟ سرخوش را چه متمایز و ممتاز کرده است؟ آهنگ‌های داوود، چه ویژگی دارند؟ مهم‌تر از آن، چرا داوود مهم است؟ پاسخ این پرسش، جایگاه و ارزش داوود را برای ما روشن می کند.

من در این نوشته، داوود را از راه استناد متن مکتوب -اگر متنی باشد- معرفی نمی‌کنم. داوود را از زبان خودش و با استناد به مصاحبه‌هایش هم معرفی نمی‌کنم. من دانش‌های پیشینی درباره‌ی داوود را تعلیق می‌کنم. داوود را، چنان‌که هست و بر من پدیدار می‌شود، بررسی می‌کنم. در این روش، من همچون یکی از هوادارن و شنودگان او، تجربه‌ی زیسته و شناختم نسبت به او را برمی‌کشم و در لایه‌های آن، می‌کوشم به پرسش‌های بالا پاسخ دهم. این نوشته‌ی خام، درنگی و فراخوانی است برای شناخت ژرف‌تر هنرمند ما. 

برای یافتن پاسخ، باید به گذشته‌ی تاریخی داوود سر بزنیم. گذشته‌ای که داوود را داوود سرخوش ساخت. داوود سرخوش، در خانواده‌ی بزرگ و ریشه‌دار در «بندر» در سال ۱۳۵۰ خورشیدی چشم به جهان گشود. بندر، جزو قلمرو تیره و ولایت دایکندی است. بندر در شمال دایکندی است. گویی ریشه‌های خانواده‌ی سرخوش به شمال قندهار برمی‌گردد؛ جایی در ارغنداب و میان‌نشین و دایچوپان زابل؛ جایی که در گذشته‌ی دور به نام «هَرَخوَئِتی» و در جغرافیای اسلامی به نام «رُخَج» و در ادب فارسی به نام «زابلستان» یاد می‌شود. کوچ این خاندان به مرکز کشور معلوم نیست. ممکن در دوران پس‌ از کوچ قبایل افغان به آن‌جا، از آن‌جا مجبور به کوچ شدند. چنین کوچ‌های اجباری در تاریخ هزاره بی‌پیشینه نیست. خانواده‌ی «اکبر خان نرگس» نیز چنین سرنوشتی را تجربه کردند.

پدر داوود مردی ساده بود و پیشه‌ی برزگری و مالداری داشت. داوود برادری بزرگ‌تر به نام «غلام‌سرور» داشت. غلام‌سرور که پسان به نام «سرور سرخوش» معروف شد، جوان پرشور بود. سرور سرخوش به عسکری رفت و با قوم هزاره و رفتار حاکمان و مأموران با آنان از نزدیک آشنا شد. سرور سرخوش، دمبوره را در دوران عسکری یاد گرفت. او جوانی دردمند بود. این دردمندی، او را واداشت تا برای بهبود وضع مردم خود بیندیشد. سرخوش مهتر با اندیشه‌های انقلابی آشنا شد. او در دورانی می‌زیست که انقلاب، مهم‌ترین بدیل حکومت‌های ستمگر و مستبد بود. سرخوش مهتر، تلاش کرد که دمبوره‌نوازی را از «دوبیتی‌خوانی» به «قصیده‌خوانی» بکشاند. پیش‌ از او، «شاه‌عوض» کوشیده بود که «غزل» را با دمبوره بخواند. در قصیده و غزل، اندازه‌ی بیت‌ها افزایش می‌یابد و خواننده باید بتواند ساز خود را با آن عیار کند. وانگهی، قصیده و غزل برای مفاهیم اجتماعی، مناسب‌تر است؛ زیرا در این دو، شاعر می‌تواند شرایط و احوال را بیشتر بگنجاند. سرخوش مهتر، با کودتاچیان ثور نساخت و در برابر آنان جبهه گرفت. او از ایمان و هویت دینی، در برابر تانک و توپ حاکمیت حزب دموکراتیک دفاع کرد. او از شخصیت‌های شناخته‌شده‌ی هنری در میان مردم هزاره آن روز بود. وقتی در هزاره‌جات شورای انقلابی اتفاق به میان آمد، مردم پنداشتند که حال زمام امور به دست خودی‌ها افتاده است. این نظم شورایی، دیری دوام نیاورد و دو گروه «خان‌ها» و «ضدخان‌ها» در میان شورا به میان آمد. شورا نتوانست، میان این دو جمع کند. سرخوش مهتر، در یکی از برخوردهای میان این دو گروه، در سال ۱۳۶۲ خورشیدی در خانه‌اش به قتل رسید. در کنار او، شمار زیادی از اعضای خانواده‌اش نیز به قتل رسیدند.

