روز بیستوپنجم سپتامبر روز یادآوری ستم هولناکی است که در اواخر قرن نوزدهم، بهویژه در سالهای ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ میلادی، بر مردم هزارهی افغانستان رفت. هزارهها در آن روزگار آماج کارزار نسلکشانهی امیر عبدالرحمان قرار گرفتند، خانه و سرزمین خود را از دست دادند و به عنوان برده در بازارهای منطقه فروخته شدند. در آن نسلکشی بیامان، نیمی از جمعیت هزارهها توسط عبدالرحمان نابود شد. امیر عبدالرحمان به همان کارزار کشتار اکتفا نکرد و بر باقیماندگان نیز به اشکال گوناگون ستم خود را ادامه داد. وضع مالیاتهای سنگین، تعرض بر زمینهای زراعتی، کوچاندن اجباری مردمان بومی هزاره و غارت اموال و داراییهای آنان پس از خاتمه یافتن جریان رسمی نسلکشی نیز برقرار ماند و حتا امروز نیز گونههایی از آن رفتارهای ستمگرانه بر مردم هزاره اعمال میشوند.
اهمیت یادآوری از این روز هم در همین جاست: در این نکته که آن کارزار نسلکشانه در روزگار عبدالرحمان را نباید به عنوان یک کژرفتاری گذرا در سیاستهای یک حاکم تندخوی و متعصب دید. آن سیاست بعدها در میان پیروان عبدالرحمان به یک راهنمای عمل تبدیل شد. به بیانی دیگر، وقتی عبدالرحمان چنان پیشینهای در تاریخ افغانستان خلق کرد، بسیاری از پیروان عبدالرحمان در دهههای پس از او در همان مسیر کوبیدهشده پا گذاشتند و بر بستهی بیعدالتی و ستمی که عبدالرحمان معرفی کرده بود، عناصر دیگری نیز افزودند.
همین امروز، آنچه طالبان (با نامها و توجیهات متعدد) در برابر هزارهها انجام میدهند -از کشتار افراد تا غصب زمین و سرکوب این مردم- شباهت زیادی با کارنامهی غصبآلود و ستمگرانهی عبدالرحمان دارد. معنای این سخن این است که اگر سیاست عبدالرحمانی تبعیض عریان علیه هزارهها همین امروز زنده و جاری است، به یاد داشتن پیشینهی این تبعیض در تاریخ افغانستان همیشه یک ضرورت فوری و یک اقدام پیشگیرانه در برابر تکرار چنین تاریخی در امروز و در آینده است. عبدالرحمان از یک سو جمعیت هزارهها را متلاشی کرد و از سویی دیگر ساختار قدرت، جایگاه اجتماعی گروههای مختلف و نحوهی توزیع قدرت و تنظیم مالکیت در افغانستان را برای همیشه دگرگون کرد. البته این دگرگونی -که امروز مبنای روایتها و رویکردهای هژمونیک افراطیان پشتون است- تنها ثمری که بخشید این بود که افغانستان را در مسیر انحطاط و انقطاب دایمی قرار داد. به بیانی دیگر، وقتی در بیستوپنجم سپتامبر یادبود کشتار هزارهها در قریب به یکونیم قرن پیش را مطرح میکنیم، در واقع جایی از تاریخ این ملک را به عنوان یکی از بزرگترین پیچهای انحطاط و زوال این سرزمین نشانی میکنیم. برای این که افغانستان بعد از آن مقطع رسما میراثدار رویکرد حذفی، اندیشهی غصب سرزمین و سرکوب تنوع قومی و فرهنگی از ایستگاه دولت شد. عبدالرحمان به پسینیان خود این فکر را آموزاند که افغانستان باید پیوسته بهسان یک میراث قبیلهای در اختیار یک یا دو خاندان پشتون باشد. او شروع کرد (با تمام پیامدهای ویرانگر رویکرد حذفیاش) و دیگران پس از او ادامه دادند. به همین خاطر، آنچه به شکل یک کارزار نسلکشانه علیه هزارهها شروع شد، در عمل به یک سیستم کامل بیداد علیه عدالت در افغانستان تبدیل شد.
یادآوری این روز برای خود هزارهها نیز اهمیت دارد. اما شرطش این است که اهمیت این رویداد یا این تاریخ به صورت ژرف فهمیده شود و تنها به شکل یک کلیشهی ثابتِ «ما قربانی هستیم» در نیاید. این یادبود به هزارهها میگوید که مرور عمیقی بر تاریخ متاخر خود انجام دهند و ببینند که -فراتر از سرودن رنجنامه- این سرگذشت برایشان چه معنایی داشته است و چه گونه میتوان جلو وقوع مجددش را گرفت.