داوود سرخوش از این رخداد خشن جان به دربرد. داوود به کویته رفت. در آن‌جا، به نام برادر سرور سرخوش شناخته می‌شد. او متأثر از کارنامه و روحیه برادرش، به ادامه‌ی راه سرخوش مهتر کوشید. در آغاز کسی داوود را جدی نمی‌گرفت و در حد یک کودک بااستعداد می‌دید؛ اما داوود رفته‌رفته جایش را در میان آوازخوانان کویته یافت. کویته سکوی داوود بود؛ سکویی که در بامیان بلندتر شد و در لندن به اوج خود رسید.

چنان‌ که گفتم، به تاریخ و متن مکتوب رجوع نمی‌کنم. برگردیم به پرسش‌های‌مان و این‌که چرا داوود محبوب است. محبوبیت داوود از شهرت او نمی‌آید؛ زیرا آوازخوانانی بسیاری در کشور است که هرکدام از داوود مشهورتر اند. اگر آواز را در نظر بگیریم، بازهم بسیارند آوازخوانانی که صدای رساتر از داوود دارند. اگر زیبایی فردی مدنظر باشد، بازهم زیباتر از او پیدا می‌شود. حتا کسانی بهتر از او دمبوره می‌نوازند و بهتر از او روی صحنه اجرا می‌کنند. این‌ها هیچ‌کدام داوود را محبوب نکرده است؛ اگرچه ممکن تأثیری در محبوبیتش داشته باشد.

آنچه به نظر من داوود را محبوب کرده است، کاری است که داوود با آهنگ‌های خود با مردم می‌کند. هنر داوود در ژست و قد و قامت و شهرت او نیست، هنر داوود در آهنگ‌هایی است که پدید آورده است. داوود، برخلاف بسیاری، خودش را به نمایش نمی‌گذارد. او ریاکار نیست. داوود می‌کوشد صدایش و محتوای صدایش، جایگاه و ارزشش را تثبیت کند. داوود دنبال تعداد بازدید آهنگ‌هایش نیست. او آهنگ‌هایش را با کلیپ پخش نمی‌کند تا مشتری جذب کند. برای او، موسیقی معنا دارد و این معنا را او از شمار بازدیدهایش نمی‌گیرد.

در دهه‌ی هفتاد، انسان هزاره از یک طرف در مرز میان اسارت و تحقیر و شکنجه و مالیات کمرشکن و طرد اجتماعی قرار داشت و از طرف دیگر، در میان دریچه‌ی برابری و حق و عدالت و کرامت انسانی. چرا چنین؟ چون پیش‌ از دهه‌ی هفتاد، هیچ قدرتی که نمایندگی از هزاره‌ها کند و هم‌زمان آماده‌ی دفاع از آرمان‌های آن گروه قومی باشد، وجود نداشت. دهه‌ی شصت، کاری شد که مردم هزاره توانستند قدرت نظامی بگیرند و بتوانند در برابر نیروهای مستبد بایستند. گرچه این قدرت‌گیری، با تلفاتی همراه بود، اما نتیجه‌ی آن، مسلح شدن بخشی از نیروی جوان این قوم بود. حزب وحدت، به‌عنوان کانون نیروهای سیاسی هزاره، با تکیه بر نیروی نظامی خود، برای اولین‌بار در تاریخ، ایستاد و از «حضور به اندازه‌ی شعاع وجودی»، «برادری ملیت‌ها» و «عدالت اجتماعی» و «نظام سیاسی نامتمرکز فدرال» و «انتخابات»… سخن گفت. در رأس این سخنان، مهم‌ترینش این بود: «دیگر هزاره بودن جرم نباشد.» این سخن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت نبود، بلکه سخن هزاران انسانی بود که به جرم هزاره بودن، از هویت و کرامت انسانی دور مانده بودند. دریچه‌ای که هزاره‌ها به‌روی خود گشوده می‌دیدند، این بود. آنان می‌دیدند که اکنون می‌توانند سخن بگویند و خود را به‌عنوان عضوی از این جامعه بشمارند و اگر کسی در برابر آنان ایستاد، بتوانند پاسخ آن را بدهند. این دریچه، دراصل، همان سخنانی بود که سالیان دراز در ته دل مانده بود و تبدیل به عقده شده بود. وقتی این سخنان بر زبان جاری شد، عقده‌ها شکست.

داوود سرخوش برای انسان هزاره دهه‌ی هفتاد کسی بود که از زبان دریچه نو برای انسان هزاره سخن می‌گفت. این همان «طرح نو» بود که پس‌ از شکافتن سقف حکومت‌های مستبد، به وجود آمد. انسان هزاره، ارزش خود را می‌شنید. در برابر دیگران که توهین‌وار به هزاره «قلفک‌چپات» می‌گفت، داوود فریاد می‌زد: «صدقه شوم بینی پَچَک و چیم تنگ ازره». این فریاد، فریاد عزت نفس بود. فریادی که به چهره هزاره، ارزش می‌داد و آن را زیبا می‌شمرد. هزاره‌ای که نامش با جوالی گره خورده بود، وقتی می‌شنید: «دیگه نِیُم جوالی» قدرت می‌گرفت. در برابر روایت کهنه که می‌گفتند، «جوالی هرچه باشه، لایق دفتر نموشه»، فریاد «آلی بوگوی که ازره رهبر موشه که نموشه» پاسخ دندان‌شکن بود. می‌توانم ده‌ها نمونه از این‌دست بیاورم. آنچه باید بگویم، این است که داوود، یک آوازخوان نبود که مردم زیر کله‌ی او بنشینند و وقت‌گذرانی کنند. داوود صدای خود مردم بود. صدایی که مردم با شنیدن آن، آواز خود را می‌شنیدند. صدایی بود که به‌ قول دایفولادی، «صد سال سکوت» را درهم شکست. این صدا، علیه صد سال انکار و طرد قوم هزاره برخاست. صدای نسلی بود که جان خود را قربان می‌کرد، اما از هویت انسانی خود نمی‌برید. در یک کلام، داوود صدای مردم بود.

برای انسان هزاره، داوود بیشتر از هر آهنگی، با آهنگ‌های انقلابی شناخته می‌شود. این به این معنا نیست که دیگر آهنگ‌های او را نمی‌شنوند یا نمی‌پسندند. این به این معنا است که داوود انسان هزاره، کسی است که با آهنگ‌های انقلابی، آواز انسان هزاره در حنجره شخصی داوود سرخوش بوده است. برای بسیاری این آهنگ‌ها، تاریخ مصرف دارد و برای بسیاری که روحیه ملی‌گرایانه دارد، چه‌بسا این آهنگ‌ها زیادی قوم‌گرایانه باشد؛ اما برای انسان هزاره، این آهنگ‌ها فریاد انسانی است که صد سال در سکوت خزیده بود. به قول خود داوود: «ای خو گپ نو نیه، قصه چند صد ساله یه». این قصه چند صدساله، برای کسی که تجربه‌ی تاریخی هزاره را ندارد، قابل‌فهم نیست و برای همین، ارزش آهنگ‌های انقلابی داوود نیز قابل‌فهم نیست و تاریخ‌تیرشده و قوم‌گرایانه به نظر می‌رسد. هنوم که هنوز است، آهنگ‌های انقلابی داوود، در میان هزاره‌ها بیشترین علاقه‌مند را دارد و حتا در عروسی‌ها، با آهنگ «قمندون ازره» می‌رقصند. این ترانه‌ها، برای انسان هزاره، تاریخ انقضا ندارد؛ زیرا فریاد آنان است.

داوود سرخوش پس‌ از مدتی از حماسه‌خوانی دست برداشت و به ترانه‌های میهنی پرداخت. در آن میان هم صاحب آوازه شد. در این‌جا بازهم، داوود برای خودنمایی و فروش سی‌دی و آهنگ خود، کار نکرد. این‌جا هنر خود را از دایره قوم فراتر برد و به «سرزمین» گسترش داد. این زمانی بود که داوود از بامیان آواره شد و به اروپا مهاجر شد. در اروپا، آن جو کویته وجود نداشت. فضای مهاجرت و تنهایی و غربت و بی‌وطنی، داوود را واداشت تا استعداد خود را در دوری و فراق وطن به کار گیرد. آلبوم «سرزمین من» حاصل این غربت و غریبی بود. آلبومی که از زبان یک سرزمین سوخته و ویران بود. در این عرصه تنها داوود در کنار استاد امیرجان صبوری، آوازهای کشور ویران است. آوازهایی که از دل برآمده است و لاجرم بر دل می‌نشیند.

داوود مهاجر، داوودی بود که در کنار دغدغه‌های وطن، به موسیقی سنتی هزارگی نیز پرداخت. او کوشید آهنگ‌های ناب هزارگی را بازخوانی کند تا خلاقیت خود را در این میدان هم نشان بدهد. بسیاری از آهنگ‌های ناب هزارگی او که در دهه‌ی هشتاد خوانده شده است، در کنار بهترین آهنگ‌های هزارگی است که در کنار میرچمن سلطانی و سید انور آزاد قرار می‌گیرد.

در دوره‌های پسین، داوود کوشید تا موسیقی هزارگی را با موسیقی‌های دیگر کشورها و فرهنگ بیامیزد. در این دوره، او در تولید قدرت صدای دمبوره کوشید. دمبوره را با سازهای دیگر یک‌جا نواخت. در این دوره، شعرهای شاعران نو را می‌خواند. محتوای آن را غربت و دوری وطن، رخدادهای اجتماعی، عاشقانه‌های جدید، مهاجرت… تشکیل می‌دهد.

در کل، می‌توان گفت که کار داوود، غایت‌انگارانه است. داوود آهنگ را برای سرگرمی و شهرت و ثروت نمی‌خواند. هنر داوود صرفا برای هنر نیست، بلکه هنر او در خدمت جامعه است. آواز جامعه و آواز سرزمین و آواز کسانی که نمی‌توانند سخن بگویند و خود را در حنجره او می‌یابند. چنان‌که خودش گفته است: «شنونده، خود هنر است.» داوود بیش‌ از هر کسی توانسته که زبان مردم باشد. زبان مردم، فقط با انتخاب شعر و سبک خواندن و سازهای موسیقی نمی‌شود. زبان مردم شدن، درک و دردی را می‌طلبد که مردم آن را تجربه کرده است. داوود با این دردها آشنا است و تجربه‌ی مشترک با مردم دارد. این مردم خواه گروه قومی او باشد، خواه وطنداران او که در دور از وطن، با او زندگی می‌کنند. این آمیختگی او با حالات اطرافیانش، سبب شده است که مردم وقتی با او معاشرت می‌کنند و از او می‌شنوند، گویا تجربه‌ی خود را می‌شنوند.

داوود فراتر از یک آوازخوان، یک هنرمند است. هنر، سخن گفتن بی‌واسطه است. هنر آن چیزی را می‌رساند که نمی‌شود با کلمات بیان کرد. داوود، شعر می‌خواند و شعر کلمه است؛ اما این کلمات را چنان با موسیقی می‌آمیزد که از درون آن، معنای نهفته ناگفتنی پدید بیاید. معنایی که آشنا است و مردم بی‌آن‌که لب بر سخن بگشایند، آن را درمی‌یابند. هنر داوود در همین است و این، هنر اصیل است. او با ادغام شعر و موسیقی، تجربه‌ای می‌سازد که به آن تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی هنر می‌گویند. این تجربه، هنر موسیقی را برای ما، ملموس و مأنوس می‌کند. داوود، سخن دل ما را با زیوری از هنر بازگو می‌کند. شاعر از واژه‌هایی که همگی از آن استفاده می‌کنیم، طوری بهره می‌برد که خواننده از خواندن آن لذت می‌برد؛ در حالی‌ که همان واژه‌ها در زبان معمولی، هیچ احساسی برنمی‌انگیزد. داوود با موسیقی چنان می‌کند. از سویی، مخاطب هنر، همگان است؛ خلاف بسیاری از رشته‌ها که مخاطب خاص دارد. هنرمندی که بتواند همگان را جذب کند، کار هنری کرده است. وقتی واکنش‌های حامد کرزی تا محمد محقق تا ملک ستیز و جاوید امرخیل و فرهاد دریا… را می‌بینیم، می‌توانیم طیف‌های گوناگون اجتماعی را ببینیم. این‌جا نیز سرخوش کهتر موفق بوده است.

حالا با برشمردن این احوال، می‌توان پاسخ داد که چرا داوود مهم است. اهمیت داوود نه در شکل و شمایل او است و نه در شمار آهنگ‌های او، بلکه اهمیت داوود، در دل آهنگ‌های او است. میراث داوود شاید تلفیق موسیقی هزارگی با موسیقی نو باشد یا شاید کسی او را تاج موسیقی انقلابی بخواند؛ اما میراث واقعی داوود، فریادی است که با تار او در جان مردم بافته شده است. تاری که آواز می‌دهد و جان‌ها را می‌لرزاند. داوود مهم است؛ چون داوود، فریاد جمعی ما است. او کسی است که تجربه‌ی هنر موسیقی معنا و زنده را برای ما به ارمغان آورده است. با او درک می‌کنیم که موسیقی فقط چند قطعه شعر و چند ساز نیست.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه